کد خبر: 1125620
تاریخ انتشار: ۰۴ دی ۱۴۰۱ - ۲۲:۳۰
خون‌سرد، تهی از پیچیدگی‌های ژانر پلیسی در سریال‌هایی که در شبکه نمایش خانگی ساخته می‌شوند، عمدتاً از قسمت سوم به بعد دیگر خبری از خط روایی منسجم نیست
افشین علیار

در سریال‌هایی که در شبکه نمایش خانگی ساخته می‌شوند، عمدتاً از قسمت سوم به بعد دیگر خبری از خط روایی منسجم نیست، ویژگی ژانری سریال ۱۸ قسمتی خون‌سرد به کارگردانی امیرحسین ترابی، فدای بدیهیاتی شده که اساساً کارکردی مناسب برای جذب مخاطب ندارد، مخاطب امروز بهترین آثار پلیسی ایران و جهان را دیده است و حالا توقعش از چنین ژانری در سریال‌های ایرانی بالا رفته است. اگرچه طرح و پردازش روایی خون‌سرد بر اساس سریال‌های خارجی بنا شده، اما ترابی از تمهیدات لازم برای گسترش ایده‌اش چشم‌پوشی کرده، به همین دلیل آنچه در خون‌سرد دیده می‌شود یک روایت در خط صاف است، فارغ از پیچیدگی‌های مخصوص به ژانر، اساساً در ژانر جنایی باید هر قسمت شاهد یک اتفاق باشیم اتفاقی که باعث چیدمان قصه شود، اما در خون‌سرد کارگردان بیشتر سرگرم خرده‌روایت‌ها شده است.
در قسمت اول و دوم، سرگرد امیرعلی طلوعی به درستی نقش یک سرگرد آگاهی را بازی می‌کند و مخاطب فکر می‌کند برای اولین بار قرار است با یک سرگرد هوشمند مواجه شود، اما از قسمت چهارم به بعد خبری از طلوعی قسمت اول و دوم نیست، حتی در بعضی از قسمت‌ها در سکانس‌های ضروری هم دیده نمی‌شود. با اینکه بخش گسترده قصه باید از سمت او روایت شود، امیرعلی طلوعی می‌توانست زودتر از قسمت هجدهم به کسری شک و راز جنایت‌های او را برملا کند. با اینکه به او شک کرده بود، اما کارگردان صلاح دانسته قصه‌اش را کش و قوس دهد. قصه‌ای که فقط روایت می‌شود، فارغ از انگیزه‌های ژانری! سمت و سوی قصه در بلاتکلیفی به سر می‌برد و مشخص نیست دوربین باید امیرعلی را دنبال کند یا کسری را. اساساً در بیشتر قسمت‌ها کاری از دست امیرعلی ساخته نیست، ترابی حتی در پرورش شخصیت‌ها هم کم کاری کرده است. او کاراکتر کسری را طوری طراحی کرده که از شخصیت مثبت به خاکستری و منفی برسد. اینگونه شخصیت‌سازی اگرچه برای چنین ژانر و موقعیتی است، اما به بهترین شکل این فرایند را در فیلم و سریال‌های خارجی دیده‌ایم؛ بنابراین شکل تغییر شخصیت کسری نمی‌تواند تأثیرگذار باشد. از سوی دیگر ترابی سعی کرده علت قتل‌های کسری را در دوران کودکی‌اش واکاوی کند، اما این واکاوی باعث خرده‌پیرنگ‌های دیگر هم شده که وقت سریال را به شدت تلف کرده است و نتیجه‌اش نمی‌تواند در کلیت سریال تأثیری داشته باشد، جز ازدیاد شاخ و برگ‌های اضافی که روند اصلی سریال را کند کرده و به آن آسیب رسانده و هیچ کمکی به شناخت بیشتر کسری نکرده است. جالب است که حتی مهرنوش، همسر کسری که وکیل است، نمی‌تواند سر از کار کسری دربیاورد، اما منشی او به راحتی به کسری نزدیک می‌شود.
مهم‌ترین بخش خون‌سرد قسمت پایانی آن است که مانند آب بستن به قسمت انتهایی اغلب سریال‌ها مرسوم هم شده است. میزان شک امیرعلی با یک عکس قدیمی از ون زرد به کسری بیشتر می‌شود و مخفیگاه او را پیدا می‌کند که اساساً اگر در چند قسمت قبل او را تعقیب می‌کرد، زودتر به نتیجه می‌رسید. از سوی دیگر در قسمت پایانی آنقدر همه چیز سطحی‌تر از قسمت‌های میانی است که پایان سریال نمی‌تواند متقاعد‌کننده باشد. خون‌سرد می‌توانست یک سریال ۱۰ قسمتی باشد، اما سریال کش آمده بی‌آنکه علت خیلی مسائل پیدا شود، مثل مرگ شوهرخواهر کسری!
سکانس آخر هم خنده‌دار از کار درآمده است؛ یک گردان پلیس برای دستگیری کسری آمده‌اند و پنج دقیقه قدم زدن امیرعلی را باید ببینیم که کارگردان به خیالش از او یک قهرمان ساخته است. کارگردان سعی کرده یک سریال شیک بسازد، اما این نه کافی است و نه منطقی. در بازی‌ها شهرام حقیقت‌دوست توانسته تا جایی بازی خوبی ارائه کند، اما امیر آقایی در تکرار دست و پا می‌زند؛ درون‌گرا، سرد و تخت. خون‌سرد به شرط آنکه فیلمنامه کشش و پتانسیل لازم را برای روایت یک قصه جنایی-پلیسی به همراه داشت، می‌توانست سریال خوبی باشد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار