فتنه و آشوب اخیر کشور با مرگ مهسا امینی آغاز نشد بلکه از مدتها پیش آغاز شده بود. مانور اپوزیسیون روی مسئله حجاب از اوایل دهه نود آغاز شده بود و عناصر معاند با سرمایه گذاری آل سعود و اجرای سرویسهای اطلاعاتی_امنیتی غربی خصوصا ام آی ایکس، سی آی ای و موساد کلید خورده بود. اجیر کردن تفالههای بیرون شده از فضای مطبوعاتی ایران و سلبریتیهای بی آبرو که در آستانه محو قرار داشتند که سالهاست در آن سوی آبها مشغول ارتزاق هستند سرآغاز این فتنه بود. پروژه میلیون دلاری غربیها ایجاد فضای ملتهب تا روز و ساعت مشخصی بود. با مرگ مهسا امینی جرقه مورد نیاز ایجاد شد. این جرقه سرآغاز یکی از بزرگترین جنگهای هیبریدی و شناختی علیه یک کشور بود. این جنگ علیه هر کشوری به جز ایران آغاز میشد نسخه آن کشور را به راحتی میپیچید. نظام جمهوری اسلامی تا جایی که توانست با مدیریت وضعیت و پرهیز از خشونت اوضاع را به حالت عادی برگرداند. در این روزها جمهوری اسلامی تنهاترین حکومت جهان بود. رسانههای جهان و سلبریتیهای بیگانه هم در این جنگ هیبریدی وارد عمل شده بودند. نظام جهموری اسلامی در حوزه رسانه فقط صدا و سیما و چند خبرگزاری و روزنامه انقلابی را داشت که تمام توان خود را برای روشنگری به کار بستند و در مقابل ارتش جهانی رسانهها در یک جنگ نابرابر ایستادگی کردند. لازم به ذکر است که در همین صدا و سیمای خودمان هم عدهای در مناظراتی حاضر میشدند و در آتش فتنه میدمیدند و آتش بیار معرکه میشدند. بعد از این وقایع وقتی سخنی از رهبر انقلاب را به خاطر میآورم تازه معنای آن را درک میکنم. ما مظلوم هستیم اما مقتدر مثل مولایمان علی (ع). مگر میشود با این هجمه و تهمت و افترا در مقابل ارتش جهانی ایستادگی کرد بدون آنکه مقتدر باشید؟ مگر میشود آنها که بویی از زن و حقوق بشر نبرده باشند شما را متهم به نقض حقوق بشر کنند و شما را مسئول هر کشته شدهای بدانند در صورتی که نیروهایت را با دست خالی به میدان فرستادهای، جز اینکه شما مظلوم باشید؟ مگر میشود برخی خودیها سکوت کنند در صورتی که تمام اعتبارشان را از جمهوری اسلامی دارند؟ مگر میشود در خاک خودت در روزنامههایی که با مجوز شما منتشر میشوند رد پای جاسوسان را پیدا کنید؟ به هر حال هر چه که بود ماجرا همانطور که پیشبینی میشد به اتمام رسید. اخیرا مستندی در صدا و سیما به نام «به بهانه آزادی» پخش شد. هر چند ساده و هر چند تمام حرفهای گفته شده در رسانههای دلسوز را بازتاب داد اما بسیار دلنشین و کوبنده بود. مستند به وسیله کلاژ ساخته شده بود و از تدوین ویدیوهای ضبط شده تشکیل شده بود. سیری در تاریخ میکرد و مانند یک باستان شناس در حال رفت و آمد به گذشته و زمان حال بود. ماده خام تشکیل دهنده این فیلم آرشیو صدا و سیما بود. به وسیله فیلمهای آرشیو شده سعی در ساخت پرترهای دقیق از سردمداران و مزدورانی داشت که بیشترین تقصیر را در فتنه اخیر داشتند. کند و کاوی در گذشته علی کریمی میکرد و به مخاطب نشان میداد که علی کریمی از دیرباز پتانسیل گماشتگی را در خود داشته است آنهم نه با استفاده از روایتهای نامعتبر بلکه با ارجاع به علی کریمی و کنشهایش در مقاطع زمانی خاص. یا در معرفی معصومه علینژاد با ارجاع به رزومه و مستندات موجود که برای هر کسی جهت اعتبار سنجی قابل پیگیری است به نحو بسیار مطلوبی عمل شد. روایتی خطی که به خوبی روند طی شده در مزدور شدن این اشخاص را به خوبی به شکل متقن بیان میکند. صدای راوی فیلم هم بر تاثیرگذاری فیلم صحه میگذارد. صدایی مرموز با بیانی بسیار حساب شده که لذت تماشای فیلم را دو چندان میکند. این نقطه آغاز روشنگری در جبهه انقلاب در صدا و سیما باید باشد. نباید موضوع به همینجا ختم شود. جبهه انقلاب هزاران بار بیشتر نیاز به چنین برنامههایی دارد. چرا که در مقابل ارتش رسانهای جهان تنهاست و باید بی وقفه برای مردم روشنگری کند. برخی از اشخاصی که در اغتشاشات حضور داشتند شامل فریب خوردگان بودند که کلاغ را به جای قناری به آنها فروخته بودند. شاید اگر شخصیت حقیقی معصومه علینژادها و کریمیها را میشناختند تره هم برای سخنان و لاطایلات أنها خرد نمیکردند. رسانه انقلاب اگر چه مظلوم است باید مثل مولایش علی (ع) مقتدر باشد و نگذارد دروغ و تهمت فراگیر شود و به رسوا کردن مزدوران و گماشتگان غربی بپردازد. رسانه جبهه انقلاب در این وانفسا باید حضرت زینب (س) را به یاد بیاورد که با خطبههای آتشین و تک نفره جلوی پمپاژ و شانتاژ تبلیغاتی بنی امیه را گرفت و اجازه نداد واقعه کربلا در دشت نینوا مدفون شود.