کد خبر: 1074607
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۴۰۰ - ۱۱:۵۹
شهید سلیمانی با عهد الهی الگو شد سردار سپهد شهید حاج قاسم سلیمانی در مراسم سالگرد شهادت سردار همدانی پیرامون این شهید والامقام گفت، آخرین لحظه‌ای که شهید همدانی را دیدم، چند ساعت قبل از شهادتش بود، یک حالت جوانی در او دیدم، متوجه شدم سردار همدانی از چند روز قبل از شهادتش مطمئن بود.
هوشنگ رستم پور شهیدى
سرویس سیاسی جوان آنلاین: در روز‌های حساس رویارویی سوریه توفیق شد از نزدیک آشنا شوم. سوریه یک نقطه‌ی تمدنی عجیب است، یعنی وقتی شما به سوریه فکر می‌کنید در نقطه‌ای قرار می‌گیری که می‌توانی از فراز سوریه به گذشته بسیار دور و آینده‌ی بسیار پرتحرک، بسیار پر معما نگاه کنی.

سردار سپهد شهید حاج قاسم سلیمانی در مراسم سالگرد شهادت سردار همدانی پیرامون این شهید والامقام گفت، آخرین لحظه‌ای که شهید همدانی را دیدم، چند ساعت قبل از شهادتش بود، یک حالت جوانی در او دیدم، متوجه شدم سردار همدانی از چند روز قبل از شهادتش مطمئن بود. در لحظه آخر خیلی بشاش بود و با خنده به من گفت بیا یک عکس بگیریم شاید آخرین عکس من باشد.

وقتی این حرف را زد یک شعر به ذهنم آمد این بود «رقص و جولان بر سر میدان کنند، رقص اندر خون خود مردان کنند/، چون رهند از دست خود دستی زنند، چون جهند از نقص خود رقصی کنند».

این شعر- قصهٔ خورندگان پیل‌بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح
مولوی» مثنوی معنوی» دفتر سوم
است که:
رقص آنجا کن که خود را بشکنی
پنبه را از ریش شهوت بر کنی
رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند.
چون رهند از دست خود دستی زنند.
چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطربانشان از درون دف می‌زنند
بحر‌ها در شورشان کف می‌زنند
تو نبینی لیک بهر گوششان
برگ‌ها بر شاخ‌ها هم کف‌زنان
تو نبینی برگ‌ها را کف زدن
گوش دل باید نه این گوش بدن
گوش سر بر بند از هزل و دروغ
تا ببینی شهر جان با فروغ

رقص کردن یعنی سماع و از خودیت بى‏خود شدن. خود را شکستن یعنی از مَنیت رهیدن. رقص اندر خون خود کردن یعنی از خودیت رهیدن و از هواى نفس آزاد شدن. دف زدن مطربان از درون کنایه از شور و نشاط درونى دارد. این شور و نشاط عارفان را خوش احوال می‌کند و به رقص و نشاط وا مى‏ دارد. حال ِخوش رقص وقتی ایجاد می‌شود که خود را شکسته و بر نفس غالب شده و پنبه را از ریش ِشهوت کنده باشى‏. جولان و رقص را در میدان عمل باید کرد و آن وقتى است که از دست ذهنیت و مَنیت خود رهایى یافته باشی.

مولانا می‌گوید: انسان غافل، انسانی است که چشم باطن او نابیناست، فرجام امور را نمی‌بیند و شیفتهْ ظواهر دنیاست؛ منافع خود را می‌بیند و دائم در حرکت است، اما به حاصلی که ارزش معنوی داشته باشد، دست نمی‏یابد و به تعبیر مولانا، هم‌چون خرس، بی‌هدف می‏رقصد، چنان‌که خرس در کوچه‌ها و بازار می‏رقصد و هرچه تماشاگران می‏دهند، به صاحب خرس می‏رسد و به خرس، جز رنج و زحمت بیهوده، چیزی نمی‌رسد. مولانا می‏گوید: زخم غفلت را با پنبه هوا و هوس نمی‌شود التیام داد، بلکه به جای آن، باید مرهم ریاضت بگذاری تا بهبودی یابد.

به راستى چنین است.
هر که را صبح شهادت نیست، شام مرگ هست
بی شهادت، مرگ با خسران چه فرقی می‌کند؟
“خود” نفس انسان و هوای نفس است که اگر مقهور انسان شود، جای شادی کردن و رقصیدن است و به جایی برسی که زخم غفلت و شهوت‌ها در وجود تو درمان پذیرد. مردان حق اگر نفس و خواهش‏های نفسانی را سرکوب کنند، در میدان شهر می‏رقصند و در حقیقت، شادی مرد حق از درون او نشئت می‏گیرد و در آن حال، همهْ هستی با او در نشاط است و دریا‌ها نیز موج برمی‌دارند و “کف”، به روی آب می‏آورند؛ برگ درخت‌ها که به هم می‌خورد، گویی برای شرکت در شادی مردان حق، کف می‏زنند. مولانا می‏گوید: گوش ظاهر و جسمانی را که عامل و سبب غفلت توست، از شنیدن سخنان یاوه و بی‌پایه فرو‌بند تا وادی روح و روان را روشن و فروزان مشاهده کنی.

اولیا و انسان‌های کامل در پوششی از گمنامی زندگی می‌کنند. خداوند اولیاى خود را در ظاهر مظلوم و گمنام و غریب قرار داده است.

مرز‌ها سهم زمین اند و تو اهل آسمان
لحظه آغاز با پایان چه فرقی می‌کند؟

بواسطه‌ی دیدن روز‌های حساس رویارویی سردار دل‌ها عارف شهید سپهد قاسم سلیمانی به خواندن این شعر زیبا کامیاب گردیدم و اینک باید اینگونه بگویم که.
بار عشقت بر دلم.
باری خوش است
کار من عشق است
و این کاری خوش است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار