
حادثه تروریستی شهر پیشین در سیستان و بلوچستان که به شهادت 29 نفر از مردم، سران طوایف، روحانیون شیعه و سنی اقوام بلوچ و جمعی از فرماندهان سپاه منجر شد، میتواند زنگ خطری برای مسؤولان امنیتی و نظامی، سران احزاب، نخبگان و همچنین مردم عزیز کشورمان به حساب آید که نسبت به پاسداشت ضرورتها و لوازم امنیت، هوشیاری و توجهی درخور اهمیت و جایگاه آن مبذول دارند. این حادثه که پس از استقرار قرارگاه قدس سپاه به فرماندهی سردار شهید نورالله شوشتری و پیگیری امنیت پایدار و مردمی با تعامل با سران، ریشسفیدان و علمای مذهبی طوایف و دستیابی به توفیقاتی در این زمینه رخ داد، نشانگر وحشت و ناراحتی عوامل تروریستی از یک سو و تلاش بیگانگان برای توسعه ناامنی و بیثباتی در سراسر کشور میباشد که به آن ابعادی چندلایه میبخشد. به عبارتی این واقعه حاصل برنامهها و طرحهایی است که آشوب و بیثباتی را برای فشار بر جمهوری اسلامی و تغییر رفتار و ساختار آن پیگیری مینمایند.
از این رو تشدید این واقعه پس از اغتشاشات ماههای گذشته در تهران که شکلی زنجیرهای به خود گرفته و از ترور ناجوانمردانه درجهداران نیروی انتظامی در هرمزگان تا ترورهای کردستان را میتوان در این قالب جای داد، حکایت از نوعی همکاری بین تروریستها و بیگانگان دارد که پدیدههای زیر این گمانه را تقویت مینماید:
1- تشدید این حوادث، پس از سفر منطقهای ریچارد هالبروک و تماسهای مشکوک بین وی و گروههای طالبانی و فعال شدن سیستم امنیتی انگلیس و همچنین برخی کشورهای عربی برای جهتدهی به القاعده و گروهکهای وهابی به وقوع پیوسته که پیش از این آثار خود را در عراق، افغانستان و پاکستان نیز نشان داده و ادامه آن اینک به ایران نیز کشیده شده است.
2- سفرهای مشکوک برخی عوامل حامی جریانات افراطی وهابیگری به خارج از کشور مثل تردد برخی مولویهای حامی گروهک ریگی به عربستان سعودی و حتی اعزام سرکرده این گروهک به عربستان از طریق پاکستان که در پوشش سفر زیارتی صورت گرفته است هیچ توجیهی به جز نوعی هماهنگی و ارتباطگیری ندارد.
3- ارتباط آشکار و پنهان سیستمهای اطلاعاتی و امنیتی بیگانه با برخی گروهکها و عوامل تروریستی، از جمله تأمین گروهک ریگی توسط بخشهایی از سیستم امنیتی پاکستان و حمایت علنی آمریکاییها از وی و ارائه کمکهای گسترده مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی به این گروهک از سوی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کشورهای آمریکا، انگلیس و برخی کشورهای عربی که امکان برخورداری از عمق استراتژیک در کشورهای پاکستان و افغانستان و تأمین تسلیحات گسترده و جمعآوری اطلاعات نظامی را برای این گروهک فراهم ساخته است.
علاوه بر موارد فوق باید به عوامل زمینهساز و بسترهای سیاسی در تولید مطالبات و توهمات سیاسی در جریانات تروریستی که با پوشش قومی اقدام میکنند نیز اشاره کرد. در رأس این زمینهسازان باید از گروهها و شخصیتهای سیاسی مدعی اصلاحطلبی نام برد که متأسفانه برای نیل به اهداف حقیر سیاسی خویش با دو اقدام در بازتولید خشونت در نزد افراطیون ابقای نقش کردهاند.
1- دامن زدن به مطالبات و اختلافات قومی و مذهبی در رقابتهای انتخاباتی و طرح مسائل فروملی و مغایر با امنیت ملی و خارج از توان و ظرفیت موجود کشور برای جوابگویی و حل آن.
2- مخدوش کردن امنیت و لطمه وارد کردن به اقتدار نظام با برپایی موج آشوب و اغتشاش در تهران با تمسک به ادعای واهی تقلب که تنها توانست تأیید سران گروهکهای تروریستی مثل منافقین، پژاک، کمونیستها و ریگی را به خود جلب کند.
گذشته از این، مواضع و اقدامات سیاسی و امنیتی مسؤولان در برخورد با این پدیده درخور اهمیت آن نبوده است به عنوان مثال در حالی که بهرهگیری گروهک ریگی از خاک پاکستان و افغانستان به عنوان عمق محدوده عملیاتی خویش و استقرار اردویی وی در این کشورها آشکار است، چرا وزارت خارجه و دستگاه دیپلماسی اقدامی جدی در این زمینه به عمل نمیآورد. یا زمانی که برخی عوامل پشتیبان ریگی و تفکر خشونتآفرین و مولد قساوت، بی رحمی و جنایت وهابیت و طالبانیگری به دعوت بیگانگان به مسافرت پرداخته و ارتباطات مشکوکی با بیگانگان برقرار میکند، چرا دستگاه اطلاعاتی برخورد قاطع صورت نمیدهد.
به نظر میرسد این زنگ خطر به صدا درآمد و هشدار میدهد امنیت که زمینهساز رشد و توسعه است، مسامحه و تعارف بردار نیست، باید به این باور رسید و به الزامات آن عمل کرد.