
با وجودی که مصرف زدگی درد جوامع و کشورهاست و با وجودی که بارها و بارها این امر از سوی متفکران و تحلیلگران اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی گوشزد شده است، مسأله ای که درمان آن را به تعویق میاندازد، شهوت مصرف است. به عبارتی در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه که بار مدها و مارک ها به جای اینکه بر تولیداتشان تحمیل شود، مستقیم روی منابعشان قرار دارد، مصرف و مصرف گرایی جایگزینی برای تمام تفریحات و لذات مادی افراد جامعه است. به بیان دیگر خرید و داشتن وسایل و لوازم هر چند بدون استفاده به تخلیه روانی و ارضای روحی افراد منجر میشود و با این کار در پی یافتن شخصیت خود و تثبیت آن هستند. هویتی که پشت ویترین مغازهها یا در خوش خرجی آن را جستوجو میکنند.
در این میان اصلاح الگوی مصرف ، درمانی ریشه ای و اصولی برای این مشکل است. درمانی که نفس را به تدریج از بند این اعتیاد رها میکند.
بر اساس این راهکار که جاده فرعی منتهی به صرفه جویی است و نه مستقیماً خود آن که نفس را در موضع دفاع قرار میدهد. با تغییر نگرش و مدیریت آگاهانه روشها به راحتی میتوان به این مهم دست یافت.
فکر و برنامه ریزی کردن در مصرف تولیدات سایرین تمرینی ناخود آگاه برای تولید است. تولیدی که در مقیاس هر فرد شاید کوچک به نظر برسد اما بر جامعه تفکری را حاکم میکند که زایش اقتصادی پایدار در کنار خود باوری و عزت نفس بینالمللی از دستاوردهای آن است.نمونه زنده و ارزنده این تجربه، کشورهای شرقی ژاپن و چین هستند که هم گرفتار جنگ بودهاند و هم از جمعیت زیادی برخوردارند، بهانه های غیر موجهی که اغلب ما در هر دو رده مدیریتی و شهروندی برای کم کاری ها و بی توجهی های خود میآوریم ؛ در حالی که نه جمعیت ایران به اندازه چین زیاد است و نه جنگ هشت ساله ما به اندازه جنگ جهانی ویرانگر بوده است.