سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: تلاش فرانک انصاری نویسنده رمان «ب مثل بابا، ع مثل عشق» در نگارش این اثر این است که به نقش پررنگ بانوان ایرانی در زمان غیبت همسرانشان در شرایط جنگ و مسئولیت بزرگی که در تربیت فرزند به گردنشان است، بپردازد. از طرفی باید به امور زندگی بپردازند واز طرفی هم اجازه ندهند فرزندشان جای خالی پدر را در شرایط بحرانی زندگی احساس کند. سولماز راوی اول شخص قصه، معلمی است که پدرش در کودکی و زمان جنگ ایران وعراق، مفقودالاثر میشود. او غم دوری پدر را سالهاست با خود یدک کشیده است و سختیهایی را که مادرش در بزرگ کردن او با آن مواجه بوده هنوز در ذهن دارد. حالا سولماز در اوایل دهه ۱۳۹۰ خورشیدی با اتفاقی درزندگی زناشوییاش روبهرو شده که از آن هراس دارد و آن هم این است که همسرش سعید قرار است برای مبارزه با داعش به سوریه اعزام شود. این اتفاق در شرایطی صورت میگیرد که سولماز باردار است. او میداند که نخواهد توانست در مقابل اراده، ایمان و آرمانهای قلبی و ذهنی شوهرش بایستد. همانطور که مادرش نتوانسته بود مانع رفتن پدرش به جبهه شود: «اشک توی چشمانم سرگردان مانده بود. تازه داشتم خودم را برای رفتن به دنیای مادرانه آماده میکردم. تصاویری که از داعش و جنایاتی که انجام داده بودند، توی ذهنم رژه میرفت. من حتی یک لحظه هم نمیتوانستم سعید را رودرروی آن وحشیها تصور کنم.»
- پس من و بچه چی؟ برات هیچ ارزشی نداریم؟
- جای شما اینجاست... توی قلب من...
از نکات قابل توجه این رمان پیوند گذشته سولماز با نوزادی است که در راه است. پدر سولمازدرراه آرمانهایش به جنگ میرود و مفقودالاثر میشود و حالا شوهر سولماز هم میخواهد به جنگ داعشیها برود و اینجاست که نویسنده سرنوشت خودش را شبیه سرنوشت مادرش میبیند. داستان در اردبیل اتفاق افتاده و نویسنده شخصیتهای داستان را ازشهرخودش انتخاب کرده است، اما به جز یک اشاره کوچک به سقاخانه شهر اردبیل، ما اطلاعات دیگری درمورد این شهر وآداب ورسوم مردمان آنجا در داستان نمیبینیم، در واقع اگر نویسنده به جای اردبیل از اسم شهر دیگری استفاده میکرد، هیچ اتفاق خاصی در داستان نمیافتاد. پس حالا که نویسنده اسم مکان وقایع داستان را ذکر کرده باید به داستانش رنگ و بویی اقلیمی و بومی میداد که این کار را نکرده است. ضعف دیگر داستان هم این است که با اینکه روی جلد کتاب رمان مربوط به نوجوانان است، اما در ساختارداستان مخاطب با یک داستان کاملاً بزرگسالانه مواجه است. معمولاً درادبیات نوجوانان شخصیت اول داستان باید یک نوجوان باشد. به جز نثر روان وتا حدودی نوجوانانه قصه، ما هیچ نشان دیگری از نوجوانانه بودن داستان در این کتاب نمیبینیم، ضمناً اشاره نویسنده به تصویرهای سربریدن داعش از تلویزیون هم اصلاً مناسب گروه سنی نوجوانان نیست. استفاده نویسنده در کلمات شعاری وکلیشهای و حتی احساسی درداستان هم کمی به ساختار و پرداخت آن لطمه زده است، با این حال این اثر را میتوان به عنوان اولین رمان نویسندهاش به فال نیک گرفت، چون جدا از ضعفهایی که ذکر شد، نویسنده در شخصیتپردازی داستانش موفق عمل کرده است. این رمان در ۱۳۱ صفحه توسط انتشارات صریر منتشر شده است.