کد خبر: 1105367
تاریخ انتشار: ۲۸ شهريور ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
گفتگو با فردین آریش، نویسنده قصه‌ای از دل جنوب ایران
«خشمآبه» روایت بی‌آبی‌های دولت تدبیر! «خشمآبه» عنوان تازه‌ترین کتاب فردین آریش است که به تازگی در انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده و به بازار کتاب عرضه شده است. کتاب خشمآبه، روایت مواجهه مردم با بحران بی‌آبی در غیزانیه از منظر و نقطه دید خود آنهاست.
هانیه علی‌نژاد

«خشمآبه» عنوان تازه‌ترین کتاب فردین آریش است که به تازگی در انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده و به بازار کتاب عرضه شده است. کتاب خشمآبه، روایت مواجهه مردم با بحران بی‌آبی در غیزانیه از منظر و نقطه دید خود آنهاست. این اثر حاصل روایت‌های میدانی این خبرنگار و نویسنده از حضور سه روزه خود در تنش آبی غیزانیه در دوره حکمرانی دولت حسن روحانی است که کل پروسه ایده تا اجرای آن چند ساعت هم طول نکشید. فردین آریش پیش از این کتاب «طوفان آمد و ما را با خود برد» را که ۲۰ روایت از ۲۰ اقدام جهادی در کرونا بود، به نگارش درآورده است.

با جزئیات قصه «خشمآبه» شروع کنیم، داستان آب از زبان یک جنوبی، چقدر می‌تواند درماتیک باشد؟
موضوع کتاب خشمآبه بحران آب است. برای من که متولد و بزرگ‌شده جنوب هستم، بی‌آبی و کم‌آبی مسئله‌ای آشنا و همیشگی بود. ما تا همین امروز آب را جیره‌بندی‌شده استفاده می‌کنیم. روی سقف همه خانه‌ها تانکر آب و ذخیره آب بخشی از زیست روزمره مردم است. خشمآبه از همین درد مشترک شروع شد. بعد در سال ۹۹، سال زورآزمایی با کرونا، محرم که رسید از تداعی بی‌آبی در عاشورا یاد مردم غیزانیه خوزستان افتادم. مردمی که دردشان بی‌آبی بود. آن هم در تابستان. با دوستانم در مؤسسه سلوک به این ایده رسیدیم که باید به مسئله آب غیزانیه اتفاقاً در ایام محرم بپردازیم. سوگواری انقطاع از واقعیت نیست. نیرویی برای حل کردن مسائل اجتماعی هم است. این را در غیزانیه از نزدیک دیدم؛ مردمی که با جان و دل عزاداری می‌کردند و درد بی‌آبی‌شان را هم فریاد می‌زدند. خشمآبه ۲۰ روایت از تنش آبی در روستا‌های غیزانیه خوزستان از نقطه دید خود آن‌ها به انضمام گزارشی از بحران آب در خوزستان و کشور و به همراه تصاویر مستندی از غیزانیه است.
برای تهیه این مستندنگاری چه چالش‌هایی داشتید؟
اولین مسئله زبان بود. مردم روستا‌های غیزانیه عرب‌زبان هستند و این تفاوت هم امکان گفتگو را سخت می‌کرد، هم فضای امن و اعتمادی که برای دیدن و شنیدن مسئله‌شان لازم داشتیم. روزی که وارد اهواز شدیم راننده اسنپی که به ما برخورد، به شکل عجیبی غیزانیه‌ای بود و وقتی فهمید برای رساندن صدای مردم مظلوم غیزانیه آمده‌ایم، پذیرفت که همراه‌مان باشد. او هم رانندگی می‌کرد هم مترجم ما بود. آدم‌ها را می‌شناخت و اعتمادشان را جلب می‌کرد. از طرفی حجم بی‌توجهی به مشکلات منطقه به قدری بود که مردم نه تنها از بحران آب، بلکه درباره همه مشکلات‌شان حرف می‌زدند. انگار که این به زبان آوردن و شنیده شدن موجب تسکین بود.
اهمیت پرداخت مستندگونه به مسائل اجتماعی چیست و چه کارکردی دارد؟
مستندنگاری به ما امکان دیدن می‌دهد. ما در یک بی‌خبری ملی به سر می‌بریم. جغرافیای ایران پر از تکه‌های ناشناخته است. مردمی که هیچ صدا و تصویری از آن‌ها متبادر نمی‌شود. مستندنگاری در همین نقطه ضرورت پیدا می‌کند. چه اینکه به ما امکان تماشای حفره‌ها و کاستی‌ها و نور انداختن بر زوایای پنهان مسائل را می‌دهد.
برخلاف رسانه که ویژگی‌اش مصرف کردن مسئله است و زود گُر می‌گیرد و زود هم فراموش می‌کند، مستندنگاری با واکاوی مسئله درک نزدیک و دقیق‌تری را فراهم می‌کند که می‌تواند مبنای تصمیم‌گیری‌های درست، چه در سطح بومی و محلی، چه در سطح ملی باشد.
مستندنگاری در ایران نگاه تازه و نویی است. این حوزه چقدر می‌تواند مؤثر باشد؟
چندان هم تازه و نو نیست. بوده‌اند آدم‌هایی مثل جلال آل‌احمد و غلامحسین ساعدی که در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ با درک همین ضرورت متن‌های دست‌اولی از خارک و بوئین‌زهرا و میناب و بندرلنگه و باب هرمز نوشته و به دست ما رسانده‌اند. متن‌هایی که اغلب زیر نظر مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی منتشر می‌شد. آن سنت گویی از یک جایی به بعد قطع شد و ادامه پیدا نکرد. خواندن آن متن‌ها هنوز که هنوز است به‌دردبخور و قابل استفاده است. خود ساعدی نوشتن داستان عزاداری بیل را مدیون کتاب اهل هواست. جلال هم بهترین متن‌هایی که نوشته همین تک‌نگاری‌ها و سفرنامه‌هایش است. تکیه بر واقعیت تخیل را پرورش می‌دهد. نویسنده باید پایش روی زمین و سرزمین خودش باشد. باید معاشر مردمش باشد. در این صورت می‌توان به شکل گیری هنر ملی هم امیدوار بود.
کتاب قبلی شما هم روایت‌محور بود. دلیل علاقه شما به روایت‌نگاری چیست؟
من دلبسته ادبیات هستم. هیچ چیز به اندازه خواندن یک داستان یا رمان حسابی روحم را جلا نمی‌دهد و حالم را خوب نمی‌کند. ردش را که می‌گیرم یاد مادرم می‌افتم که در سال‌های کودکی‌ام دو تا قصه بلد بود که اصرار می‌کردم هر شب برایم تعریف کند. کل ماجرا را هم می‌دانستم، اما هر بار از شنیدن‌شان هیجان‌زده و مسحور می‌شدم. اهمیت روایت برای من از همین نقطه تکیه بر واقعیت دراماتیک و بیرون کشیدن روایت از آن آغاز می‌شود. روایت به نحوی زدودن حشو و زوائد از واقعیت است، به نحوی که ما را با آدم‌هایی آشنا و در ماجرا‌هایی سهیم می‌کند. برای همین به این قالب، به روایت واقعیت علاقه‌مندم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار