اسیر شلوغی کافه در گرمترین روز ماه تابستان هستم؛ مرداد مشهور، هُرم آفتاب دم در منتظر من است. در این غروب سوزناک روز تعطیل، تنها تماسی که انتظار ندارم، مدیرمسئول روزنامه است. بعد از سلام و علیک، «میتونی بری بندرعباس؟» من این طرف خط متعجب، حیران و کلافه از سروصدای کافه، «مگه بندرعباس چه خبره؟»، دوباره گوشی را بیشتر به گوشم میچسبانم تا واضحتر بشنوم «بازدید از ناوشکن دنا و صحبت با فرماندهان و کادر ناوگروه ۸۶ و در نهایت تهیه یک گزارش». قبلاً خبرهای ناوگروه را دنبال کرده و حتی در یکی از سایتها مطلبی در تحلیل اهمیت کارشان نوشتهام. اهمیت موضوع یک طرف و اینکه تجربه جدیدی است و منم که تا به حال بندرعباس نرفتهام «عطش تجربهکردنم» گل میکند. پس بدون وقفه میگویم، «بنده که مجردم و از هفت دولت آزاد چراکه نه».
در انتظار پرواز
از یک طرف هیجان تجربه جدید در همه وجودم زبانه میکشد، از طرف دیگر استرس اینکه همه چیز برای رفتن آماده نیست و، چون نمیدانم چند روز قرارِ میهمان جنوب باشم، اولین کارم تماس با دوستی شفیق و خواهش برای سپردن لباسهای کثیف به خشکشویی و دپوی لباسهای تمیز برای قبل از سفر است. شب روز بعد است، زمان پرواز را رابطم اعلام میکند و فردا در نهایت بعد از تماشای سریال تکراری تأخیر پروازها، ساعت ۱۲ ظهر به سمت بندرعباس عازم میشوم. نگران گرمای بندرعباس در تابستانیترین روزهای مرداد هستم. دمای بندرعباس را چک میکنم. ۳۸ درجه است. «اِ خب دمای تهران هم که همین است». خیالم راحت میشود، پس جای نگرانی و دلشوره از بابت گرما نیست.
ساعت ۱۴ است که بعد از یکساعتو ۴۰ دقیقه پرواز وارد فرودگاه بندرعباس میشوم، با شلاقهای پیدرپی آفتاب پذیرایی میشوم. با اولین شلاق، تفاوت ۳۸ درجه تهران با ۳۸ درجه بندرعباس را دقیق متوجه میشوم.
دست بلند نظام دور دنیا
اولین برنامه شنیدن توضیحات فرماندهان ناوگروه و منطقه یکم نیروی دریایی در مورد عملیات شگفتانگیز ناوگروه ۸۶ نیروی دریایی ارتش در مجتمع فانوس این نیرو است. خلاصه عملیات اینکه بروبچههای دلاور ارتش در هشت ماه دور دنیا را با ناو دنا دور زدند و برگشتند.
امیر دریادار دوم ستاد «فرهاد فتاحی» فرمانده ناوگروه ۸۶ نیروی دریایی ارتش توضیحاتش را شروع میکند. با شنیدن هر جمله، فانوس پرنورتر میشود؛ «هیچ اجباری برای حضور هیچ کس در این مأموریت نبود»، متقاضی به قدری زیاد بود که همه پرسنل را برای حضور یا عدمحضور آزاد گذاشته بودند. جمله بعدی، اما مهمتر از جمله مهم قبل از خود است؛ «علاوه بر رضایت فرد، خانواده هم باید راضی به این سفر میبودند.»
امیر توضیح میدهد که قبل از شروع رسمی سفر در نهم مهر ۱۴۰۱ سه تا چهار ماه کارهای مختلف مطالعاتی، فنی و امنیتی برای شروع این کار انجام شده بود و «بچهها شبانهروز زحمت کشیده بودند تا ثابت کنند اینکه همه میگن دنا نمیتونه، تصوری اشتباه است و دنا میتواند» نیروی دریایی به تعبیر فرمانده معظم کل قوا دست بلند نظام است که هیچ جایی از دسترس این دست رشیدقامت دور نیست.
ماجرای نتوانستن!
ماجرای نتوانستن ماجرای دور و درازی است، اما عجالتاً اینکه قبل از انقلاب نیروی دریایی ما را طوری بار آورده بودند که از لحاظ ذهنی فکر میکردند توان خیلی از اقدامات را ندارند و از طرف دیگر مسائل فنی و وزن سبک و هزارو ۵۰۰ تنی دنا هم باعث شده بود برخی بگویند برای چنین دریانوردیای «دنا» مرد میدان نیست. اینها توضیحات امیر فتاحی است. البته کسانی که در مورد وزن دنا، اما و اگر میکردند، بیراه هم نمیگفتند، وقتی طوفانها و موجهای مهیب دنا را تا حدود ۴۰ درجه به یک طرف مایل میکرد. وقتی به خانه یکی از افراد حاضر در ناو رفتم، بهتر این مسئله را درک کردم، در یک کلمه گفت: «از میزان تکان خوردنها ماست داخل دبه، دوغ میشد.» امیر یکی از فیلمهای موج سهمگین و مایل شدن دنا به یک طرف که در آستانه چپشدن بود را نشانم داد، زیر فانوس روزگارم سیاه شد. توضیحات امیر هر جملهاش از جملات قبلی شگفتانگیزتر و غرورآفرینتر است؛ «در این مأموریت ما در هفت دریا، هفت تنگه و چهار اقیانوس دنیا حضور پیدا کردیم. پنج مرتبه از خط استوا عبور کردیم. رکورد عبور از تمامی مدارات مهم کره زمین (مدار استوا، مدار رأسالسرطان، مدار رأسالجدی) در این مأموریت تاریخساز ثبت شد.»
دنای تمام ایرانی ما از بندر کنارک شروع کرد و ۶۵ هزار کیلومتر در این دریانوردی راه رفت و ۲۳۴ روز از وطن دور ماند، اما پرچم وطن همیشه در بلندای آن در اهتزار بود. هر چقدر امیر توضیحات خود را ادامه میداد، من سؤالات بیشتری برای پرسیدن پیدا میکردم؛ «امیر شما که میگویید این همه طوفان و موج داشتید، پس چگونه عبور کردید؟»، «برای هر اقدامی طراحی و پیشبینی لازم را انجام داده بودیم. برای مسیریابی و عبور از بهترین مسیر با کمک بچههای دانشگاه تهران، شریف و دانشگاه نوشهر نرمافزار تمام ایرانی طراحی شد و با همین نرمافزار از سختترین طوفانها و موجها عبور کردیم. اگر این نرمافزار نبود از تنگه تاریخی ماژلان نمیتوانستیم عبور کنیم»، تنگه تاریخی ماژلان جزو تنگههایی است که تنها معدود کشورهایی توانستهاند از آن عبور کنند و شرایط محیطی و جوی آن به شدت خطرناک است.
این همه هزینه و زحمت برای چه دستاوردی؟
من خبرنگار اگر سؤالات سخت نپرسم که به درد لای جرز دیوار میخورم، بنابراین از امیر میپرسم «امیر برخی جوانها این سؤال را دارند که این همه زحمت و هزینه انجام شده برای این سفر که چی بشه، یعنی دستاوردش چیه؟»، امیر خنده بر لب انگار که این سؤال را قبلاً هم شنیده باشد، میگوید: «حضور در آبهای بینالمللی فرمان رهبر معظم انقلاب به نیروی دریایی ارتش است. انجام این نوع دریانوردیها باعث کشف و ارتقای ظرفیتهای موجود در نیروی دریایی و از همه مهمتر شناسایی مسیرهای مختلف برای کشتیهای تجاری و نفتکشهای کشور میشود تا اگر در مسیرهای فعلی مشکلی پیش آمد و جایگزینی لازم بود، انجام شود. دستاورد نظامی و امنیتی این دریانوردی هم قابل توجه است که از ذکر آن معذورم.».
اما نکته دیگری هم در صحبتهای امیر هست که هم ناراحتم کرد و هم خوشحالم، «در خیلی از کشورهایی که رفتیم و در سواحل پهلو گرفتیم، خیلیها با کشورمان آشنا نبودند یا به نیکی از ایران به دلیل پروژه ایرانهراسی غرب یاد نمیکردند، حتی در بعضی از کشورها ما را مترادف با تروریست میدانستند. حضور ما و دیدن توانمندی فرهنگی، نظامی و علمی ما باعث شد نگاه این افراد کاملاً عوض شود. همین استقبال باعث شد، توقف دو روزه ما در برزیل به هفت روز افزایش پیدا کند. برخی از ما میپرسیدند واقعاً دنا را خودتان ساختهاید؟»
«دنا» شیر آهنین ایرانی
آفتاب در حال جمع کردن دست و پای خود بود که به همراه بچههای ارتش به سمت دنا راهی شدم تا علاوه بر شنیدن با چشم هم ببینم که «شنیدن کی بود مانند دیدن».
یکی از افسران دنا بخشهای مختلف این شیر آهنی را توضیح داد. من شهری دیدم کوچک که همه چیز داخل خود داشت، از باشگاه افسران تا موتورخانه، نانوایی و سلمانی. افسر گفت در این دنا سه تا عمل جراحی هم در حال حرکت انجام شده است و امیر گفت حتی داخل دنا روانشناس هم داشتیم. میانگین سنی کادر دنا زیر ۳۰ سال بود که در همین دریانوردی اورهال موتور هم انجام دادند. بعد از دنا راهی بازدید از ناوبندر پشتیبانی مکران شدیم. عظمتی داشت که چشم را خیره به خود میکرد. امیر توضیح داد که این در اصل نفتکش بوده و با خلاقیت بچههای ارتش تبدیل به ناو پشتیبانی شده است.
امیر با اشاره به مکملهمبودن دنا و مکران میگوید: «حضور ما در برزیل به مثابه شکست امریکا در برابر ایران بود. امریکا با تلاشهای گسترده نتوانست مانع پهلوگیری ناوگروه در حیاط خلوت خود در بندر ریودوژانیروی برزیل شود، به گونهای که امریکاییها تلاش بسیار کردند مانع این اقدام شوند که نتوانستند و بعد از این امر ناوگروه تحریم شد.»، اما نکته بعدی امیر بسیار به دلم نشست؛ «در ناوگروه دنا از ۲۹ استان کشور همرزمان ما حضور داشتند. این یعنی ۸۵ میلیون ایرانی همگام و همدل با یکدیگر و در این مسیر دریانوردی با تمامی قوا ایستادند»، یعنی دنا ایران بود و ایران دنا.
پرسیدم «امیر دزدان دریایی یا افراد دیگر به شما حمله نکردند؟» پاسخ داد، «در طول مأموریت ۱۶ هزارو ۵۶۸ ساعت نگهبانی توسط تفنگداران و تکاوران انجام شد. تکاوران و تفنگداران ما در آمادگی صددرصد قرار داشتند و کسی جرئت حمله نداشت.»
میشود کاری کنید آقا را ببینیم؟
بعد از مکران و دنا راهی دیدار با دو تن از خانواده کادر حاضر در ناوگروه ۸۶ دنا شدم. در مدت حضور ناوگروه در آبهای بینالمللی هفت خانواده یکی از عزیزان خود را از دست داده و هشت خانواده هم عضو جدیدی به آنها اضافه شده بود که پدر از دیدار چهره فرزند نورسیده محروم مانده بود.
از همسر خانواده اول پرسیدم هشت ماه دوری همسر و داشتن دو پسربچه شلوغ چطور گذشت، «از زمانی که با یک نظامی ازدواج کردم، عهد بستم تا آخر پای سختیهای این شغل باشم» و فرزند کوچک که بر دیوار روزشمار زده بود و هر روز بر یک روز خط میکشید تا تحمل دوری پدر با کم شدن یک روز به اندازه همان یک روز آسانتر شود. خانواده دوم هم در همان ساختمان زندگی میکردند. این کادر ناوگروه ۸۶ میگفت که «موقع ازدواج به همسرم گفتم، من اول با لباسم ازدواج میکنم و بعد با شما»؛ ارادهای که خود را در عبور از همه طوفانهای هولناک دریا نشان داد.
اما همسر این ارتشی گلایه هم داشت، از حرف مردم که رفتن ناوگروه را تنها به خاطر پول میدانستند و همین مسئله این خانم را که همسرش هم در ناوگروه بود، آزار میداد؛ حرفهایی که کمکاری ما رسانهایها را نشان میدهد.
در همین مدت پای فرزند کوچک این خانواده شکسته بود و چشم همسر هم دچار مشکل شده بود. همسر مشکل پای فرزند را به پدر میگوید، اما برای جلوگیری از آشفتگی فکری بیشتر مشکل چشم خود را پنهان میکند. این عضو ناوگروه دنا تعریف میکرد که ذهنم به هم ریخته بود که به خواب رفتم و رهبر معظم انقلاب را در خواب دیدم که به بنده چفیهای را هدیه میدهند. بعد از خواب بیدار شدم و برای بچهها تعریف کردم، گفتند مگر امکان دارد ما آقا را ببینیم و به مسئولمان گفتیم میشود دیداری هم با آقا داشته باشیم.
۴ صبح ۱۳ مرداد با نشستن پرواز بندرعباس به تهران، سفر من خبرنگار هم به اتمام رسید، اما برای پایان گزارشم میخواهم به دهه ۸۰ برگردم. امیر فتاحی خاطرهای برایم تعریف کرد که تا همین لحظه نوشتن این گزارش هم با من است؛ «یکی از ناوهای نیروی دریایی ارتش خراب شده بود و نیاز به تعمیر داشت. یکی از کشورها آمد و کلاً دل و روده این ناو را از هم جدا کرد. کار را ول کرد و سپس اعلام کردند برای تعمیر همان قطعات را بیاورید در کشور ما تا درست کنیم. در بازدیدی که آقا داشت این مسئله را امیر سیاری تعریف کرد. آقا گفت، غیرت کنید خودتان درست کنید.» بچههای نیروی دریایی ارتش غیرت کردیم. با ناو تمام ایرانی دنا دور دنیا را دریانوردی کردیم. «غیرت» چه واژه غرورآفرینی.