تلاش دموکراتها در کنگره برای پیگیری پرونده شورش ششم ژانویه و حمله هواداران افراطی دونالد ترامپ، رئیسجمهور سابق امریکا به کنگره به آن نتیجه دلخواهشان نرسید. آنها با تشکیل دادن کمیتهای ویژه برای پیگیری این پرونده به دنبال این بودند که پای ترامپ را به این موضوع بکشانند تا ثابت کنند تلاش دموکراتها در کنگره برای پیگیری پرونده شورش ششم ژانویه و حمله هواداران افراطی دونالد ترامپ، رئیسجمهور سابق امریکا به کنگره به آن نتیجه دلخواهشان نرسید. آنها با تشکیل دادن کمیتهای ویژه برای پیگیری این پرونده به دنبال این بودند که پای ترامپ را به این موضوع بکشانند تا ثابت کنند او این شورش را رهبری کرده یا دستکم اینکه نقش داشته است تا بتوانند مانع کاندیداتوری او برای انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال ۲۰۲۴ بشوند. آنها موفق نشدند و شبکه خبری سیانان در ۱۵ ژانویه و به نقل از برخی نزدیکان ترامپ گزارش داد که او احتمالاً در ماه سپتامبر و در روز کارگر تصمیم خود را برای اعلام کاندیداتوری علنی خواهد کرد. با وجود اینکه چند هفتهای تا ۲۷ سپتامبر و روز کارگر باقی مانده است، اما بسیاری از تحلیلگران و از جمله دموکراتها از هم اکنون نگران این هستند که ریاست جمهوری آینده ترامپ به چه صورت خواهد بود.
دموکراسی غیرلیبرال
یک وجه از ریاست جمهوری آینده ترامپ تحت عنوانی گفته میشود که به واسطه نخست وزیر ویکتور اوربان در مجارستان بر سر زبانها افتاده است. او مسیر خود را به نام «دموکراسی غیرلیبرال»، (illiberaldemocracy) میخواند و به نظر میرسد حالا ترامپ و هواداران پروپاقرصش در جنبش دوباره امریکا را بزرگ کن (امایجیای)، Make America Great Again
(MAGA)»الگوی خود را برای ریاست جمهوری آینده وی پیدا کردهاند. اوربان نه با یک کودتای نظامی به قدرت رسیده و نه اینکه تبانی و توطئه رقبا را حذف کرده است. مسیر او از طریق دموکراسی و جلب آرای عمومی بوده، اما در این مسیر، او و حزبش به نام فیدس با یک منطق پوپولیست قدرتمند موجودیت سیاسی مجارستان را از درون تغییر دادهاند. آنها رسانهها را تحت مقررات سیاسی قرار دادهاند، قضاتی را منصوب کردهاند که رأیشان همسو با خط مشی اوربان و فیدس باشد و رسانهها را یا خریدهاند یا به ورشکستگی کشاندهاند. مؤسسه بینالمللی دموکراسی و کمکهای انتخاباتی در ارزیابی خود نسبت به مجارستان اعلام کرده تمامی شاخصهای دموکراسی از زمان به قدرت رسیدن فیدس کاهش یافته است. به نظر میرسد حالا ترامپ و هوادارانش در جنبش امایجیای نقشه راه خود را در الگوی «دموکراسی غیرلیبرال» اوربان و حزب فیدس وی یافتهاند، چنان که اوربان یکی از مدعوین اصلی در کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکار (سیپی ایسی)،
Conservative Political Action Conference
(CPAC) در ماه آگوست بود و ترامپ نیز در ستایش از اوربان چیزی کم نگذشته و او را به عنوان «رهبری قدرتمند و محترم از هر جهت» نامیده و مورد ستایش قرار داده است.
پاکسازی گسترده
حالا مسئله این است که حتی در صورت پیروزی بیسروصدای ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴، او چگونه خواهد توانست نسخه امریکایی از «دموکراسی غیرلیبرال» را محقق کند. اولین اقدام میتواند دادن پستهای کلیدی به کسانی باشد که ترامپ تردیدی به وفاداری آن نداشته باشد. انتخابات میاندورهای کنگره در اوایل نوامبر برای این منظور اهمیت خاصی دارد. اگر جمهوریخواهان بتوانند دوباره اکثریت این مجلس را به دست بگیرند، آنگاه ترامپ میتواند امیدوار باشد به اینکه دو سال بعد و احتمالاً با ورود مجدد به کاخ سفید میتواند یاران باوفای خود را برای تصاحب پستهای کلیدی به مجلس سنا معرفی کند و مطمئن از نظر مثبت این مجلس باشد. او با انتصاب این افراد بیشک برنامهای گسترده برای پاکسازی دستگاههای اصلی از کسانی خواهد داشت که یا متعلق به جبهه مخالف هستند یا اینکه در وفاداری آنها شک و تردید دارند. جفری کلارک میتواند یکی از این افراد باشد؛ وکیلی در وزارت دادگستری که بخش محیط زیست و منابع طبیعی آن را اداره میکرد و بعد از انتخابات سال ۲۰۲۰ عامل ترامپ برای فشار آوردن بر جفری روزن، وزیر دادگستری وقت بود تا اینکه او را متقاعد به ادعاهای ترامپ در مورد تقلب در انتخابات تحت فشار قرار دهد و وقتی هم که روزن حاضر به پذیرش این ادعاها نشد، ترامپ تصمیم گرفت کلارک را به جای روزن منصوب کند. شکی نیست که حضور کلارک در رأس وزارت دادگستری در ریاست جمهوری آینده ترامپ به معنای یک پاکسازی گسترده در این وزارتخانه خواهد بود و ترامپ افرادی مثل کلارک برای دیگر وزارتخانهها دارد تا بتواند دموکراسی غیرلیبرال خود را با یک خانهتکانی اساسی در قوه مجریه امریکا پیش ببرد.
