قریب ۲۰۰ سال پیش، حالا قدری کم یا بیش، حاکمی در ولایت بحرین در مسند امور نشست که با جمع احباء امیرالمؤمنین (ع) سر ستیز داشت. وی از روی عناد بر جمع محبین سخت میگرفت قریب ۲۰۰ سال پیش، حالا قدری کم یا بیش، حاکمی در ولایت بحرین در مسند امور نشست که با جمع احباء امیرالمؤمنین (ع) سر ستیز داشت. وی از روی عناد بر جمع محبین سخت میگرفت. در نهایت جام صبر شیعیان به سر آمد و تصمیم بر این شد که دست از اوطان خویش بشویند و راهی دیاری دیگر شوند.
گروهی از خلیجفارس گذر کردند و در میناب ساکن شدند. از دل این طایفه سیدی متولد گشت «متروک» نام. مردم بدین جهت که قریب به یقین مطمئن بودند این نوزاد نیز مانند باقی متولدین این خانواده عمرش به دنیا نیست و این خانه را ترک میکند، او را متروک نامیدند. فرزند نوه سید متروک، همان سوژهای است که زهرا نوریبشاکردی در «پروانهای بر شانههای زمین» سراغ آن رفته.
سومین فرزند سیدمحمد و سیدهکاظمیه (نوه سیدمتروک)، اربعین سال۱۳۳۵ شمسی، در یکی از محلههای بسیار قدیمی میناب که هومُشی نام داشت به دنیا آمد و، چون تولدش به عطر امام حسین (ع) معطر شده بود، عبدالحسین نام گرفت.
شهید آسیدعبدالحسین عمرانی در همان میناب پرونده تحصیل را به سرانجام رساند و پس از شروع جریان انقلاب در ایران به صفوف مبارزان پیوست. پس از انقلاب سرآغاز زندگی مشترکش کلید خورد و در بهمن ۱۳۶۴ نیز جزیره فاو را به قصد رجعت به سوی پروردگارش ترک کرد.
حال زهرا نوریبشاکردی دست به قلم شده تا همین چند خط از زندگی شهید را در ۱۴۰صفحه به ورطه تفصیل بکشاند و حیات جنابش را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دهد.
نویسنده اثر را به پنج فصل تقسیم کرده است. در سه فصل ابتدایی یعنی «کودکی و نوجوانی»، «جوانی و مبارزات انقلابی» و «ازدواج» سکان روایت در اکثر موارد در اختیار بانوان است و به همین دلیل اتمسفر حاکم بر فضای سه فصل اول کتاب با فصل چهارم که شهادت است، تفاوت دارد.
هر فصل از چند روایت منقطع تشکیل شده است، به طوری که متقدماً در ابتدای هر روایت، در قسمت پاورقی، نام و نشان راوی مشخص میشود و سپس راوی گاهی یک بند و گاهی به قدر یکیدو صفحه، مخاطب را راهی یک قطعه از زندگی سید میکند.
قلم نویسنده دو نقطه قوت دارد که باعث شده است حتی با وجود فقدان تعلیق، افتوخیز و جنبوجوش در روایات، کتاب به یک حال و هوای کسلکننده و خستهکننده مبتلا نشود. اولین مورد این است که روان و بدون اضافهگویی در خطوط پیش میرود و با مقداری چاشنی کردن واژگان و اسامی جنوبی تلاش کرده است به فضای اثر، کمی شرجی جنوب را پیوند بزند و مورد دوم هم اینکه نویسنده تمام سعیاش را به کار بسته است تا آنجا که راه دارد در تدوین روایات و فصول، توالی زمانی وقایع را حفظ کند و اثری شستهرفته و به دور از پیچیدگی تحویل مخاطب دهد.
در آخر باید گفت «پروانهای بر شانههای زمین» صرفاً آمده تا رسالتش را که ترسیم بخشهایی از زندگی شهید است به سرانجام برساند و لاغیر. به این جهت نباید از کتاب توقع یک اثر داستانمحور پرفراز و فرود و پرکشش را داشته باشیم. انصافاً هم با توجه به منابع و ابزارهای محدودی که در اختیار نویسنده قرار گرفته، زهرا نوریبشاکردی به خوبی از پس ماجرا برآمده است. پس با تمام این توصیفات اگر به زندگینامهخوانی با حال و هوای دفاع مقدس علاقهمندید، به احتمال زیاد «پروانهای بر شانههای زمین» میتواند در کتابخانهتان برای خودش جایی دست و پا کند.