ساخت آثار پلیسی و جنایی در سینما و تلویزیون ایران اغلب با یک تقلید صرف همراه بوده و کمتر اتفاق افتاده است که اثری جنایی یا پلیسی ساخته شود که ایرانیزه باشد، اگر هم ساخته شده قطعاً تعداد آن بسیار اندک بوده و اینکه چرا نمیتوانیم فارغ از یک چارچوب تکراری فیلم پلیسی بسازیم جای بحث دارد ساخت آثار پلیسی و جنایی در سینما و تلویزیون ایران اغلب با یک تقلید صرف همراه بوده و کمتر اتفاق افتاده است که اثری جنایی یا پلیسی ساخته شود که ایرانیزه باشد، اگر هم ساخته شده قطعاً تعداد آن بسیار اندک بوده و اینکه چرا نمیتوانیم فارغ از یک چارچوب تکراری فیلم پلیسی بسازیم جای بحث دارد. اخیراً سریالی در شبکه خانگی پخش شده به نام خون سرد که تماماً یک کپیبرداری جز به جز است و هیچ ربطی به فضای پلیسهای ایرانی ندارد و اساساً باور اتفاقات آن در این سه قسمت به شدت دشوار است. دشوار از این نظر که کارگردان چگونه توانسته به این سادگی یا بهتر بگویم سادهانگارانه تقلید صریح از یک سریال خارجی بکند. البته میشود گفت خون سرد از چند سریال خارجی تقلید شده که مهمترین آنها سریال دکستر است، یعنی شخصیت کسری با بازی امیر آقایی نقش دکستر مورگان را تداعی میکند و جالب اینکه حتی گریم او نیز بیشباهت به دکستر نیست. خون سرد در این سه قسمت در بلاتکلیفی مطلق دست و پا میزند و مشخص نیست سمت و سوی داستان مربوط به چه کسی است؛ کسری یا امیرعلی طلوعی!
اساساً انگار کارگردان نمیداند با کدام یک از شخصیتها باید جلو برود و موضوع اصلی داستان چیست، آیا قاچاق زنان به ترکیه مسئله سریال است یا انتقامجوییهای کسری؟
اینکه کارگردان از موقعیتها و طراحی صحنههای تقلیدی استفاده کرده، نمیتواند برای این سریال نکته مثبتی باشد و در جایی که کسری، آدمها را زجرکش میکند با لوکیشنهایی مانند فیلم اره یا امثالهم طرف هستیم و این از نکات منفی سریال است. اضافه کنید که شخصیت کسری به عنوان دکتر پزشک قانونی میتوانست ادامه داشته باشد، اما در قسمت دوم همه چیز لو میرود و آن سوی شخصیت درونگرای کسری رو میشود که از اساس این شناسایی شخصیت برای مخاطب به شدت لوس شده است. شخصیتی که در نگاه اول مثبت به نظر میرسید کاملاً منفی است و اینگونه معرفی شخصیتهای دوگانه در سریالهای خارجی به شدت تکرار شده است. از طرفی شهرام حقیقتدوست در نقش سرگرد نیروی انتظامی اگر چه خوب و درخشان ظاهر شده، اما نقش او به شدت تکراری است، یعنی مثل این مانند را در تلویزیون و سینما بارها دیدهایم. معرفی او در قسمت اول به عنوان یک زندانی زیاد نمیتواند این شخصیت را به مخاطب نزدیک کند، یعنی تا اینجا برخلاف نظر کارگردان، سرگرد طلوعی جز دستور دادن و چند موقعیت کلیشهای نتوانسته یک شخصیت جدید به مخاطب نشان بدهد و این همان کلیشههای معروف است، فارغ از کمی استعداد و تا اینجای کار درامی جنایی یا پلیسی صورت نگرفته است که میتواند به دلیل عدم پذیرفتن شخصیت سرگرد طلوعی یا کسری باشد. انگار سریال نمیتواند راه خودش را پیدا کند، حتی در این سه قسمت نتوانسته قصه پلیسیاش را گسترش بدهد، یعنی جذابیتی در بطن اثر دیده نمیشود، حتی مبارزه سرگرد طلوعی با باند قاچاقچیان زنان که سرمنشأ آن یک آقازاده است باز به شدت به کلیشه نزدیک است. از نظر ساختاری همانطور که گفته شده، ایجاد موقعیتها از سمت سرگرد طلوعی به شدت کلیشهای است و از سوی دیگر قصه کسری و موقعیت مکانی او هم تقلیدی است، پس خون سرد یک اثر منفعل است که در این سه قسمت نتوانسته با یک چفت و بست منطقی جلو برود، اما بازی شهرام حقیقتدوست فعلاً در این سه قسمت توانسته نکته مثبت سریال باشد، اما بازی امیر آقایی به شدت تکراری است، چراکه او را در چنین نقشهایی بارها دیدهایم. خون سرد در ژانر به شدت سردرگم است و به هیچ وجه در این راه موفق نبوده، چراکه به نظر میرسد کارگردان تمام تلاشش را کرده است تا از روی شابلون سریال بسازد.