ابزارهای کنترل بیشتر
واقعیت این است که ترامپ در صورت پیروزی در سال ۲۰۲۴ با ترامپی که در سال ۲۰۱۶ پیروز شد، تفاوت قابل توجهی خواهد داشت. ترامپ تا قبل از ۲۰۱۶ تجربهای در زمینه سیاست نداشت. او نه عضو مجلس نمایندگان شده بود و نه مجلس سنا و حتی در سطح ایالتی نیز کار سیاسی نکرده بود. از این جهت، ورود او به کاخ سفید به عنوان چهلوپنجمین رئیسجمهور امریکا یک اتفاق استثنایی و بیسابقه در تاریخ سیاسی این کشور بود. حالا ترامپ یک سیاستمدار باتجربه است و نه تنها تجربه چهار سال ریاست جمهوری دارد بلکه بحران انتخابات ۲۰۲۰ را پشت سر گذاشته و به خوبی دریافته است که همحزبی بودن به معنای وفادار بودن نیست. از این جهت است که اگر او دوباره به کاخ ریاست جمهوری راه یابد، فقط متکی به افراد وفاداری مثل کلارک نخواهد بود و به احتمال زیاد به دنبال روشهایی برای تثبیت قدرتش و ساکت کردن مخالفان چه در حزب جمهوریخواه و چه در حزب دموکرات خواهد بود. او برای این کار سازوکارهایی دارد. یکی از این سازوکارها نحوه استخدام کارمندان فدرال است که تحت عنوان فهرست اف در اواخر دور قبل ترامپ اجرا شد و جو بایدن به محض ورود به کاخ سفید و با صدور یک فرمان اجرایی آن را لغو کرد. این فهرست به او و عواملش اجازه میدهد کارمندان فدرال را به این شرط استخدام کنند که هر وقت بخواهند آنها را از کار بیکار کنند. در واقع، کارمندان فدرال تحت این فهرست همیشه در معرض خطر بیکار شدن هستند و به این دلیل عوامل مطیعتری برای سیاستهای ترامپ خواهند بود. یکی دیگر از سازوکارهای ترامپ مربوط میشود به ارتش و نیروهای انتظامی و امنیتی. او تجربه نافرمانی این بخش را در دوره قبل ریاست جمهوریاش دارد و حالا میداند چگونه با انتصاب وفاداران خود در ارتش و نیروهای انتظامی و امنیتی، این بخش حساس در ساختار حکومتی را مبدل به ابزار سیاسی مطیع خود کند. علاوه بر این، قدرت قابل توجه ریاست جمهوری این امکان را به ترامپ میدهد تا با وعده عفو ریاست جمهوری عوامل خود را ترغیب به انجام خواستههایش بکند، حتی اگر خواستههایی غیرقانونی باشد و به این وسیله راه را برای سوءاستفاده از قدرت و فساد اداری باز میکند. شکی نیست که این وضعیت طوفانی از شکایتهای حقوقی از سوی مخالفان را به وجود میآورد، اما باید گفت ترامپ دستکم در این مورد از سالها قبل تجربه دارد و به خوبی میداند که چگونه در راه دعاوی حقوقی سنگاندازی کند و با یک جریان طولانی از شکایتهای متقابل، دادگاههای استیناف و تأخیر در محاکم عملاً دست مخالفان را از رسیدن به اهدافشان کوتاه کند. به این ترتیب، ترامپ میتواند با ورود مجدد به کاخ سفید نه تنها کنترلش را بر ساختار حاکمیتی امریکا تثبیت کند بلکه حتی این ساختار را مبدل به قدرت مطلقه فردی کند. این چیزی است که امریکا دستکم تا به حال تظاهر میکرد در مخالفت با آن است، اما به نظر میرسد راه زیادی نمانده تا خود نیز مبدل به آن شود.