حسین نمازی در دومین فیلم سینماییاش بهطور نسبی توانست اثری کمدی خلق کند که از جهات مختلف یک کمدی سالم محسوب میشد، اما او در اولین سریال نمایش خانگیاش، یعنی سیاهچاله به هیچ وجه نتوانسته اثری مانند شادروان خلق کند. در این چهار قسمتی که از سریال او پخش شده است، اساساً با یک اثر به شدت سطحی مواجهیم. سیاهچاله در چهار قسمت ثابت کرده یک شبهکمدی بیمایه است. ما با فضایی بسیار شلوغ و شلخته مواجهیم که هیچ ربطی به کمدی موقعیت ندارد. موقعیتهای به وجود آمده آنقدر سطحی و سخیف است که تحمل دیدن آن به مراتب وقت تلف کردن است. نمازی فکر کرده با دیالوگهای پیدرپی که بیشتر آنها سخیفگویی یا دیالوگهای چندپهلوی جنسی است، میتواند مخاطب را بخنداند. فضای به وجود آمده آنقدر شلوغ و الکن است که باعث شده مخاطب سردرد بگیرد. دیالوگهایی که به اصطلاح تکهپرانی کوچه و بازار است تبدیل به دیالوگهایی شده که نمیتواند حاصل یک متن نوشته شده باشد، بلکه بداههگویی است. بداههای که سر صحنه باعث خنده و تصور شده مخاطب هم به این دیالوگها میخندد! نمازی سعی کرده موضوع سریالش سیاسی باشد؛ یک خانواده به دلیل بدهکاری و وضیعت نابسامان معیشتی ناچار به استخراج نفت از حیاط خانه پدریشان میشوند، حالا نفت به عنوان شاکله اصلی سریال باعث شده دیالوگهای شبهسیاسی هم ردوبدل شود که از اساس سخیف و بیهوده است. به نظر میرسد اساساً متنی برای این سریال نوشته نشده و همه چیز براساس بازی بازیگران است که بازیهای گذشتهشان را در اینجا هم تکرار میکنند. ژاله صامتی انگار همان زیرخاکی را بازی میکند. حسن پورشیرازی سریال باخانمان و مهران احمدی چکیدهای از تمامی نقشهای گذشتهاش است، حتی کارگردان به خودش زحمت نداده از بازیگرانش بازی بگیرد. تمامی آنها جلوی دوربین راه میروند و فریاد میکشند یا با فحش و طعنه با هم حرف میزنند. قطعاً نمازی سعی داشته سیاهچاله را براساس کمدی بزن و بکوب (اسلپاستیک) بسازد، اما در واقع این جنس از کمدی قواعد خاص خودش را دارد و ایجاد موقعیتهایی است که در فیلمنامه نوشته میشود. بداههپردازی و دیالوگگویی که با فریاد همراه باشد، اساساً مخاطب را از سریال دلزده میکند. موضوع اصلی سریال هم آنقدر برای نمازی اهمیت نداشته و او فقط خواسته مثلاً از واژه گلدرشت نفت استفاده سیاسی کند، اما آنقدر موقعیتها شلوغ و بیقاعده است که نمیشود مضمون اصلی سریال را فهمید. موقعیتهای تکراری و باسمهای باعث شده سیاهچاله نتواند حتی ذرهای به ژانر مورد نظرش نزدیک شود، انگار که با یک اثر تلویزیونی تاریخ مصرف گذشته مواجهیم که اساساً هیچ نوآوری در خلق کمدی در آن یافت نمیشود. اگرچه نمازی در فیلم سینمایی شادروان توانسته بود با موقعیتهای کمدی فقر را به تصویر بکشد، اما در اینجا هیچ تعادلی در ایجاد موقعیتها نمیتوان یافت. موضوعی که در سیاهچاله روایت میشود، میتوانست بکر باشد، اما عدم پردازش صحیح در متن و ایضاً عدم ایجاد یک کمدی سالم باعث شده این سوژه به کل تلف شود. زمانی که فیلمنامه بهطور منسجم و مکتوب نوشته نشود، وقتی بازی بازیگران اور اکت باشد و واکنشهای لحظهای آنها تصنعی و غیرقابل باور باشد، نمیتوانیم از برآیند سریال انتظار خاصی داشته باشیم. این را اضافه کنید که در دیالوگها و موقعیتها رفتار زنندهای شنیده و دیده میشود که قطعاً موجب بدآموزی است. از رفتار ناصحیح با ناپدری تا استفاده مکرر از تریاک و طرز کشیدن آن برای مخاطب یک بدآموزی جدی محسوب میشود. در اجرا هم نکته خاصی دیده نمیشود. با این روند که در این چهار قسمت دیدهایم احتمالاً در ادامه هم نمازی نتواند سریالش را از ورطه ابتذال نجات بدهد.