پدر در سینما و حتی تلویزیون ایران با اختلاف زیاد نقش بیدفاعترین کاراکتر را بازی کرده است. انگار در قالب یک دستورالعمل نانوشته یا نوشته!
پدر ایرانی باید متهم همه ناکامیها و فلاکتها معرفی شود و بخش قابل توجهی از بضاعت نمایشی کشور بسیج شدهاند تا این موضوع به جامعه مخابره شود. این پدرکشتگی سینمایی که در برهههای مختلف به سریالهای تلویزیونی هم سرایت کرده و محتوای بخش قابل توجهی از آثار نمایشی را دربر گرفت قطعاً حاصل یک دیدگاه ضدایرانی وارداتی است و جالب است که مدیریت فرهنگی در نظام اسلامی هیچگاه به هجمه غیرقابل انکاری که به ساحت پدران ایرانی در عرصه هنرهای نمایشی بهویژه در سینما روا داشته شده، حتی اشارهای کوچک هم نکرده است. حقیقت ماجرا این است که فیلمهایی از جنس برادران لیلا مدام در سینما و تلویزیون ایران ساخته میشوند و یکی پس از دیگری به نمایش درمیآیند و نسخههای دیگر جای آنها را میگیرند و این چرخه معیوب ادامه پیدا میکند، اما احتمالاً اگر دنیا را آب ببرد سیاستگذاران فرهنگی ما را خواب خواهد برد. واضح است که این پدرکشتگی سینمایی از فرهنگ و جامعه ایران نمیآید. پدر در جامعه ایرانی قطعاً نقشی کریمانه و حتی اسطورهای دارد و جایگاه آن غیرقابل انکار و خدشهناپذیر است. پدران ایرانی جزو بهترین پدرها هستند. این یک جمله تعارفآمیز یا متعصبانه و از سر حب نژاد نیست. پدران ایرانی را میتوان با تمایزهای مشخص فرهنگی در جهان در صدر نشاند و ستایش کرد، اما سریالها و فیلمهای ایرانی اشتهای سیریناپذیری برای وارونهنمایی از سیمای مهربان پدر ایرانی دارند. این حجم از نفرت نسبت به این ستونهای استوار خانواده قطعاً عادی نیست، برای همین فیلمهایی از جنس برادران لیلا را باید حاصل یک فرآیند سفارشی دانست که از فراسوی مرزهای فرهنگی ایران خود را به سینما تحمیل میکند. سفارشی که سادهترین شکل آن میتواند درخشیدن در جشنوارههای غربی باشد. به نظر میرسد اگر مدیریت کلان فرهنگی قرار است در عرصه سینما و هنرهای نمایشی متحولانه رفتار کند و گام دوم انقلاب اسلامی در عرصه فرهنگ را جدی بگیرد باید به جایگاه مهم پدر ایرانی در آثار نمایشی حساسیت ویژهای داشته باشد. پدر، رکن و اساس و ریشه یک خانواده مطلوب است. اگر قرار باشد ریشههای خانواده در یک جامعه خشکانده شود بهترین کار این است که ریشه آن، یعنی پدر زده شود. این یک خطر بزرگ برای هر جامعهای است که سینما و هنرهای نمایشی این اندازه عیان علیه رأس آن شمشیر را از رو بکشند و در هر اثری حیثیت پدر را بیش از پیش لکهدارتر نشان بدهند. هرچند باید گفت ساحت پدر در فرهنگ ایرانی آنقدر قوام یافته و ریشهدار است که عنودان ضدخانواده کار سختی در پیش دارند، اما مگر میشود نسبت به این حجم نفرتپراکنی سینمایی بیتفاوت بود. سازمان سینمایی وزارت ارشاد موظف است برای مقابله با این بیشرافتی سینمایی در حمله به پدر ایرانی چارهای بیندیشد و سادهترین کاری که میتوان در این برهه انجام داد، این است که دستکم در اینباره لفظاً اعلام نگرانی شود. شاید بد نباشد جشنوارهای با نام پدر برای تجلیل از جایگاه پدر ایرانی راهاندازی شود یا دستکم در جشنواره فیلم فجر برای مدتی جایزهای برای توجه به این موضوع اختصاص یابد. یادی کنیم از چند فیلمساز شاخص سینمای ایران که در آثارشان به نیکی از نقش پدر یاد کردهاند. مجید مجیدی در فیلم پدر با بازی ماندگار محمد کاسبی، ابراهیم حاتمیکیا با فیلم بوی پیراهن یوسف با بازی تکرار نشدنی علی نصیریان و احمدرضا درویش با فیلم کیمیا با بازی مرحوم خسرو شکیبایی معدود آثار ایرانی با محوریت شخصیت مثبت پدر ایرانی را ارائه دادهاند. اگر برای خیانت سینما به جامعه و نسبت وارونه هنر هفتم با فرهنگ فقط همین یک مورد وجود داشت، کافی بود تا دلسوزان سینما در عرصه سیاستگذاری و اجرا دست به یک انقلاب بزنند.