با هر زاویهای که به فیلم «نمور» نگاه میکنیم، نمیتوانیم حتی آن را یک اثر زیر متوسط بدانیم. فیلمی که زور میزند قصه بگوید و رازی را برملا کند، اما آنقدر در متن ضعف دارد که به اجرا هم کشیده شده است، دلیل این ضعف هم نبود روایتِ منسجم و تعریف درستِ قصه است. با هر زاویهای که به فیلم «نمور» نگاه میکنیم، نمیتوانیم حتی آن را یک اثر زیر متوسط بدانیم. فیلمی که زور میزند قصه بگوید و رازی را برملا کند، اما آنقدر در متن ضعف دارد که به اجرا هم کشیده شده است، دلیل این ضعف هم نبود روایتِ منسجم و تعریف درستِ قصه است. انگار نمور براساس یک طرح چندخطی ساخته شده و به هیچ وجه نمیتوانیم با آن همراه باشیم. با اینکه داود بیدل به عنوان کارگردان قصد داشته اثری در فضای قصهگویی بسازد، اما این قصهگویی از همان اوایل فیلم آنقدر الکن است که اساساً متوجه خاستگاه کارگردان اثر نمیشویم. چند آدم به عنوان خانواده دور هم جمع شدهاند و این خانواده قرار است فیلم را جلو ببرند، اما بستر مناسب و رویکرد منطقی در آن احساس نمیشود. کارگردان نگاهش به غافلگیری پایانی بوده، اما زمانی که ابعاد پردازشی درام در چارچوب و نظامی متحد نباشد تعلیق یا غافلگیری مخاطب را تکان نمیدهد. داود به عنوان برادر بزرگتر دلارام یک شخصیت منفی را بازی میکند، اما به یکباره در انتهای فیلم همه چیز تغییر میکند و داود میشود شخصیت مثبت فیلم! قطعاً این نوع پایانها، پیریزی مناسب در طول فیلم را میخواهد، یعنی باید بستری دراماتیک ساخته شود و شخصیتها به درستی معرفی شوند، اما در نمور ما با شخصیت طرف نیستیم، بلکه با یک سری آدم سروکار داریم که دیالوگهایی میگویند و بیشتر آنها ربطی به مسیر فیلمنامه ندارند، آنها خردهپیرنگهای وصله خوردهای هستند که بود و نبودشان توفیری برای فیلم ندارد. نمور موضوع خوبی دارد، اما پرداخت آن نه سینمایی است و نه تلویزیونی، بهطوریکه انگار با فیلم کوتاهی مواجهیم که کش آمده است. درام، کنشمندی لازم را ندارد، رابطه آدمها مشخص نیست و فضای فیلم به شدت استرسزاست. دادوفریادها منطقی ندارند و فیلم در یک بلاتکلیفی قرار دارد. نمور در یک چرخه کلیشهای دست و پا میزند و رویکرد آن چندین دهه عقبتر است. روایت هیچ تلاشی برای بهتر شدن نمیکند و کاملاً قابل درک است که کارگردان در نیمه دوم فیلم کم میآورد و قادر به ادامه دادن نیست، به همین دلیل در بیشتر سکانسها مخاطب به فیلم میخندد، چراکه چفت و بست مناسب یا حداقلی در روایت دیده نمیشود. رابطهها سرد و خشک و موضوع فیلم توان کافی برای گسترش ندارد.
تلاش فیلمساز در ایجاد خانواده و کاشت بحران قدیمی که حالا قرار است رمزگشایی شود در خردهپیرنگها از دست رفته و بحرانی منطقی شکل نگرفته است که قرار باشد فیلم بر اساس آن جلو برود. در آثاری که مضمون آن با خانواده پیوند خورده باید زمینه و بستر مناسب برای بحران در نظر گرفته شود، ولی در نمور آنقدر خردهپیرنگها اهمیت پیدا میکند که کاشت بحران و علل پیش آمدن آن تبدیل به گرهافکنی نمیشود. در خوشبینانهترین حالت سوژه نمور در پس اتفاقات بیاثر تلف شده و این به دلیل نبود انسجام حداقلی در روند فیلمنامه است که فیلمساز فکر کرده میتواند با کاشت غافلگیری در پایان، کل اثر را تحتالشعاع قرار بدهد. در اجرا هم ضعفهای زیادی دیده میشود، این ضعفها باعث شده نمور از حال و هوای فیلم سینمایی دور شود. فیلم در شمال کشور ساخته شده، اما یک فریمِ زیبا و چشمنواز هم در فیلم دیده نمیشود. میزانسنها بیشتر به تلهفیلم شباهت دارد، بهطوریکه شاهد عدم تمهیدات حداقلی در اجرا هستیم. اضافه کنید انتخاب بازیگران و الکن بودن نحوه بازی آنها را که دلیل آن نیز ضعف فیلمنامه و کارگردانی است. هیچ کدام از بازیگران فیلم قادر به هدایت نقششان نیستند. نمور اثری است پیشپاافتاده که از همان جشنواره سال گذشته فیلم فجر مشخص بود نمیتواند مخاطب را با خودش همراه کند.