علی جعفرآبادیمدتها بود که به مناسبتها و عناوین گوناگون، در پی نگارش مطلبی تحلیلی پیرامون وضعیت سینماگران جوان کشور [دایره فراگیری عبارت «جوان»در حیطه سینمای کشور ما و بل در کشورهای دیگر، بسیار متفاوت از تعریف ذهنی ما از این عبارت در مناسبات اجتماعی و... بوده و در حال حاضر و در زمانه ما، با در نظرگیری نقطه آغازین طبیعی فعالیت فیلمسازی هر کارگردانی در حوزه سینمای بلند، مجموعهای از فیلمسازان متولد میانه دهه 40 تا اواخر دهه 50 را در محدوده فراگیری لفظ جوان جای میدهیم] و بررسی نسبت موفقیتها و برتری آثار آنان در مقایسه با پیشکسوتان این عرصه بودیم. از حدود سالهای ابتدایی دهه 80 و کشمکشهای بسیار منتقدان و سینماگران بزرگ کشور بر سر پایان عصر شاهکارهای سینمای ایران و به ورطه تکرار افتادن پیشکسوتان که تماشاگران جدی سینمای کشور و منتقدان با موج تازهای از فیلمسازان ایرانی روبهرو شده و خود را در مواجهه با آثار آنان دیده که نه تنها در هر اثر تازهای از خود به دنبال یک نوآوری و خلق ابتکارات تازه با تکیه بر آشنایی دقیق با سینمای مدرن و روزد دنیا ودر عین حال درک کامل سینمای کلاسیک در حوزههای ساختاری و مضمونی بوده و فیلمهای قابل تأملی را به مخاطبین عرضه میکردند، بلکه نوید ظهور جریان تازه نفسی از فیلمسازانی با پتانسیل قرار گرفتن در جایگاه پیشکسوتان سینما را میدادند که در بسیاری مواقع یا فیلمهای تازه آنان هیچ دستکمی از بزرگترین آثار گذشته و کلاسیک شده سینمای ایران نداشتند، یاحداقل امید ساخت دوباره شاهکارهای قدیمی همچون هامون و گوزنها را در ادامه راه این فیلمسازان در دل تک تک صاحبنظران سینمای کشور زنده نگاه میداشتند. رضا میرکریمی با زیر نور ماه و خیلی دور، خیلی نزدیک، پرویز شهبازی با نفس عمیق، اصغر فرهادی با شهر زیبا و چهارشنبه سوری و درباره الی، حمید نعمتالله با بوتیک، حسین لطیفی با روز سوم، بهنام بهزادی با تنها دوبار زندگی میکنیم، مهرشاد کارخانی با ریسمان باز، بهرام توکلی با پا برهنه در بهشت و بالاخره مازیار میری با پاداش سکوت و حالا کتاب قانون، بیشک پیشروان جریان سینماگران جوان کشور بوده و نظر مساعد بسیاری از مخاطبان خاص سینمای کشور که دل در گروی سینمای کیارستمی و کیمیایی و نادری داشتند را در همین سالهای ابتدایی حضور در عرصه فیلمسازی به خود جلب کرده و هواخواهان بسیاری را حول بسیاری جریان و زاییدههای هنری جریان خود به راه انداختند و حالا پس از موفقیتهای اخیر ساخته تازه یکی از اعضای این جریان فیلمسازان جوان و خوشقریحه – اصغر فرهادی- با اثر تازهای از مازیار میری روبهروییم که به گواه ساخته پیشین وی - پاداش سکوت- بهرغم تمام کاستیها و نواقص، امکان گذر ساده از کنار فیلمهایش را به هیچ منتقد و مخاطب پیگیری نمیدهد. فیلمی از مازیار میری با فیلمنوشتی از محمد رحمانیان، که بدون تردید به گواه نمایشنامهها و نمایشهای به صحنه برده شدهاش یکی از بزرگترین فعالان عرصه تئاتر کشور بوده و هست.