کد خبر: 1107075
تاریخ انتشار: ۰۹ مهر ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
خاطراتی از شهید یدالله حاجیان از شهدای مبارزه با گروهک‌های جدایی‌طلب کردستان در گفت‌و‌گوی «جوان» با همرزم شهید
یدالله هنگام شهادت تا آخرین فشنگ جنگیده بود جمله‌ای از شهید اصغر وصالی نقل می‌شود با این مضمون که «ننگ بر جنازه پاسداری که فشنگی در اسلحه‌اش داشته باشد»، شهید یدالله حاجیان مصداق بارز این جمله بود. او که در بسیاری از عملیات داخلی علیه ضدانقلاب جنگیده بود
علیرضا محمدی

جمله‌ای از شهید اصغر وصالی نقل می‌شود با این مضمون که «ننگ بر جنازه پاسداری که فشنگی در اسلحه‌اش داشته باشد»، شهید یدالله حاجیان مصداق بارز این جمله بود. او که در بسیاری از عملیات داخلی علیه ضدانقلاب جنگیده بود، به سبب توانایی‌هایش مورد غضب گروهک‌های جدایی‌طلب قرار گرفته بود، به گونه‌ای که برای سرش جایزه تعیین کرده بودند. با تأسیس گردان‌های جندالله در اغلب شهر‌های استان کردستان، یدالله به فرماندهی یکی از این گردان‌ها برگزیده شد و فصل دیگری از مبارزاتش علیه ضدانقلاب و گروهک‌های جدایی‌طلب گشوده شد. نهایتاً بهمن ماه ۱۳۶۱ زمانی که ۳۰ بهار از عمر یدالله می‌گذشت، او و چند نفر از همرزمانش در محور دیواندره به کمین ضدانقلاب خوردند و به شهادت رسیدند. در حالی که گروه‌های جدایی‌طلب در خطه کردستان همچنان به دنبال ایجاد فتنه علیه کشورمان هستند، مروری بر خاطرات این شهید گرانقدر را در گفتگو با محمدرضا کیهانی یکی از همرزمانش پیش رو دارید.

ترس ضدانقلاب از یدالله
شهید حاجیان انسان پرجذبه‌ای بود، حتی هیبتش باعث ترس ضدانقلاب می‌شد و نامش لرزه بر اندام آن‌ها می‌انداخت. شاید این حرفم در نظرتان اغراق به نظر برسد، اما خود یدالله قادر بود با تعداد زیادی از دشمن یک تنه بجنگد و آن‌ها را فراری بدهد، چون ترس در وجودش نبود، هر وقت که صحبت از اعزام به عملیاتی می‌شد، شهید حاجیان نفر اول داوطلب رفتن می‌شد. خودش که راهی می‌شد، همرزمانش را هم تشویق می‌کرد که راهی عملیات شوند.
شاید یکی از دلایل ترس ضدانقلاب از او، هیکل ورزیده و قدرتش جسمی زیادش بود. زیاد پیش می‌آمد که مسافت طولانی را برای تعقیب ضدانقلاب یک نفس طی می‌کرد و خستگی در کارش نبود. بچه‌های همراهش خسته می‌شدند، اما او خستگی نمی‌شناخت. مخصوصاً اگر بحث مبارزه با دشمن بود، انگار نیروی مضاعفی پیدا می‌کرد. بچه‌ها وقتی آن همه انرژی یدالله را می‌دیدند، به ادامه کار دلگرم می‌شدند. بار‌ها شاهد بودم او با وجود اینکه مهمات زیادی را روی دوش داشت، از سینه کوه بالا می‌رفت و کم نمی‌آورد، حتی پیش می‌آمد که تیربار را از پشت ماشین باز می‌کرد و تک و تنها آن را تا بالای کوه می‌برد.
علاقه به امام
به علت علاقه شدیدی که شهید حاجیان به امام خمینی (ره) داشت، زمانی که وارد سپاه شد، اخلاق و رفتارش خیلی دگرگون شده بود. شجاعت، اخلاق و ایمان او با هنگامی که هنوز به سپاه نیامده بود، فرق کرده بود. اهل خطر بود و تمام وقت خودش را صرف و متوجه جنگ و جبهه می‌کرد، دنبال مسائل دنیوی نبود، می‌گفت: حالا وقت دفاع از مملکت است و ما باید بجنگیم و هر کدام از ما لیاقت داشته باشد، شهید می‌شود. شهید حاجیان پیش از انقلاب هم در همه راهپیمایی‌ها، تظاهرات و در مسائل علمی و مذهبی مساجد شرکت می‌کرد و پیرو خط امام (ره) بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی طولی نکشید که به عضویت سپاه درآمد، چون فکر می‌کرد از این طریق می‌تواند تحت فرمان حضرت امام از کشورش دفاع کند. پس از تأسیس سپاه پاسداران، شهید محمد بروجردی به شهر سریش آباد آمد و حدود ۶۰ الی ۷۰ نفر را در محل دبیرستان جانباز محمدمهدی دده‌جانی جمع کرد و برای آن‌ها از تشکیل سازمان پیشمرگان مسلمان سخن گفت. بعد از یک ساعت یدالله و دوستانش به مسجد سریش آباد رفتند و در آنجا فرم‌های عضویت در آن سازمان را تکمیل کردند و با این کار عضو سازمان پیشمرگان مسلمان شدند. یدالله بعد از عضویت در سازمان پیشمرگان مسلمان، مدتی را عضو واحد عملیات سپاه شهرستان قروه بود و سپس به خاطر تلاش و شجاعت زیادی که در راه مبارزه با گروهک‌ها از خود نشان داده بود، از سوی مسئولان سپاه، به فرماندهی سپاه پاسداران شهرستان کامیاران منصوب شد و تا پایان عمرش در سمت‌های مختلف با ضدانقلاب و جدایی‌طلب‌ها جنگید.
الگوی نیرو‌ها
شجاعت شهید حاجیان و ایمانی که به کارش داشت به دیگر نیرو‌ها سرایت کرده بود. هر زمانی که او مسئول تیم برای تعقیب و گریز ضدانقلاب می‌شد، بچه‌ها با شوق به تیمش ورود می‌کردند، چون به توانایی‌های یدالله ایمان داشتند. یک بار رزمندگان در یکی از روستا‌های اطراف شهرستان سنندج در کمین گروهک‌های جدایی‌طلب گرفتار شدند. شهید یدالله حاجیان وقتی متوجه شد تیربار خودی از کار افتاده و کسی هم نمی‌تواند پشت تیربار برود، خودش را به پشت تویوتا رساند و شروع به تیراندازی به طرف دشمن کرد. به قدری هم ماهرانه کار می‌کرد که همه فکر می‌کردند او دوره‌های تخصصی تیراندازی با تیربار را پشت سرگذاشته است، در حالی که یدالله اصلاً آموزشی در این خصوص ندیده بود.
از جلو تیر نمی‌خورم!
شجاعت شهید حاجیان آنقدر زیاد بود که اعتمادبه‌نفس عجیبی به او داده بود. طوری که بار‌ها در جمع بچه‌های رزمنده گفته بود: نیرو‌های ضدانقلاب هیچ وقت نمی‌توانند از مقابل با من رودررو شوند. آن‌ها اگر می‌خواهند من را بزنند، ناچار هستند از پشت سر و با نامردی به طرف من شلیک کنند. این حرف‌ها از سر غرور نبود بلکه شهید حاجیان این حرف‌ها را می‌زد تا نفرات خودی روحیه بگیرند و در مقابل ضدانقلاب احساس ضعف کنند. واقعاً هم جدایی‌طلب‌ها و ضدانقلاب حتی از نگاه کردن به چشم‌های شهید یدالله حاجیان وحشت داشتند و هر وقت نام او در منطقه عملیاتی می‌پیچید، بیشتر به فرار تمایل داشتند تا ایستادن و مقابله کردن. نیرو‌های ضدانقلاب هرگاه از طریق جاسوسان متوجه می‌شدند شهید یدالله حاجیان مسئول عملیات است، بدون درگیری منطقه را تَرک می‌کردند و این نشان‌دهنده وحشت نیرو‌های ضدانقلاب از این شهید گرانقدر است.
