تصاحب املاک مردم با قوه قاهره جزو ویژگیهای رضاخان بود، اما موضوع از زمانی چهره جدیتری به خود گرفت که خبرنگار روزنامه فرانسوی لوموند در مقالهای نوشت: «در ایران جانور عجیبی پیدا شده که مثل شته عمل میکند، با این فرق که شته برگ درختان را میخورد، اما این جانور تاجدار، زمین میخورد و هر چه هم املاک مردم را میخورد، سیر نمیشود.»
انتشار این مطلب عصبانیت شدید رضاخان را در پی داشت، به طوری که روابط سیاسی با فرانسه را قطع کرد و تنها پس از عذرخواهی دولت فرانسه و توبیخ روزنامهنگار لوموند، غائله خاتمه پیدا کرد.
اما واقعیت این است که حکایت زمینخواری رضاخان حکایت مستوفایی است و شرح آن در این مختصر نمیگنجد، لذا به نکات برجسته این فضیلت او اشارتی میکنم و میگذرم. این آش به قدری شور است که حتی صادق زیباکلام هم که در سالهای گذشته مجدانه سعی در تطهیر پهلویها، بهویژه رضاخان داشت، در کپیبرداری ناشیانهای که از کتاب «ایران، برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها» نوشته سیروس غنی کرده است، میگوید: «یک ویژگی منفی رضاشاه که در کمتر دیکتاتوری میتوان سراغ گرفت، حرص و ولع سیریناپذیر او در تصاحب املاک است که به تدریج شکل بیماری به خود گرفت.»
بیماری زمینخواری رضاخان به قدری بالا میگیرد که تصاحب اجباری املاک و مستغلات از مردم دردی از او دوا نمیکند و در نتیجه سازمانی به نام سازمان املاک شاهنشاهی تأسیس میشود که ریاست ادارات آن در شهرهای مختلف به عهده نظامیانی است که وظیفه بسط املاک شاهنشاهی و اداره آنها را به عهده دارند. یکی از حقایقی که متأسفانه تاکنون مکتوم مانده است، بحث بیگاری کشیدن این سازمان از مردم بینوای روستایی است که رایگان به کار کشیده میشدند.
این سازمان در مسیر تاراج امول مردم شیوههای مختلفی را به کار میگرفت. از جمله فرد مالک را میخواستند و به او میگفتند که شاهنشاه زمین شما را پسندیده و خواهان تملک آن است. اگر فرد تسلیم میشد، قیمت خرید را میپرسید که همیشه فوقالعاده کمتر از قیمت واقعی آن بود. اگر هم تسلیم نمیشد و میگفت نمیفروشم، او را دستگیر میکردند و از آنجا که سازمان املاک بر پلیس و شهربانی و قوه قضائیه سیطره داشت، فرد را محکوم، زندانی و املاکش را با نازلترین قیمت به سازمان املاک شاهنشاهی واگذار میکردند.
در این زمینه داستان جالبی را هم نقل میکنند. رضاشاه برای سرکشی از اموالش به خراسان سفر میکند. هنگامی که برای افتتاح پروژهای در شهر فریمان به میان جمعیت میرود، در آغاز مراسم زنبور درشتی از پشت گردنش وارد لباسش میشود و او را میگزد. رضاشاه یک مرتبه به تب و تاب میافتد و کسی هم متوجه نمیشود که چه اتفاقی برای او افتاده است و همه مات و مبهوت او را تماشا میکنند. ناگهان رضاشاه فریاد میزند که یک زنبور داخل لباسش است و کسی هم جرئت نمیکند زنبور را بزند، چون باید رضاشاه را میزد و زدن رضاشاه همان و عصبانی شدن او همان و مجازات کسی که جرئت چنین کاری را به خود داده است همان. نتیجه اینکه رضاشاه مراسم افتتاح را نیمهکاره رها میکند و با ناراحتی و عصبانیت از فریمان میرود و دستور میدهد تمام خانههای اطراف میدان را تخریب کنند! خانه پدری استاد شهید مطهری هم در این ماجرا تخریب میشود و خانواده به ناگزیر به روستا میروند و مدت دو سال در آنجا هستند و ایشان مجبور به ترک تحصیل میشود. خود ایشان میگوید در آن دو سالی که در روستا بودیم، هر چه کتاب تاریخی که در خانه داشتیم مطالعه کردم.
به این ترتیب سازمان املاک شاهنشاهی در تمام کشور زمینهایی را برای شخص رضاشاه تملک میکند. در جنگلهای چالوس مناطق وسیعی تصرف شده بودند که شمس پهلوی در آنجا برای خود کاخها و باغهای متعددی را درست کرده بود.
