«من نویسندهام. نه کور میکنم، نه شفا میدم. کارم قضاوت کردن و نمره دادن به آدمها نیست. قصه تو هر چی میخواد باشه، باشه. من به چشم کار بهش نگاه میکنم. هنرمند اثرش رو خلق میکنه و به آزمایش میذاره.»
مریم رمضانی در اثر جدیدش به نام «میلیشیا» نخواسته است صاف و پوستکنده قضاوتی نسبت به ماجراهای رخ داده در دهه ۶۰ به خوانندگان کتابش بدهد. قصهای که ما با آن مواجه هستیم از یک ماجرای احساسی آغاز میشود و سپس یک دورهای از تاریخ سرزمینمان را روایت میکند که خیلی هم دور نیست. شست وشوهای مغزی و جنایتهایی که منافقین در دهه ۶۰ در کشورمان مرتکب شدهاند برای مردم ما زخمی کهنه است که هنوز آثارش به جا مانده است. این قصه برای نسل جوان که شاید اطلاعات زیادی از آن ماجراها نداشته باشند، تصویری نزدیک به واقعیت ایجاد میکند و برای کسانی که جای زخمهای کهنه منافقین را هنوز حس میکنند، یک تجدید خاطره است. قصه «عطا» شخصیت اصلی کتاب به گونهای جذاب و گیرا بیان شده است که تا پایان کتاب، مخاطب را همراه میسازد. رمضانی، حین قصه از نمادها و نشانههایی استفاده کرده است که فضای جامعه در آن سالها را خواننده به خوبی درک میکند. گاهی تغییرات در شخصیتهای قصه ناگهانی اتفاق میافتند که این مسئله شاید به چشم خواننده خوش نیاید و نیاز به پرورش بیشتری داشته باشد، اما در نهایت درک همه اتفاقات را برای او راحتتر میکند.
میلیشیا در لغت به معنی نیروی شبهنظامی است، اما در رمان مریم رمضانی این عنوان به ماجرای جذب نیرو توسط گروهک منافقین تعلق دارد. نویسنده کتاب در تلاش است باورها و خط مشی این گروهک در آنسالها را به نمایش بگذارد و اینکه چگونه مغز افراد را محاصره و شخصیت آنها را تغییر میدادند، نشان دهد.
رمان «میلیشیا» به قلم مریم رمضانی که از هنرجویان کارگاههای داستاننویسی مرحوم سعید تشکری بوده است، در سال ۱۴۰۱ و به همت حوزه هنری استان خراسانرضوی و در نشر «ستارهها» منتشر شده است.