رویدادهایی، چون نمایشگاه کتاب تهران در اردیبهشت و مناسبتهایی، چون روز کتاب و کتابخوانی در ۲۴ آبان، بیشتر وجه نمادین دارد و تنها بهانههایی برای توجه بیشتر به مطالعه است، وگرنه خورههای کتاب عیش و ضیافتی شبانهروزی و به وسعت سال دارند. با وجود تهدیداتی مثل افزایش افسارگسیخته کتاب همپای تورم و دشواریِ خرید مکتوبات، جشن مطالعه کماکان پابرجاست. گاهی مثل حالا عطش کتابخوانی به قدری است که موقع مطالعه کتابی، اثر دیگری در کتابخانه یا کتابفروشی چشمک میزند و کار به پرانتز کتابخوانی میرسد. اینکه در تنفس مطالعه یک کتاب، خواندن کتاب دیگری را از سر میگیرم. اتفاقی است که هنگام مطالعه کتاب بسیار خوب و کاربردی «ابزارهای کمدینویسی» (مسئله جدیِ بانمک بودن) نوشته استیو کاپلان و ترجمه مهدی کیا افتاد و در آنتراکت خواندن آن، سراغ کتاب «آقای سناریست» (حدیث نفس و آثار سعید مطلبی) به کوشش حمیدرضا حاجیحسینی رفتم و بیش از پیش به اهمیت و جایگاه قدرنادیده مطلبی به عنوان انسان و فیلمنامهنویسی درجه یک در سینمای بدنه و تجاری ایران پی بردم.
کتاب دیگری که این روزها با علاقه دست گرفتهام، «فاسبیندر» (زندگی و مرگ نابغهای عصیانگر) نوشته کریستین براد تامسن و ترجمه علی عامریمهابادی است که نکات ناگفته و روشنگرانه بسیاری درباره راینر ورنر فاسبیندر از مهمترین و تأثیرگذارترین فیلمسازان سینمای نوین آلمان دارد.
«قدرت فیلم»، نوشته هاوارد سوبر و ترجمه خشایار قشقایی و «منطقه» (کتابی درباره فیلمی درباره سفری به یک اتاق) نوشته جف دایر و ترجمه محمدحسین واقف هم دو کتاب خواندنی و پرنکته هستند که مدتی قبل خواندن آنها را به پایان رساندم؛ اولی یک کتاب راهنما و منبع اطلاعاتی خوب درباره مهمترین جنبههای داستاننویسی و شاخههای دیگر فیلم است و دومی هم با حرکت روی مرز قصه و گزارش، نگاهی دقیق و روشنگرانه به فیلم «استاکر» شاهکار آندری تارکوفسکی دارد.