در حالی که تنش در مرز اوکراین ادامه دارد، پرواز ۳۹ جنگنده چینی در منطقه دفاع هوایی تایوان به تنش در این سوی نیمکره دامنزده است. در حالی که تنش در مرز اوکراین ادامه دارد، پرواز ۳۹ جنگنده چینی در منطقه دفاع هوایی تایوان به تنش در این سوی نیمکره دامنزده است. این به معنای شدت یافتن تنش در دو سوی غربی و شرقی است که امریکا درگیر هر دو است. به عبارتی دیگر، امریکا در عین اینکه باید با متحد نگهداشتن شرکای اروپایی خود جبهه مقابل روسیه را در اوکراین حفظ کند، باید به شرکای خود در اقیانوس آرام و به خصوص جزیره تایوان اطمینان دهد که در مقابل چین در کنار آنها خواهد بود. روشن است که شرکای اروپایی امریکا چندان تمایلی به جبههبندی آن در مقابل چین در اقیانوس آرام و هند نداشته باشند، چنانکه متحدان اقیانوس آرام نیز تمایلی برای ورود به بحران اوکراین ندارند. این باعث شده امریکا خود را در این دو جبهه در برابر روسیه و چین ببیند که بیش از گذشته با یکدیگر همکاری دارند و برخی با طرح نظریاتی مثل «کیسینجر وارونه، reverse Kissinger» به دنبال راهکاری برای مقابله امریکا در برابر این دو کشور باشند.
روابط نزدیک
شکی نیست روسیه و چین در حال حاضر همکاری بیسابقهای با یکدیگر دارند. شاهد این مدعا برگزاری مانورهای نظامی مشترک متعددی است که این دو در سالهای اخیر داشتهاند. این همکاری نزدیک نظامی جدای از تعاملات سیاسی و اقتصادی و حتی روابط نزدیک شخصی بین رهبران دو کشور است. به یاد داشته باشیم که چین با خرید بیش از ۳۱ درصد نفت صادراتی روسیه بزرگترین مشتری آن است و با این کار به مسکو کمک میکند بتواند در برابر تحریمهای غرب به رهبری امریکا مقاومت کند. علاوه بر این، میزان تجارت بین دو کشور طی سال میلادی گذشته رشد قابل توجهی داشت چنانکه این میزان تا ۱۳۰ میلیارد دلار بالاتر رفت و رکورد جدیدی را ثبت کرد. انتظار میرود که این رشد در سال جاری به روند صعودی خود ادامه دهد و حتی به میزان ۲۰۰ میلیارد دلار نیز برسد. شکی نیست که تحریمهای بیشتر امریکا علیه روسیه به واسطه بحران اوکراین فرصت بیشتری برای پکن فراهم میکند تا مشارکت اقتصادی خود را با مسکو بیشتر از این حد بکند. این نزدیکی نظامی، اقتصادی و سیاسی در روابط شخصی رهبران دو کشور نیز دیده میشود. تصاویری از سفر شی جینپینگ رئیسجمهور چین به شرق دور روسیه در ۲۰۱۸ او را در حالی نشان میداد که همراه با ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، در حال پختن پنکیک بودند و پوتین نیز سال بعد، به مناسبت جشن تولد ۶۶ سالگی شی، یک جعبه پر از بستنی به او هدیه کرد. بیجهت نیست که شی همتای روس خود را «بهترین و صمیمیترین دوست» خوانده است.
اتحاد یا همکاری
با وجود رابطه نزدیک بیسابقهای که بین دو کشور و به خصوص رهبران آن وجود دارد، باز این مسئله مطرح است که این رابطه به معنای یک اتحاد است یا نوعی همکاری که بنا بر برخی مصلحتها یا حداکثر ضرورتهای موجود شکل گرفته است. فرق این دو وجه در ساختار و دوام این همکاری است به نحوی که اتحاد بنا بر راهبردهای طولانیمدت به وجود میآید، اما همکاری میتواند با تغییر شرایط و ضرورتهای موجود تغییر کند. عامل اساسی در طرح این مسئله سه نکته اساسی است که باعث طرح تردیدهایی در این زمینه میشود. نخست، هر دو کشور با وجود عضویت در سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس، روابط خود را بر اساس یک اتحاد رسمی مثل اتحاد بین اعضای ناتو قالببندی نکردهاند و چیزی که به نام نقشه راه توسعه همکاری در زمین نظامی بین دو کشور و توسط سرگئی شایگو و وی فنگه، وزرای دفاع روسیه و چین رسید بیشتر به منظور برگزاری مانورهای نظامی و گشتزنی مشترک بود تا تعهد الزامآور نظامی هر یک نسبت به دیگری. دوم، ادعاهای ارضی بین دو کشور در ۲۰۰۴ و با نوعی مصالحه حل و فصل شد. با وجود این، ملیگرایان چینی هنوز نیز منطقه منچوری بیرونی را بخشی از چین میدانند و سخت تلاش میکنند تا آن را از روسیه پس بگیرند. لازم به یادآوری است که درگیری نظامی بین دو طرف در ۱۹۶۹ در همین منطقه، بر مبنای ادعاهای ارضی به وجود آمد که پکن نسبت به الحاق این منطقه به روسیه تزاری در اواخر قرن نوزدهم داشت. سوم، هر دو کشور با وجود همکاری نزدیکی که با یکدیگر دارند، به نظر میرسد که نوعی رقابت تنگاتنگ نیز دارند که حتی میتواند باعث نگرانی هر دو بشود. توسعه همکاری اقتصادی چین با کشورهای آسیای مرکزی، به خصوص طرح یک کمربند یک جاده چین برای این کشورها باعث میشود تا نفوذ سنتی روسیه در این منطقه به چالش کشیده شود و نگرانیهایی از این بابت برای مسکو به وجود بیاید. از سوی دیگر، چین بعد از امریکا دومین کشور در زمینه هزینههای نظامی است و با ۲۱۰ میلیارد دلار بودجه نظامی در سال گذشته تنها به دنبال افزایش توان نظامیاش نیست بلکه نگاهی به بازار پرسود سلاح نیز دارد و این موضوع میتواند رقابت بین دو کشور را تشدید کند. به هر صورت، این سه مسئله باعث میشوند تا به سختی بتوان همکاری نزدیک بین پکن و مسکو را در حد یک اتحاد الزامآور دانست و همین موضوع نیز وسوسههایی را برای تحلیلگران امریکایی ایجاد کرده است.
کیسینجر وارونه
اصل ایده کیسینجر وارونه یا معکوس در کتابچه پژوهشی شورای آتلانتیک تحت عنوان «تلگرام طولانیتر به سوی استراتژی جدید امریکا در قبال چین» به قلم فردی ناشناس در سال گذشته بود که در این کتابچه توصیه شده بود امریکا باید «روابط خودش را با روسیه توازن مجدد ببخشد چه تمایلی به این کار داشته باشد و چه نداشته باشد.» نویسنده ناشناس تأکید دارد بر اینکه جدا کردن روسیه از چین در این راستاست و «بزرگترین خطای ژئواستراتژیک» دولتهای سابق امریکا این بود که اجازه دادند روسیه به سوی چین رانده شود. در واقع، این نوشته یک نوع بازخوانی از مقاله مشهور جورج کنان در ۱۹۴۷ بود که پایه نظری مهار اتحاد جماهیر شوری را به وجود آورد و سفر ۱۹۷۱ هنری کیسینجر به چین نیز بر همین مبنا بود. هدف کیسینجر این بود که با گشایش روابط چین و امریکا بتوان شکافی بین شوروی و چین ایجاد کرد تا اینکه مهار شوروی برای امریکا راحتتر بشود. کیسینجر در مأموریت خود موفق شد و نه تنها این شکاف به وجود آمد بلکه چین در عمل مبدل به رقیب شوروی در جهان کمونیستی شد. حالا تصور میشود که میتوان همان استراتژی کیسینجر را، اما به نحوی معکوس، در مورد روسیه انجام داد تا اینکه امریکا با نزدیک کردن روسیه به خود و ایجاد شکاف در رابطه آن با چین، زمینه را برای رقابت بین این دو کشور فراهم و چین را همانند شوروی منزوی کند.
قرائت وارونه
به نظر میرسد که ایده کیسینجر وارونه دست کم به لحاظ نظری یک استراتژی قابل توجه امریکا برای تضعیف و انزوای چین باشد. با این حال، به نظر میرسد که این یک قرائت وارونه از استراتژی ۱۹۷۱ کیسینجر است؛ چراکه بدون توجه به زمینههای قابل توجه تاریخی مطرح شده است. در وهله نخست، درگیری چین و شوروی در دهه ۱۹۶۰ زمینه اساسی را برای موفقیت استراتژی کیسینجر فراهم کرده بود تا با استفاده از یک دهه خصومت بین این دو کشور بتواند چین را به امریکا نزدیک کند. در حال حاضر نه تنها چنین زمینهای وجود ندارد بلکه چین و روسیه بالاترین سطح همکاری را دارند. نکته دوم مربوط به نیاز چین به اقتصاد غرب در دهه ۱۹۷۰ میشود که انگیزه قابل توجه مائو برای استقبال گرم از کیسینجر را فراهم میکرد، اما روسیه نه تنها در وضعیت فعلی چنین نیازی ندارد تا مشوقهای امریکا باعث جدایی آن از چین بشود بلکه تنش موجود بر سر اوکراین باعث میشود روسیه همچنان روابط نزدیک خود را با چین حفظ کند. شاید تردیدهای جو بایدن، رئیسجمهور امریکا، برای حمایت تمام قد از اوکراین به همین دلیل باشد تا با مهار این بحران باعث دوری بیشتر روسیه از غرب نشود. به این ترتیب، روابط نزدیک روسیه و چین هر چند که به صورت یک اتحاد الزامآور نباشد، اما دست کم در شرایط فعلی به مصلحت هر دو کشور است و به نظر نمیرسد که استراتژی کیسینجر وارونه بتواند تأثیری بر آن داشته باشد. با این حال، امریکا میتواند با دادن برخی امتیازهای امنیتی به روسیه، کاستن بحران اوکراین و دادن مشوقهای اقتصادی قابل توجه به مسکو زمینه را برای تحقق این استراتژی فراهم کند. این چیزی است که نویسنده ناشناس شورای آتلانتیک انجام آن را اجتنابناپذیر کرده و به همین جهت است که باید گفت روابط سه کشور امریکا، روسیه و چین به صورت مثلث نامتوازنی شکل گرفت که با رد و بدل شدن امتیازها امکان تغییر قابل توجه در آن هست.