خاطره کالیبر ۵۰
شهید یدالله حاجیان در حین شجاعت، بسیار کارکشته و آگاه بود. یک شب که در یکی از مناطق کردستان با گروهک‌های ضدانقلاب درگیر بودیم، کار به جایی رسید که باید یک دستگاه کالیبر ۵۰ را از ابتدای کوه تا نوک قله می‌بُردیم تا بهتر می‌توانستیم روی گروهک‌ها مسلط شویم. شهید یدالله حاجیان فرصت را از دست نداد و تمام قطعات جداشدنی کالیبر را از هم باز کرد و هر قطعه را به دست یکی از نیرو‌ها داد تا به بالای کوه ببرند. در این هنگام با ناراحتی به او گفتم: این چه کاری است که می‌کنی؟ در این تاریکی شب چطور می‌توانی این همه قطعه را به هم وصل کنی؟ در حالی که من را به آرامش دعوت می‌کرد، گفت: نترس من همه چیز را فراهم می‌کنم. بعد از این صحبت‌ها، او رفت. حدود ساعت ۴ بامداد، به نوک قله رسیدیم. آنجا شهید یدالله حاجیان تمام قطعات کالیبر ۵۰ را به هم وصل کرد و آماده شلیک شد. وصل کردن قطعات یک کالیبر ۵۰ آن هم در هوای تاریک و با وجود سرمای سخت کوهستان، کار بسیار مشکلی بود و از عهده هر کسی برنمی‌آید.
کینه ضدانقلاب از حاجیان
عملیات موفقی که شهید حاجیان علیه ضدانقلاب به انجام رسانده بود، باعث شده بود کینه او را به دل بگیرند. یدالله دشمن را از لحاظ روانی هم تحت تأثیر قرار می‌داد. نیرو‌های دشمن برای اینکه او را از سر راه خود بردارند، رفت و آمدهایش را تحت نظر گرفته بود. این شیوه آن‌ها بود که قبل از ترور هر شخصی، ابتدا از طریق جاسوسان‌شان همه فعالیت‌های سوژه مورد نظر را تحت نظر می‌گرفتند و نهایتاً ضربه‌ای می‌زدند. نحوه ترور و شهادت یدالله هم برگرفته از همین اطلاعاتی بود که از شهید به دست آورده بودند. او در روزی که به شهادت رسید، داشت به مرخصی می‌رفت. گروهک‌ها شهید را تعقیب می‌کنند و در محول دیواندره ایشان را به شهادت می‌رسانند.
مقاومت تا آخرین گلوله
روز دهم بهمن ماه ۱۳۶۱ که خبر رسید یدالله حاجیان فرمانده گردان جندالله در محور شهرستان دیواندره و سنندج در کمین ضدانقلاب به شهادت رسیده است، به اتفاق چند نفر از بچه‌ها سریع خودمان را به محل حادثه رساندیم. دوست داشتم او را در آخرین لحظات ببینم، اما وقتی رسیدیم ایشان شهید شده بود. وقتی پیکرش را دیدم، متوجه شدم که حتی یک فشنگ هم داخل اسلحه‌اش نمانده و تا آخرین گلوله با نیرو‌های ضدانقلاب جنگیده است. او هنگام شهادتش هم تعداد زیادی از نیرو‌های دشمن را تارو‌مار کرده بود. دشمن فقط زمانی خودش را به او می‌رساند که متوجه می‌شود یدالله گلوله‌ای در اسلحه‌اش ندارد، بنابراین شهادت حاجیان هم همان طور رقم خورد که خودش گفته بود. آن‌ها ناجوانمردانه وقتی که گلوله‌ای برای یدالله باقی نمانده بود، ایشان را به شهادت رسانده بودند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار