کد خبر: 1071912
تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
چین به موازنه هسته‌ای با امریکا کشیده می‌شود هفته گذشته، «لوید آستین» وزیر دفاع ایالات متحده طی نطقی در «مجمع دفاع ملی ریگان» با عنوان «چالش چین»، ضمن معرفی امریکا به عنوان سکاندار منطقه هند-پاسیفیک، از مهم‌ترین چالش خود یعنی «چین» خبر داد که اکنون به قدرت «سه‌گانه اتمی» نزدیک شده است.
احسان شیخون

هفته گذشته، «لوید آستین» وزیر دفاع ایالات متحده طی نطقی در «مجمع دفاع ملی ریگان» با عنوان «چالش چین»، ضمن معرفی امریکا به عنوان سکاندار منطقه هند-پاسیفیک، از مهم‌ترین چالش خود یعنی «چین» خبر داد که اکنون به قدرت «سه‌گانه اتمی» نزدیک شده است. اخیرا «فایننشال تایمز» طی گزارشی اعلام کرد، پکن موشک هایپرسونیک خود را آزمایش کرده که علاوه بر قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای، می‌تواند دور زمین به گردش درآید. این یعنی چین نخستین کشوری خواهد بود که یک سیستم بمباران مداری موشکی را با قابلیت پرتاب کلاهک هایپرسونیک تلفیق و آماده به خدمت نموده است. با وجود آنکه چین آن آزمایش را نه پرتاب موشک بلکه آزمایش فضاپیمای خود معرفی کرد، اما این گزارش برای واشنگتن که قدرتی برای مقابله با این سیستم موشکی ندارد، بسیار جدی پنداشته شد. به هر روی پکن طی سال‌های گذشته به دلایل مختلف نوسازی و پیشرفت تکنولوژی نظامی- دفاعی خود را با شدت پیگیری نموده است. این یک سؤال مهم است که چین به چه دلایلی تلاش دارد علاوه بر افزایش قدرت نظامی، خود را در باشگاه سه‌گانه هسته‌ای قرار دهد؟ و دستیابی پکن به این مهم چه تأثیری بر موازنه اقتصادی- نظامی میان چین و امریکا خواهد داشت.
«سه‌گانه هسته‌ای» اشاره دارد به استفاده از کلاهک‌های هسته‌ای به وسیله حامل‌های هوایی نظیر بمب یا موشک، زیردریایی‌های حامل موشک بالستیک که معمولاً دارای پیشران هسته‌ای هستند و موشک‌های بالستیک قاره‌پیما که در سیلو‌های موشکی زمینی یا روی ماشین‌های حامل پرتابگر مستقر هستند. این، به دهه ۱۹۵۰ بازمی‌گردد که جنگ سرد میان ایالات متحده و شوروی شرایطی را در استفاده از سلاح هسته‌ای ایجاد کرد که هم آغازگر حمله می‌بایستی با اولین حمله توانایی نظامی طرف مقابل را تقریباً از میان بردارد و هم کشوری که مورد حمله قرار می‌گرفت این قدرت را داشته باشد که در پاسخ، نابودی آغاز‌کننده را در یک حمله ثانویه انجام دهد. به این ترتیب، دستیابی به «سه‌گانه هسته‌ای» نوعی بازدارندگی و موازنه را میان دو قطب جنگ سرد به وجود می‌آورد.
بر هم خوردن معادلات آسیایی
از زمان روی کار آمدن «بایدن» و البته پیش از آن طی ریاست جمهوری «اوباما» و «ترامپ»، امریکا سعی کرده با افزایش قدرت و نفوذ چین در ابعاد اقتصادی و نظامی در شرق و جنوب شرق آسیا مقابله کند. جهش اقتصادی چین که از دهه ۱۹۷۰ آغاز شده سبب گردیده این کشور به بزرگ‌ترین تولیدکننده و صادرکننده کالا به جهان مبدل شود به گونه‌ای که قریب به اتفاق شرکت‌های بزرگ بین‌المللی در آن خط تولید احداث کرده‌اند. بازار مصرف پرشتاب در کنار جایگاه دوم در واردات کالا از سایر کشور‌ها نقش تجاری- اقتصادی این کشور را بیش از پیش تقویت کرده است. در سال ۲۰۱۹ چین دومین اقتصاد بزرگ جهان از نظر تولید ناخالص داخلی بوده و تا پیش از بحران کرونا، از سه دهه گذشته، با رشد اقتصادی سالانه ۱۰ درصد به عنوان پرسرعت‌ترین اقتصاد بین‌المللی شناخته شده است. پکن رتبه یازدهم در سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و رتبه چهارم در جذب سرمایه خارجی را از آن خود کرده است. این کشور پس از ایالات متحده بیشترین میلیاردر‌های دنیا و نیز عظیم‌ترین ذخیره ارزی خارجی را دارد. همچنین پکن قادر بوده سالانه قریب به ۱۴ میلیون نفر را از خط فقر خارج کند. نهایت اینکه بانک جهانی، اقتصاد کلان چین را باثبات و محیط سرمایه‌گذاری آن را مطلوب توصیف کرده است. همین میزان اطلاعات و آمار از اقتصاد چین، نشان از تعقیب سایه به سایه قدرت اقتصادی ایالات متحده دارد، به گونه‌ای که در نگاه دولتمردان امریکا، اکنون چین نه تهدیدی بالقوه، بلکه تهدیدی ملموس و جدی در به چالش کشیدن اقتصاد و قدرت این کشور است. از این فراتر، نقش واسطه‌ای چین در تولید کالا‌های اولیه صنایع مهمی، چون خودرو، وسایل الکترونیکی، مواد دارویی و از این قبیل، سبب نوعی وابستگی متقابل پیچیده شده است که در آن قدرت چانه‌زنی این کشور نه تنها در برابر امریکا، بلکه اروپا فزونی یافته است، بنابراین عجیب نبود که دولت ترامپ جنگ اقتصادی علیه چین را تشدید کرد و اکنون بایدن نیز سعی در تقویت آن با چاشنی نظامی دارد. اقدامات اخیر «بایدن» در خروج سراسیمه از افغانستان، کاهش حضور نظامی در خاورمیانه و ائتلاف آنگلوساکسونی «آکوس» در راستای تمرکز هر چه بیشتر علیه پکن صورت پذیرفته است.
