کد خبر: 1084069
تاریخ انتشار: ۱۹ فروردين ۱۴۰۱ - ۲۲:۳۰
«خاتون» و سروشکل دقیق دراماتیک سریال خاتون در نیم‌فصل اول توانست روایت درستی از تاریخ معاصر کشورمان را نشان بدهد و در رأس آن شخصیت‌های مناسب و به‌قاعده‌ای خلق کند، یعنی یک حقیقت تاریخی با شکلی درست از آدم‌ها به خصوص خاتون به عنوان یک شخصیت قهرمان‌محور را شاهد بودیم.
افشین علیار

سریال خاتون در نیم‌فصل اول توانست روایت درستی از تاریخ معاصر کشورمان را نشان بدهد و در رأس آن شخصیت‌های مناسب و به‌قاعده‌ای خلق کند، یعنی یک حقیقت تاریخی با شکلی درست از آدم‌ها به خصوص خاتون به عنوان یک شخصیت قهرمان‌محور را شاهد بودیم.
فیلمنامه و اجرا در نیم‌فصل اول از نکات مهم سریال خاتون محسوب می‌شد و اضافه کنیم که متن در موازات اجرا شکل‌گیری منظمی داشت و این روند باعث همراهی مخاطب با سریال بود، اما وقفه بین نیم‌فصل اول و دوم می‌تواند علت ضعف نیم‌فصل دوم باشد.
در ۱۵ قسمت دوم که روایت آن مربوط به فرار خاتون به تهران است، احساس می‌شود فیلمنامه دچار ضعف عمیقی است و دیگر قادر نیست آن جنب و جوش ابتدایی را داشته باشد. حفره‌هایی که در فیلمنامه در نیم‌فصل دوم احساس و دیده می‌شود، به دلیل به وجود آمدن مثلث عشقی است، میان خاتون و شیرزاد و رضا، نمونه این مثلث عشقی را به گونه‌ای دیگر یا بهتر در شهرزاد دیده بودیم.
کانسپت یا ایده مرکزی سریال در فصل دوم تحت تأثیر عشق رضا فخار به خاتون شکل می‌گیرد و در این میان بازی کودکانه‌ای از سمت شیرزاد می‌بینیم، بنابراین موضوع جنگ متفقین کمرنگ می‌شود و همچنین اقتدار خاتون که در فصل قبلی شاهد آن بودیم از بین می‌رود و او تبدیل می‌شود به یک زن متکی اول به دایی‌اش و در ادامه به رضا فخار/ همین منفعل شدن تدریجی خاتون آنچنان به چشم می‌آید که انگار شجاعت یا فراری بودنش از شیرزاد فقط یک اتفاق بوده و درک نمی‌شود که چرا پاکروان از رابین هود بودن رضا فخار نتوانسته برداشت مناسبی داشته باشد، به طوری که انگار برای پاکروان مسئله ایجاد رابطه عاطفی میان خاتون و رضا مسئله بوده نه رابین هود بودن رضا! چراکه آن چیزی که در این فصل حائز اهمیت است بی‌دست و پا بودن روس‌هاست، زیرا در تمامی این فصل ارتش روس و کمیسر رجب اف به دنبال خاتون و رضا هستند، حتی عکس رضا هم در روزنامه چاپ می‌شود، اما او و خاتون به راحتی در تهران کوچک دهه ۲۰ تردد می‌کنند، فارغ از ترس و جالب است که هر بار آن‌ها در دام ملک یا رجب اف قرار می‌گیرند به راحتی فرار می‌کنند، در چنین شرایطی نقشه کشیدن رضا و همدستانش و همراهی خاتون با او برای مخاطب نمی‌تواند جذابیتی داشته باشد چراکه حضور خاتون و دیالوگ‌هایی که برای او نوشته شده شتاب‌زده بوده و باعث شده است خاتون نتواند مانند هشت قسمت اول حضوری مؤثر داشته باشد، حتی در سکانس‌هایی که روبه‌روی شیرزاد قرار می‌گیرد، ترسی در وجود اوست که در نیم‌فصل ابتدایی نبود.
فیلمنامه آنقدر شتاب‌زده نوشته شده است که در بعضی از سکانس‌ها ملودرام تبدیل به کمدی ناخواسته شده مثل وضع حمل کردن خاتون در جنگل که به شدت تصنعی و از نظر اجرا چیزی شبیه فاجعه است، اضافه کنید که شیرزاد با تمامی هوشمندی‌اش چه ساده گول رجب اف را می‌خورد.
قسمت پایانی می‌توانست سریال را از سقوط نجات بدهد، اما آنقدر خام‌دستانه ساخته شده که وجه حماسی بودنش با لحظات رمانتیک مثلث عشقی شکل گرفته است، یعنی تمامی نیروی رضا و شیرزاد در حال تیر خوردن هستند، اما شیرزاد و رضا برای خاتون اشک می‌ریزند! قبل‌تر از آن در جایی که باید خاتون اسلحه دست بگیرد، باز پشت دیوار است و از موقعیت می‌ترسد، این چه نگاه به زنی مثل خاتون است؟ خاتون در آن سکانس فقط می‌خواهد به شیرزاد از به دنیا آمدن دخترش بگوید! در آن موقعیت؟ ۱۰ دقیقه پایانی سریال مرور خاطرات است، اما چگونه دوربین با خاتون جلو می‌رود ولی سکانس‌های دیگر شخصیت‌ها را می‌بینیم؟ این ریویوی بی‌منطق که برای خاتون نیست، چگونه نشان داده می‌شود؟ کپشن انتهایی فیلم قطعاً بی‌مورد است انگار پاکروان از نشان دادن واقعی یک حماسه شانه خالی کرده و شعار داده زنده باد عشق! پایان خاتون نقطه‌گذاری نمی‌شود و زنده ماندن سه شخصیت اصلی نمی‌تواند متقاعدکننده باشد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار