آخرین ماه از فصل تابستان رسیده و هوا رو به خنکی رفتهاست. تصمیم میگیریم که برای تفریح و گردش به پارک نهجالبلاغه تهران برویم و به خیال خودمان آخر هفته را خوش بگذرانیم! همه چیز را جمع میکنم؛ آب جوش، چای و بیسکوییت و کمی تنقلات و میوه، همه را داخل یک کیسه پارچهای میگذارم و برای پسر دو ساله مان هم لوازم جداگانهای برمیدارم آخرین ماه از فصل تابستان رسیده و هوا رو به خنکی رفتهاست. تصمیم میگیریم که برای تفریح و گردش به پارک نهجالبلاغه تهران برویم و به خیال خودمان آخر هفته را خوش بگذرانیم! همه چیز را جمع میکنم؛ آب جوش، چای و بیسکوییت و کمی تنقلات و میوه، همه را داخل یک کیسه پارچهای میگذارم و برای پسر دو ساله مان هم لوازم جداگانهای برمیدارم. دلم را خوش میکنم که قرار است او کلی بازی کند و خوش بگذراند، اما خاموشی پارک همه برنامههای ما را به هم میریزد. تاریکی بوستانها و پارکها، مختص بوستان نهجالبلاغه نیست، تاریکی خیلی دیگر از این قبیل فضاها هم باعث میشود استفاده از آنها با مشکلات عدیدهای روبهرو شود.
سوار ماشین میشویم و بهسمت پارک نهجالبلاغه حرکت میکنیم، ۴۵ دقیقه بعد به پارک میرسیم و از پلههای پارک به سمت پایین حرکت میکنیم. ساعت ۵/۷ عصر است و بوی آب رودخانه و فضای سبزی در پارک پیچیده، حسابی حالمان را خوب میکند. گلهای یاسی که بوتهبوته در مسیرمان قرار دارد، هوا را مطبوع کرده و از اینکه پارک نهجالبلاغه را برای تفریح انتخاب کردهایم، کیفمان کوک شدهاست. همینطور پلهها را پایین میرویم و از بدو بدو کردن پسرکمان لذت میبریم. بعد از حدود ۲۰ دقیقه پیادهروی، آلاچیقی را انتخاب میکنیم که روبهرویش سطح صافی داشتهباشد تا پسرمان بتواند آنجا اسکوتربازی کند، اما هیچ کداممان نمیدانیم که سوءمدیریت مسئولان پارک قرار است حال خوشمان را ناخوش کند.
ساعت نزدیک ۸ شب است، زیرانداز را پهن و خودمان را برای یک اوقات فراغت بهیاد ماندنی آماده کردهایم، اما هوا رو به تاریکی رفته و چشم، چشم را نمیبیند. نور موبایلهایمان را روشن میکنیم تا موقع روشنشدن چراغهای پارک، پسرکمان بتواند به بازیاش ادامه دهد. چند آلاچیق آن طرفتر بساط جشن تولد آماده و با بادکنک آلاچیق را تزیین کردهاند، آنطور که به نظر میرسد قرار است یک نفر را به مناسبت روز تولدش سورپرایز کنند. با خودم فکر میکنم که حتماً چراغها روشن میشود وگرنه چرا باید این همه آدم برای تفریح به این پارک بیایند؟!
نگهبان پارک نهجالبلاغه: هیچکس پاسخگوی تاریکی نیست
ساعت ۵/۸ شده و تاریکی بهقدری شدید است که یک متری جلوی پایمان را هم به سختی میبینیم. دیگر نور چراغقوه موبایل هم برای بازی پسرمان کافی نیست و نگران شدهایم. برای همین خیلی سریع، وسایلمان را جمع میکنیم تا به سمت کیوسک نگهبانی برویم و از او برای تاریکی پارک، سؤال بپرسیم.
همه جا تاریک است جز «کیوسک نگهبانی» و نگهبان هم در حال سیمکشی به آلاچیق کنار کیوسک است که آنجا را روشن کند تا کودک چند ماههشان نترسد یا مبادا حشرهای او را بگزد. از نگهبان پارک میپرسم که چرا برقها را روشن نمیکنید؟ بچههایمان ترسیدهاند. میگوید: «دست من نیست که برقها را روشن کنم.» میگویم خب کلید روشن شدن برق دست کیست؟! چرا پارک را روشن نمیکند؟ میگوید: «از شهرداری بپرسید. تا جایی که من میدانم هیچکس پاسخگوی این وضعیت نیست.»
وسایلمان سنگین است، پسرکمان در این تاریکی راه نمیآید، نور موبایل هم برای دیدن چند متر جلوتر مسیر کافی نیست؛ در این شرایط باید ۲۰دقیقه مسیری را که پایین آمدهایم، به بالای پارک بازگردیم آن هم در تاریکی مطلق! این نه فقط شرایط ما، بلکه شرایط باقی افرادی است که در پارک حضور دارند و آنطور که نگهبان پارک میگوید، کسی پاسخگوی این وضعیت نیست.
خودم را برای انتخاب این پارک سرزنش میکنم. در مسیر بازگشت یک پیرمرد و پیرزن را که در حال پیادهروی هستند میبینم و از آنها میپرسم شما اخیراً به این پارک آمده بودید؟ همیشه این پارک همینقدر تاریک است؟ پیرزن با مهربانی جواب میدهد: «بله، همیشه همینطور است دخترم. میتوانید از پلهها بالا بروید و خودتان را به آلاچیقهای آنجا برسانید. معمولاً چراغهای بالا را روشن میکنند.» میپرسم میدانید چرا همه چراغها را روشن نمیکنند؟ پیرمرد جواب میدهد: «فکر میکنم به خاطر صرفهجویی در مصرف انرژی باشد. چون خیلی وقت است محدودیتهای کرونایی برداشته شده و مردم میتوانند به پارک بروند، بنابراین هیچ دلیل دیگری جز این وجود ندارد.»
کمی جلوتر یک زن و یک مرد همراه کودکشان را میبینم که آنها هم در حال بالا رفتن از پلههای پارک و فرار از تاریکی هستند. از آنها میپرسم شما میدانستید که چراغهای پارک را روشن نمیکنند؟ خانم جوان اظهار بیاطلاعی میکند و جواب میدهد: «ما نمیدانستیم، اما افرادی که با این پارک آشنایی دارند میگویند این داستان همیشگی پارک نهج البلاغه است و به آن رسیدگی نمیشود.»
کاهش امنیت پارک با خاموشی و مسئولانی که بیخیالند
در پارک نهجالبلاغه که قرار است جایی برای گذران اوقات فراغت خانوادهها باشد، «امنیت» خاموش شدهاست و ماندن و گذران اوقات فراغت در آن دل شیر میخواهد. متأسفانه شدت تاریکی در «فاز یک» پارک نهجالبلاغه به قدری زیاد است که حس ناامنی پا به پای رهگذران پیش میرود. چنین اتفاقی برای هیچکس خوشایند نیست، جز برای خلافکارانی که کسب و کارشان به تاریکی گره خوردهاست. اگر یک کیفقاپ یا سارق موبایل در این پارک کمین کردهبود، به راحتی میتوانست از ما دزدی کند و بعید است مسئولانی که برای تاریکی چراغ پارک پاسخگو نیستند، بابت این حس ناامنی و سرقت احتمالی انجام شده، پاسخی میدادند!
در فصل گرما، ساعت فراغت شهروندان در بوستانها و تفرجگاهها افزایش مییابد. مگر غیر از این است که شهرداری باید به منظور بالا رفتن ضریب امنیت و آسایش، موجبات روشنایی این اماکن را فراهم کند؟ پس چطور نسبت به این مسئله دغدغه چندانی وجود ندارد و نگهبان پارک هم به صراحت میگوید که هیچکس برای خاموشی پارک پاسخگو نیست؟ گزارشهای دیگری هم از سایر پارکها و بوستانها منتشر شده که نشان میدهد تاریکی این فضاها، مختص نهجالبلاغه نیست.