علاوه بر اینها، سخنان اخیر «آستین» درخصوص چالش پکن به خوبی بیانگر دلیل تلاش چین برای رسیدن به قدرت بازدارنده «سه‌گانه اتمی» است. او گفته است: «چین نباید به خودش مغرور شود، زیرا طرف مقابل، ایالات متحده است و ما بزرگ‌ترین صنعت و نوآوران در جهان را داریم و درصدد هستیم مزیت رقابتی در آینده را از آن خود داشته باشیم و ضمن آنکه همچنان به سیاست «چین واحد» متعهد هستیم، اما آمادگی داریم تا علیه هرگونه تلاشی برای استفاده از قوه قهریه توسط پکن علیه تایوان اقدام نماییم.»
مقابله با امریکا در شرق و جنوب شرق
چین، شرق و جنوب‌شرق آسیا را در حوزه سیاسی- تمدنی خود تعریف می‌کند و اکنون که جایگاه مؤثری در نظام بین‌الملل به خود اختصاص داده، حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای به ویژه ایالات متحده را نوعی تهدید محسوب می‌کند. البته سیاست خارجی چین بر مبنای رشد و توسعه اقتصادی و به دنبال آن سیاسی و نظامی سامان یافته که به دنبال تعریف خود به عنوان قدرتی در حال پیشرفت، متعهد به قوانین و هنجار‌های بین‌المللی و در نهایت یک رهبر با نفوذ در توسعه پایدار جهان است. همین کافیست که چین برای امریکا نوعی تهدید فزاینده محسوب شود. از سوی دیگر همسایگان چین به رغم روابط اقتصادی وسیع و گسترده با این کشور، برداشتی تهدیدمحور از آن نیز دارند که می‌توان ریشه‌های آن را در منازعات مرزی دید که مهم‌ترین آن‌ها در دریای چین جنوبی بر سر جزایر اسپرتلی، پالاوان و حوزه‌های نفتی و گازی حاکم، رشد کمی و کیفی نیروی نظامی چین به خصوص در صنایع هوایی- دریایی، اولویت امنیتی- نظامی به پیمان‌های منطقه‌ای، ذهنیت تاریخی- ایدئولوژیکی از چین دوره پیشاجنگ سرد و سرانجام قدرت اقتصادی چین دید که ممکن است موجودیت سرزمینی و اقتصاد آن‌ها را با تهدید روبه‌رو سازد. این مهم خود بهانه‌ای برای حضور بیش از پیش ایالات متحده در شرق و جنوب‌شرق آسیا شده است. امریکا اقدام به تقویت همکاری‌های نظامی- امنیتی با کشور‌های شرق آسیا از جمله عضویت در پیمان منطقه‌ای دوستی و همکاری جنوب‌شرق آسیا کرده که ایران نیز عضو آن است. استفاده از پایگاه هوایی چانگی، قلمرو هوایی- دریایی و آموزش نیرو‌های نظامی سنگاپور انجام رزمایش‌های نظامی- دفاعی مشترک، حق استفاده از قلمرو هوایی مالزی به ویژه در دریای چین جنوبی و فروش تسلیحات مدرن به این کشور، گسترش همکاری‌های نظامی و فروش تسلیحات بروز به ویتنام، بهبود همکاری‌های نظامی با دولت میانمار (تا پیش از کودتای اخیر)، تجهیز ارتش تایلند، فیلیپین و اندونزی به ویژه در بخش دریایی نموده است. البته، تقویت حضور امریکا در تایوان که همواره چین آن را بخشی از خاک خود می‌داند، بر گسترش توانایی‌های نظامی پکن مؤثر بوده است.
در حالی که چین به طور سنتی در مقایسه با کشور‌های غربی، به خصوص امریکا، تمایل کمتری برای توسعه برنامه هسته‌ای استراتژیک از خود نشان داده، به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل تصمیم چین برای توسعه سه‌گانه هسته‌ای، فضای به شدت امنیتی است که با توجه به حضور بیش از پیش امریکا در منطقه شرق و جنوب شرق آسیا پدید آورده است؛ فضایی که به ویژه در قالب ایجاد ائتلاف‌ها و قرارداد‌های نظامی دو و چندجانبه، به ناچار پکن را به مقابله و ایجاد بازدارندگی علیه امریکا در قالب برنامه‌هایی همچون «سه‌گانه اتمی» واداشته است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار