لیبرالیسم در ایران ؟
کد خبر: 1034101
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/004L13
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۹ - ۱۲:۳۰
"یاداشت "

به گزارش سعید عرفان منش خبرنگار جوان انلاین از اصفهان، سیدمحمدعلی سیدحنایی، فعال در حوزه ی فرهنگ و سیاست و عضو تیم ملی سواد رسانه ای ج.ا.ا که توانسته استمدال نقره سومین دوره المپیاد سواد رسانه ای را اخذ نماید در یاداشت خود می نویسد؛امروزه همانند بسیاری از زمان های دیگر در تاریخ ایران باب شده است که هر کسی بخواهد ابراز نظر سیاسی کند خیال می کند با به کار بردن یک سری واژه های تخصصی و به قول عوام "ایسم دار" می تواند خود را با سواد و تحلیلگر مسائل سیاسی بنامد ! ریشه یابی این موضوع مرثیه ای جدا گانه است و در این قالب محدود نمی گنجد اما به نظرم دغدغه ای که بیشتر اهمیت دارد این است که ما از این واژه ها چه میدانیم ؟ صرفا سرچ کردن آن در گوگل و باز کردن صفحه اول ویکی پدیا که نوشته است : لیبرالیسم یا آزادی خواهی ؟ یا شاید هم مطالعه تحلیل های تلگرامی ؟

متاسفانه آسیب جدی ای که رسانه ها به علم و دانش عمومی و تخصصی وارد کرده اند ، القای شبه علم به جای علم است؛شبه علمی که انقدر پرحجم است که ذهن مخاطب را سیر می کند ولی در عمل هیچ خاصیتی ندارد !

مکاتب سیاسی ، اجتماعی ، فلسفی و ... هر کدام ریشه های عمیق و گسترده ای دارند که به اصل و اساس تشکیل آنها برمی گردد. مطالعه و فهم این ریشه ها کار ماه ها تلاش و مجاهدت علمی است نه یک سرچ ساده !

برای مثال در مطالعه مکاتبی مانند لیبرالیسم ، سوسیالیسم ، اومانیسم و ... عوامل متعددی مورد نظر است : این که در چه جامعه ای و با چه ویژگی های اجتماعی به وجود آمده اند ؟ زمینه های فکری و فرهنگی تشکیل این مکاتب  چه بوده است ؟ در پاسخ به کدام مشکل و نیاز جامعه ی زمان خودشان شکل گرفته اند ؟ جامعه آن زمان از تشکیل این مکاتب چه اهدافی داشته است ؟ و قص علی هذا ...

اینها همگی جزء مسائل مقدماتی و بدیهیات حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی هستند که متاسفانه در جامعه ما به آن توجه چندانی نمی شود و نتیجه اش نیز کاملا مشهود است !

ما برای مقایسه دو جامعه و یا برای استفاده از مکاتب مختلف ، باید توجه جدی به بستر جامعه خودمان داشته باشیم واگر قصد داریم مکتبی بیگانه را در قالب جامعه و شرایط خودمان بگنجانیم حتما باید مطابقت لازم را در آن ایجاد کنیم واصطلاحا آن را با توجه به شرایطمان "باز تعریف" کنیم در غیر این صورت تهی از معنا و مفهوم می شود و کاربرد عمیق وموثری ندارد و نهایتا منجر به این می شود که عده ای از روی جهل ان را استفاده کنند و علوم انسانی به پایین ترین حدممکن در جامعه تقلیل دهند.

این روزها زیاد از لیبرالیسم و یا به اصطلاح بعضی غربگرایی می شنویم و پای این مکتب سیاسی تقریبا به همه جا باز شده پازاست اما آیا عموم مردم و حتی کسانی که خودشان را تحلیلگر و نظریه پرداز می دانند و کلی طرفدار برای خود دست وکرده اند و ازین اصطلاح برای تخریب دولت و جناح رقیبشان استفاده می کنند چیزی از معنای آن و ریشه مکتب لیبرالیسم می دانند ؟ چند کتاب در حوزه ی لیبرالیسم مطالعه کردیم که امروز به راحتی از آن در بحث های سیاسی استفاده می کنیم ؟

آیا ریشه آن در ایران را میدانیم ؟ میدانیم برای اولین بار چه کسانی و برای چه این واژه را در ایران به کار بردند ؟ و سوال های بسیاری که به نظر می رسد اگر از خیلی آقایان مدعی بپرسیم پاسخی برای آن ندارند !شاید بیشترین گروهی که در سالهای بعد از انقلاب از سوی محافل رسمی به دلیل انتساب به لیبرالیسم تخطئه شده است،نهضت آزادی ایران و دبیرکل آن مهندس مهدی بازرگان بوده است، ما پیش از انقلاب اسلامی اصلا موردی را نداشتیم که یک جریان اسلامی، عنوان لیبرال را به عنوان یک اتهام علیه یک جریان دیگر به کار برد.

برای اولین بار حزب توده ایران از بدو فعالیتهای خود در دهه بیست، آرام آرام این واژهها را بر اساس نگاه مارکسیستی خود وارد ادبیات ما کرده است.برداشت مارکسیستها هم از مقوله لیبرالیسم بسیار متفاوت با خیلی از متفکران است. آنها این تعابیر را بر علیه نیروهای ملی و حامیان دکتر مصدق به کار میبردند و بعد از انقلاب نیز این تعابیر را سکه زدند.

کیانوری فعال سیاسی و دبیر اول کمیت مرکزی حزب توده ایران در یکی از صحبتهای خود می گوید : »حزب توده برای اولین بار واژه هایی مانند لیبرال بورژوزای را به کار برد و به شکرانه فعالیتهای حزب توده، امروز لیبرالیسم در ایران فحش محسوب می شود ! «.

