۱- مدتی قبل با یکی از دوستان فرهنگی در محل هتلی قرار ملاقاتی داشتم. مباحثه کوتاهی داشتیم درباره گسترش فرهنگ و هویت شرقی برای مقابله با استیلای فرهنگی غرب. در میانه صحبت بودیم که توجهش را به نکته سادهای جلب کردم. در همان محل ملاقات ما -که هتلی در مرکز شهر تهران بود - موسیقی در حال پخش، نوشیدنی سرو شده و برند عطر و ساعت معرفی شده در لابی هتل، همگی غربی بودند و آن وقت ما داشتیم از نفوذ ناتوی فرهنگی بر افکار جوانان شرقی گله میکردیم و از احیای فرهنگ ایرانی- اسلامی حرف میزدیم! آن دوست عزیز خیلی تعجب کرد از این مثال ساده، ولی برای نگارنده اصلاً جای تعجب نداشت، چون سالهاست برایم محرز شده که مهمترین سد مقابل اقدامات فرهنگی ما، حجاب فرهنگی خود ماست که باعث شده موسیقی، نوشیدنی و عطر شرقی، کمترین جای ممکن را در رسانهها، تبلیغات شهری، هتلها و اقامتگاههای گردشگری ما پیدا نکند.
۲- در مورد موضوع عفاف و حجاب هم تقریباً ما دچار همین بلیه خود ساخته شدهایم و حجاب فرهنگی به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای جنگ نرم علیه فرهنگ حجاب مشغول فعالیت است. حجاب فرهنگی همان سلاحی است که سالهاست مقابل انذارهای صریح رهبر معظم انقلاب درباره استیلای فرهنگی غرب ایستاده و سوگمندانه باید گفت که در سایه غفلتهای ما، نهتنها کمرنگ نشده که قوام و دوام بیشتری هم یافته است.
۳-، اما حجاب فرهنگی چیست؟ در سادهترین تعریف ممکن؛ حجاب فرهنگی، پردهای میان ما و هویت تاریخی ماست. هویتی که هم اصالت شرقی دارد و هم بلندای ایرانی و اسلامی. در پارادایم حجاب فرهنگی، هیچ دشمن عیانی وجود ندارد. استراتژی، آن هم بسیار ساده و چهار کلمهای است؛ «دیده نشدن هویت تاریخی». این استراتژی مثالهای بسیار فراوان و روشنی دارد. مثلاً موسیقی عربی در ایران نباید شنیده شود. افغانستان فقط باید به کارگران افغان شناخته شود. هیچ برند پوشاکی نباید از پاکستان در ایران پیدا شود. اکثریت سریالهای خارجی رسانه ملی باید از کشورهایی بیایند که پوشش بازیگرانش هیچ نسبت تاریخی با ما ندارد. نمایشگاههای مد و لباس ما هر ساله باید خالیتر از مشارکت کشورهای همهویت ما باشد. آشنایی زنان ما با پوشش زنان ترکمنستان، قزاقستان، ازبکستان و تاجیکستان باید در حد صفر بماند. رفتوآمدهای گردشگری باید بسیار ناچیز باشد تا ایجاد برند مشترک و راهاندازی فروشگاههای زنجیرهای لباس زنانه هم اسمش بشود، خیال خام. برنامهای هم برای تأسیس «افغانشاپ»، «پاکستانشاپ»، «تاجیکشاپ» و «ازبکشاپ» و در کشور نباید داشته باشیم تا «ایرانشاپ»ها هم متقابلاً در آن کشورها فرصت عرضهاندام پیدا نکنند. از مباحث مربوط به شهرداریها و تبلیغات شهری هم بگذریم بهتر است، چون بیشکک، ترکستان، دوشنبه، تاشکند و باکو غریبهترین نامها در نامگذاری خیابانها و میادین ما هستند و پوشش عفیف و بااصالت زنان این کشورها هم تاکنون هیچ راهی به تابلوهای شهری ما نیافته است.
۴- روایت سادهای که از حجاب فرهنگی علیه فرهنگ حجاب بیان شد، گوشهای بود درباره غفلت تاریخی ما درباره ترویج و تحکیم فرهنگ حجاب در ایران اسلامی که با وجود دهها نهاد مرتبط و صرف صدها میلیارد تومان، همچنان تنها چشم امید به برخوردهای سلبی دوختهاند تا شاید بتوانند توجیهی برای عدم توفیق هزاران طرح و برنامه و همایشی پیدا کنند که حریف حجاب فرهنگی خویشساخته علیه فرهنگ حجاب نشدهاند.
*کارشناس و تحلیلگر فرهنگی