به این آمار توجه کنید: ۸۳ درصد ایرانیان به حجاب «اعتقاد» دارند و ۷۰ درصد حتی در میهمانی خانوادگی نیز روسری خود را حفظ میکنند. ۶۵/۸ درصد ایرانیان هم «مخالف» بیحجابیاند. این نظرسنجیها و متفرعات آن، همزمان سه واقعیت مشترک را گوشزد میکند: دوگانه
حجاب / بیحجابی در فرهنگ ایرانی، تحلیل غیرایرانی را برنمیتابد؛ برخلاف دادهها و تصاویر پرچرخش در فضای مجازی، غالب زنان ایرانی طرفدار حجاباند؛ نمیتوان و منطقاً نباید عُلقههای سیاسی اجتماعی هر فرد را از وضعیت حجاب / بیحجابی آن فرد استنتاج کرد.
اغتشاشات اخیر و همافزایی همه ظرفیتهای رسانهای، اقتصادی و سیاسی مخالفان و دشمنان جمهوری مستقل اسلامی برای نهایی کردن پروژه آشوب و تجزیه ایران با کلیدواژههای زن و حجاب، یک فرصت بیبدیل جامعهشناختی فراروی محققان گذاشته است. برخی از زمینههای این فرصتی که آشکار شده، از قبیل مواردی است که در ادامه میآید و اگرچه از نظر نگارنده مقرون بهصحت است، اما میتوان برای راستیآزمایی آنچه در ادامه میآید از جامعهشناسان و کارشناسان طیفهای مختلف فکری هم نظرخواهی کرد.
«حجاب اجباری» پرمناقشه و نادقیق است، اما بهفرض صحت این عبارت، ایرانیان برای حفظ پوشش خود اعتنایی به این عنوان و سایر عبارات شبیه آن ندارند. مفهوم مخالف این گزاره چنین است: «حتی اگر چیزی مثل حجاب اجباری در ایران حاکم هم نباشد و ضمانت اجرای قانونی برای بیحجابی درنظرداشته نشود، باز هم زنان ما طرفدار حجاب (پوشش) اند و مردان ما هم این شیوه را ترجیح میدهند.» مهمترین دلیل این ادعا، نه نظرسنجیها، که اوضاع اکنون کف خیابان است؛ پس از همه تلاشها و فضاسازیهای گسترده رسانهای و غیررسانهای، زنان محجبه (کامل و غیرکامل) در خیابانها و کوچهها غالباند، بیحجابان در اقلیت هم بهکلی به پوشش بیاعتنا نیستند (آنگونه که زنان دیگر در سایر فرهنگها آنگونهاند)، اوضاع حجاب در شهرهای کوچک و روستاها هم همانند قبل است و دو توصیف و تفکیک پیشگفته صرفاً ناظر به تهران و چند شهر بزرگ دیگر است.
اما چرا زنان ما طرفدار حجاباند و چرا بیحجابانِ محدود ما را نباید متعلق به پایگاه سیاسی اجتماعی متفاوتی از پایگاه ایران اسلامی دانست؟
برخی مراجع همین روزها صراحتاً اعلام کردند «خیلیها حجاب ندارند، اما عفاف دارند». فارغ از حکم فقهی حجاب و تمییز آن با عفاف، این اظهارنظر کاملاً منطبق بر ذات عفافطلب جامعه ایرانی است. از طرف دیگر، این گزاره در پی اباحهگری یا حتی ترجیح عفاف بر حجاب نیست، بلکه اتفاقاً بیانگر رابطه بین عفت و حجاب است، چراکه مفهوم مستتر در این اظهارنظر این است: «محجبهها عفیفند، ولی بیحجابها لزوماً بیعفت نیستند.»