متاسفانه بعد از انقلاب گروههای مسلمان هم از توده هایی تقلید کردند و ازاین مفاهیم برای برچسب زدن به جریانهای اسلامی دیگر سوءاستفاده کردند.اما در واقع منظور از لیبرالیسم دیدگاهی است که مطابق آن نقش اصلی دولت را تضمین حقوق اساسی و مدنی شهروندان میداند ؛ حقوقی مانند حق آزادی بیان، حق برابری فرصتها، حق مشارکت سیاسی موثر و همچنین از مالکیت خصوصی واقتصاد آزاد حمایت می کند.

در ادبیات سیاسی پس از انقلاب اسلامی هم لیبرالیسم سیاسی و هم لیبرالیسم اقتصادی به کار بسته شده است اما به نظر نمی رسد هیچ فردی از میان گروههای مسلمان به لیبرالیسم اخلاقی و ایدئولوژیک معتقد باشد. آنچه در میان گروههای سیاسی مسلمان مطرح بوده است، مفهوم لیبرالیسم سیاسی و لیبرالیسم اقتصادی است. به این معنا هم مرحوم مهندس بازرگان و هم شهید مطهری و هم شهید بهشتی به لیبرالیسم سیاسی اعتقاد داشته اند.

حزب جمهوری اسلامی نشریهای به نام » 5گفتار« داشته است که در آن دکتر بهشتی صراحتا می گوید که لیبرالیسم سیاسی چیست و ما به آن اعتقاد داریم.

شهید مطهری نیز بارها ، در “ انقلاب اسلامی ایران” اصلا نام آن را لیبرالیسم اسلامی نهاده است و می گوید اگر جریانی به اسلام نزدیک باشد آن جریان لیبرالیسم است.

از منظر اقتصادی در تعابیری که هم مهندس بازرگان و هم آیت  شهید بهشتی و مطهری دارند. بر حق مالکیت شخصی بر پایه حق آزادی فردی و اقتصادی تاکید دارند. اما می گویند که با هر نوع استثمار هم مخالفاند. این سه بزرگوار، با به رسمیت شناختن حق مالکیت خصوصی در عین حال با بهره کشی اقتصادی مخالفت کرده اند.

اگر به برخی از کشورهای حوزه اسکاندیناوی بنگریم در این کشورها اقتصاد دولتی حاکم نیست، اما سوسیال دموکراسی حاکم است و دولت در بسیاری از زمینه ها مانند تامین اجتماعی حضور جدی دارد و تضمینهای اقتصادی فراوانی ارایه میدهد.

در عین حال باید توجه جدی داشت که کاربرد این واژه ها برای احزاب و گروههای سیاسی در ایران نباید بدون پانویس و توضیحات لازم باشد.

مهندس بازرگان در یکی از آثار خود با عنوان »مادی گرایی و خداشناسی« که در خرداد  55منتشر شده است. اشاره می کندکه انسان بعد از اینکه خود را از خدا بی نیاز احساس کرد به سمت جانشین سازی حرکت کرد و خدایانی که با ایسم مشخص می شدند ساخت. مانند فئودالیسم، لیبرالیسم، مارکسیسم، اومانیسم و ... بازرگان در همین جا تاکید دارد که این ایسمهای تولید شده در کارخانه”جانشین سازی” با وجود عظمت و اثری که دارند یک حالت موقتی نیز دارند و نهایتا منجر به ایجاد تفرقه خواهند شد.

در نهایت به نظر می رسد لازم است کمی به عقب برگردیم !بررسی دقیق و البته علمی و معتبری بر روی مفاهیم مختلف سیاسی و اجتماعی در جامعه امروز ایران انجام دهیم ؛ وتوسط رسانه های عمومی معتبر همانند صداوسیما که رسالت آگاهی بخشی عمومی را برعهده دارند برنامه هایی در قالب میزگردها ، جلسات پرسش و پاسخ و مناظره های مختلف طراحی و اجرا کنیم ؛ حرکت مهم ، تاثیرگداز و هوشمندانه ای که اوایل انقلاب در سال  ۱۳۶۰با عنوان برنامه »آزادی، هرج و مرج، زورمداری« از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شد؛ مناظراتی ایدئولوژیک که یک طرف آن نورالدین کیانوری و احسان طبری بود و طرف دیگرش آیت؅ شهید بهشتیو آیت مصباح یزدی.در جریان یکی از همین مناظرات بود که مجری برنامه می پرسد: »فرض کنیم انقلاب ایران یک انقلاب مارکسیستی بود درآن صورت آیا اجازه میدادند گروههای اسلامی در تلویزیون بحث کنند«؟ و کیانوری در پاسخ گفت که »ما مارکسیست معتقد هستیم که آزادترین جوامعی که ممکن است به وجود بیاید، جامعه سوسیالیستی است!« اما شهید بهشتی قانون اساسی شوروی را قرائت کرد که در آن ادعای کیانوری نقض می شد ! این دست برنامه ها زیاد در قاب تلویریون دیده می شد نهایتاًولی بعدها متاسفانه جایگاه خود را از دست داد و امروزه صداوسیما صرفا تک صدا و مستبد شده است ! استبدادی که به انزوای رسانه ملی و سوق دادن مردم به سوی شبکه های ماهواره ای معاند ختم شده و به دنبال خود آسیب های مختلف سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی را به دنبال خواهد داشت.

«سیدمحمدعلی سیدحنایی»

 

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
عناوین پیشنهادی
آخرین اخبار