
گفت و گو: جواد ارشادی
مانور مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی در حالی پایان یافت که برخی کارشناسان با توجه به ابعاد گستردهتر و تفاوتهای قابل ملاحظه این رزمایش با رزمایشهای گذشته گمانههایی درباره احتمال بروز یک تهدید منطقهای در پوشش این رزمایش مطرح کردند. موضوعی که ما را بر آن داشت تا مصاحبهای با ژنرال امینالحطیط، کارشناس مسائل استراتژیک و نظامی در این باره داشته باشیم.
1- اساساً اهداف رزمایش مشترک آمریکایی- اسراییلی که اخیراً به پایان رسید چه بود؟
تصمیم برگزاری چنین رزمایشی به طور مستقیم در سال 2000 و پس از عقبنشینی نیروهای اسراییلی از خاک لبنان اتخاذ شد، عقبنشینی که حاصل پایمردی و مقاومت حزب الله بود و شکستی دیگر را در پرونده صهیونیستها ثبت کرد.
اسراییل برای اینکه بتواند نیروی دفاعی خود را سرپا نگه دارد لازم دید که توافق نظامی استراتژیکی با دولت ایالات متحده آمریکا برقرار کند تا بدین وسیله اولاً از طریق برگزاری رزمایشهایی اینچنینی به تقویت روحی و روانی ارتش خود بپردازد و ثانیاً هماهنگی کاملی بین ارتش خود و ارتش ایالات متحده آمریکا به عنوان نیروی حافظ منافع اسراییل در خاورمیانه برقرار کند و پوشش نفوذ ناپذیری را برای نقاط ضعف خود فراهم کند. درسال 2000 قرار شدکه هر دو سال یکبار این رزمایشها برگزار شود و تاکنون چهار رزمایش آمریکایی- اسراییلی برگزار شده که هر بار 500 تا 700 سرباز آمریکایی و اسراییلی در آن شرکت میکنند. در برخی رزمایشها هر کدام از طرفین 50 درصد نیروها را تأمین کردهاند و در برخی دیگر نیز از این تعداد یک سوم آمریکایی و دو سوم اسراییلی بودهاند. اما رزمایش اخیر نیروهای آمریکایی و اسراییلی دارای خصوصیاتی متفاوت از گذشته بود. اول تعداد نیروهای شرکت کننده در این رزمایش که حدود 2000 نفر برآورد شده است. نوع تجهیزات و سلاحهایی که به کار برده شد متفاوت بود به ویژه اینکه آمریکا در این رزمایش از 17 رزم ناو جدید استفاده کرد که با مأموریت ویژه آن پرتاب موشکهای دوربرد و پوشش برای طرح سپر موشکی بود یا به عبارتی دیگر تمرین نحوه دفاع موشکی در برابر حملات موشکی در حمایت از رژیم صهیونیستی و همچنین پشتیبانی سپر موشکی که از اروپای شرقی تا دریای مدیترانه گسترده شده است. در نتیجه میتوان گفت که هدف اصلی این رزمایش اثبات موضع آمریکا در حمایت از اسراییل بازسازی و تقویت ارتش آن است که به ویژه پس از جنگ 2006 لبنان به دست نیروهای مقاومت به شدت آسیبپذیر شد. بنابراین مأموریت و پیامی که رزمایش مذکور به همراه دارد شامل سه بعد است: اولین پیام به داخل اسراییل بود که افکار عمومی آن به شدت پس از شکست در مقابل حزب الله نگران بود. پیام دوم به فضای منطقهای و اقلیمی به ویژه برای ایران، حزب الله و حماس به عنوان جبهه مقاومت و ممانعت ارسال شد تا به این قدرتها بگوید که مأموریت دفاع از اسراییل حالا دیگر یک مأموریت مستقیم آمریکایی شده است و مواجهه با اسراییل، به معنای مقابله مستقیم با آمریکاست. مخاطب سوم مجموعه شرقی به ویژه روسیه و همپیمانان وی بود. تا به آنها بگوید که آمریکا از طرح سپر دفاع موشکی به هیچ وجه عقبنشینی نمیکند و این سپر در واقع تبدیل به جزئی اساسی از استراتژی آمریکا در منطقه شده است. این رزمایش پیامهای پراکنده دیگری هم به کشورهایی چون ترکیه داشت اما حاشیهای و فرعی نه تعیین کننده .
2- یعنی هدف اصلی از برگزاری رزمایش صرفنظر از تلاش برای بازسازی داخلی، هشداردهی به برخی طرفهای منطقهای و بینالمللی بود و اهداف دیگری را در پشت پرده آن نمیتوان متصور شد؟ به عبارتی دیگر آیا این رزمایش جزئی از یک پروژه منطقهای بزرگ نیست؟ بله درست است که این هشدار تنها یک پیام ساده نیست و وظیفه کلی این رزمایشها جزئی از استراتژی بزرگتر آمریکا یعنی استراتژی قدرت نرم هوشمند است. میدانید که اعمال این استراتژی، دو مرحله دارد:مرحله اول آن، گفتوگو با طرفهای متخاصم و به نوعی اتمام حجت با دشمنان برای زمینهسازی تهاجم نظامی است و این رزمایشها در قالب هشدار و زمینهسازی برای مرحله دوم یعنی رویارویی نظامی است؛ اما اکثر کارشناسان معتقدند که آمریکا و اسراییل از تهاجم به ایران به عنوان یکی از طرفهای جدی این هشدار عاجزند و یکی از دلایل این عجز عدم توانایی در برآورد قدرت واقعی ایران در واکنش به چنین اقداماتی است. یعنی میتوان گفت این اقدام در عمل بیشتر به نوعی تمرین نظامی در مواجهه با موشکهای ایران شباهت دارد تا اقدام جدی و عملی برای تهاجم به ایران. بنابراین تهدید جنگ علیه ایران تهدیدی عقیم است. به نظر من این رزمایش نمیتواند تغییری قابل ملاحظه در واقعیت استراتژیک منطقه ایجاد کند.