پایبندی به عفت، تنیده در فرهنگ ایرانی است. عکسنبشتههای قرنها پیش از تمدن ایران قبل از اسلام هم زنان را با حجاب و عفیفانه ثبت کرده است. زنان ایرانِ پس از انقلاب اسلامی هم همینگونهاند؛ معتقد به حجاب و عفت. درست است که بین نمودهای بیرونی حجاب و عفت ممکن است تفاوتهایی وجود داشته باشد، اما بههرحال جامعه زنان ایرانی به دلایلی کاملاً و تحقیقاً منطقی حجاب و عفت را ترجیح میدهند. این دلایل را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
۱-ارزشهای اسلامی و ملزومات شرعی برای قاطبه زنان ما فینفسه دارای ارج و قرب است. به عبارت دیگر، حتی اگر حاکمیت اسلام هم در ساختارهای تقنینی، اجرایی و قضایی کشور ما عینیت نمییافت، باز هم همین زنان حجابشان را حفظ میکردند و حتی بخشی از آنها در چنین فرضی برای رسمیت و ترویج حجاب از هیچ کوششی دریغ نمیکردند.
۲-خانواده در ایران مقدس است. تقدس این نهاد اثرات انکارناپذیری بر جامعه و فرهنگ ما گذاشته است. یکی از این نتایج، احترام به حرف و نظر اعضای خانواده و رویههای آنها، خصوصاً بزرگترهای هر خانه است. ترجیح حجاب نزد بخشی از زنان ایرانی از همین سرچشمه نشئت میگیرد. یعنی بخشی از زنان و دختران ایرانی، طوعاً و رغبتاً پذیرفتهاند که مادرها و پدرها، خواهرها و برادرها، مادربزرگان و پدربزرگانشان خیرخواه آنها هستند و عمل و توصیه ایشان را مبنی بر رعایت حجاب و عفت قلباً پذیرفته، حتی ذهناً برای چنین پذیرشی استدلالاتی هم نزد خود دارند.
۳- این را هم نمیتوان منکر شد که الزامات قانونی و اجتماعی موجب شده است بخش دیگری از زنان و دختران ما، که در مقایسه با دو گروه قبلی جمعیت بسیار کمتری را شامل میشوند، حجاب را ترجیح دهند. به بیانی دیگر، به دلیل مسائلی مانند حفظ کار و استمرار دریافت خدمات اجتماعی یا پرهیز از انتساب برچسبهای اجتماعی که گاهی برای بیحجابها مطرح میشود، این دسته از زنان و دختران ترجیح میدهند باحجاب باشند و رعایت حجاب برای آنان، سنگین و آزاردهنده نیست و از بیحجابی بهرهای ندارند و نمیبرند.
این بافت مذهبی و ارزشی جامعه ماست که تحلیلهای غیر ایرانی - اسلامی را پس میزند. درست است که شکل حجاب دیگر محدود به چادر و مقنعه نیست، اما این هم درست است که کمحجابها یا حتی بیحجابهای ما را هم نباید بیعفت قلمداد کرد. حضور کمحجابها در تشییع چند ده میلیونی شهید سلیمانی، دلدادگی بیحجابها به سردار شهید سلیمانی، رأی دادن و مشارکت در راهپیماییهای ملی نظیر ۲۲ بهمن و روز قدس از سوی همه طیفهای زنان ایرانی، همه و همه نشانهای مهم برای غلط پنداشتن جدایی زنان کمحجاب و بیحجاب از گفتمان کلی انقلاب اسلامی است. غیریتسازی همه زنان ایران اسلامی با چیزهایی غیر از حجاب است، چرا که بیحجابهای اینجا هم همانند محجبهها عفتدوستاند. پایگاههای سیاسی و حتی اجتماعی زنان ما را نمیتوان و نباید از حجابشان تشخیص داد. مشترکاتی از قبیل ارزشهای اجتماعیِ ورای مذهب و خاک، وجه تمایز زنان و دختران اینجاست. با این مقدمات و مفروضات است که «همین زنانی که حجاب نیمهکاره دارند، توی دهن فراخوانهای اغتشاشات اخیر زدند.»