مزه این تصرفکردنهای پایانناپذیر از سال ۱۲۹۹ و سربند دستگیری عبدالحسین فرمانفرما، زیر دندان رضاخان آمد. هنگامی که در تهران کودتا رخ داد، یکی از افرادی که دستگیر و زندانی شد، عبدالحسین خان فرمانفرما بود. فرمانفرما آدم بسیار باهوشی بود و میدانست که ممکن است رؤسای کودتا دستور تیرباران همه زندانیها را بدهند، لذا از زندانبانان خواست با فرمانده نظامیان کودتا ملاقات کند. ابتدا سرگرد مسعود کیهان را آوردند، ولی فرمانفرما اصرار ورزید که میخواهم با فرد اصلی کودتا ملاقات کنم. سرانجام رضاخان را آوردند و فرمانفرما که رگ خواب امثال او دستش بود، گفت: «من نمیدانم شما میخواهید چه کار کنید، ولی من یک قواره ملک خیلی مرغوب دارم که حاضرم در قبال آزادی خود آن را به شما بدهم» و به این ترتیب ساختمانی را که مربوط به مجلس شورای ملی مردم و در خیابان امام خمینی کنونی و شامل محوطهای وسیع و باغ بسیار بزرگی بود، به نام رضاخان کرد و به این ترتیب از بند و مجازات او گریخت.
پس از این ماجرا بود که روند زمینخواری رضاخان آغاز شد و از ایلام تا خراسان، سند ۴ هزارو ۴۰۰ پارچه آبادی را به نام خود زد. بیماری زمینخواری خیلی زود به نظامیان هم تسری پیدا کرد و در تاریخ داریم که در تهران ۷۰ کنتور برق به نام سپهبد احمد امیراحمدی ثبت شده بود که نشان میدهد او فقط در مناطقی که برق داشتند، صاحب ۷۰ خانه بوده است. این آمار طبیعتاً خانههایی را که در مناطق بدون برق بودند، شامل نمیشود.
سایر نظامیها نیز در این معرکه بیکار ننشستند. در ماجرای دستگیری اقبالالسلطنه ماکویی که یکی از مرزداران بنام و شجاع ایران بود و در راه پاسداری از مرزهای ماکو شجاعت و فداکاری بسیار به خرج داد، سرلشکر امیرعبدالله طهماسبی، به دستور رضاخان، او را دستگیر و اعدام کرد. علت این دستگیری و اعدام هم این بود که اقبالالسلطنه صاحب املاک، نقدینه و طلاهای زیادی بود و رضاشاه چشم طمع به آنها داشت و اقبالالسلطنه زیر بار نمیرفت.
برخی طرفداران رضاشاه ادعا کرده اند او املاک را از مردم میخرید. در آن سالها که متوسط حقوق کارمندان دولت بین ۴۰ تا ۱۰۰ تومان بود، رضاشاه خانهای را به سه ریال و دکانی را به یک ریال خرید که شاهدی بر تصاحب قلدرمآبانه و اجباری اموال و املاک مردم است. سفیر امریکا در تهران در یکی از گزارشهایش نوشته بود که رضاخان هر ملکی را به هر قیمتی که خودش بخواهد میخرد، لذا او در هنگام خروج از ایران، ثروتمندترین پناهنده دنیا محسوب میشد. او برای تصاحب املاک از شیوههای گوناگونی بهره میگرفت و با اعزام افسرانش به شمال دستور میداد هر ملک مرغوبی را که پیدا میکنند از طریق مصادره مستقیم، تملک اراضی بدون تصاحب، نقل و انتقال مشکوک اموال دولتی، آبیاری اراضی بایر و اجبار زمینداران کوچک و بزرگ برای فروش املاکشان با قیمتهای ناچیز، برای او تصرف کنند.
به این ترتیب رضاشاه پس از ۱۶ سال سلطنت، ۴۴ هزار سند زمین و ملک به نام خود داشت. مهمترین اقدام او در مازندران دستاندازی به املاک محمدولیخان تنکابنی بود که جان خود و فرزندش را بر سر این کار گذاشت. رضاخان املاک او را در نور، تنکابن و کجور تصرف کرد و نام تنکابن را به شهسوار تغییر داد. خرید تمام اراضی مرغوب مازندران و بخشهایی از گرگان و گیلان به قدری حیرتانگیز بود که خاندان پهلوی این کار رضاخان را تحت عنوان جلوگیری از نفوذ روسها در این منطقه و ممانعت از گسترش کمونیسم در مناطق شمالی توجیه کردند.
رضاخان برای تصاحب املاک و اموال مردم، مجلس شورای اسلامی را وادار کرد تا قانون «فروش املاک خالصه» را تصویب کند تا به این ترتیب بتواند املاک خالصه را به نام خود و فرزندانش ثبت کند.
درآمد رضاخان از اراضی کشاورزی و جنگلی، مراتع، باغها و شکارگاهها در سراسر ایران بالغ بر ۷۰۰ میلیون تومان بود که حدود ۶۰ میلیون آن معادل ۲۵ میلیون دلار امریکا به بانکهای خارج منتقل شد.
پس از سقوط رضاشاه، حدود ۳۸ هزار برگه سند شکایت علیه اقدامات وی تنظیم و به مراجع قضایی تسلیم شد، اما تنها افراد صاحب نفوذ یا ثروتمند توانستند به حق و حقوق خود برسند. محمدرضاشاه هم وعده بازگرداندن زمینها را به مردم داد، اما عملاً همه آنها را به خود و خانوادهاش بازگرداند.