*** فارغ از برخی شباهتهای خودخواسته کتاب قانون و پاداش سکوت در بعد ساختاری از جمله حضور پرویز پرستویی در هر دو فیلم، یا عبارت آغازین فیلم – یا مالک یومالدین- ویژگیهای مثبت و منفی بسیاری نیز در کتاب قانون به چشم خورده که میتوان رد پای آن را با دیدار مجدد، در پاداش سکوت نیز به وضوح مشاهده کرد. در مرور دوباره فیلم یا برخی نقدهای نگاشته شده بر فیلم قبلی از نکات قابل توجهی که مدام با آن روبهرو بوده یا ذهن ما را به خود مشغول میکند، تأثیر شگرفی است که هسته اصلی قصه و ایده خام اولیه فیلم – ادعای مردی مبنی بر عدم شهادت فرزند پیرمردی ساده دل و کشته شدن وی به دست او- بر سازنده اثر گذاشته و ناخواسته دو ضعف اساسی فیلم را پایهریزی کرده است: ابتدا آنکه میری مسحور قصه جذاب فیلم خود شده و با تکیه بر آن، قید توجه به بسیاری وجوه ساختاری اثر را زده است، و دوم، عجله و هول و ولایی است که او برای ورود به نقطه عطف اصلی فیلم و کنش اصلی دارد و این خود سبب ضعف شخصیتپردازیها و گنگ ماندن مخاطب در برابر شخصیت اکبر میشود. گره اصلی فیلم در سکانس سوم و درست پنجدقیقه پس از شروع فیلم- با احتساب تیتراژ- بر پیکره فیلم خورده و تمام شناخت ما از شخصیت اکبر، محدود به دم کردن یک قوری چای در منزل شخصی و آشنایی با کار وی در یک دکه بلیتفروشی باقی میماند. و حال در رویارویی با کتاب قانون، در عین حال که پیشرفت میری در کمرنگتر کردن این دو ضعف اصلی فیلم به طور محسوسی به چشم میخورد، باز نمیتوان منکر تکرار آنها اینبار در قالبی دیگر و کمرنگتر شد. در فیلم جدید، مشغولیت سازنده اثر به ایده جذاب و بدیع و محیط بکر وقوع فیلمش و کم توجهی به ابعاد ساختاری و فنی فیلم نه در پیکره اصلی، که در مراحل ابتدایی و مقدمهچینی اثر و به عبارت سادهتر در 20 – 30 دقیقه ابتدایی رخ مینمایاند و ضعف ذکر شده دوم، این بار نیز به قدرت خود باقی بوده و تمامی ماجراهای به وقوع پیوسته فیلم تا ابتدای فصل روی آوردن ژولیت به دین اسلام، با حالاتی شبیه تماشای فیلمی با دور تند از مقابل چشمان مخاطب گذر کرده و چنین تصوری را قوت میبخشد که سازنده اثر برای رسیدن به فصول اصلی فیلم- پس از ازدواج رحمان و ژولیت- بیتابی عجیبی داشته و اینچنین و به تمامی دلایل ذکر شده یک سوم ابتدایی فیلم مانند وصله بد شکل و قوارهای به چشم میخورد و در ادامه بحث بر سر ضعفهای اصلی فیلم که تماماً در میان لایههای ابتدایی اثر پنهان شدهاند. گفتنی است که با توجه به جذابیتهای ذاتی لوکیشنهای خارج از ایران و رفع برخی محدودیتهای سینمای کشور در چنین لوکیشنهایی- که زیادهرویهای مقطعی فیلم در این حیطه نیز باعث به محاق رفتن دو سالهاش شده بود- خطر افتادن گروه سازنده فیلم در دام جذب و مسحور کردن مخاطب با تکیه بر این عوامل و توجه کمتر به ابعاد ساختاری- مضمونی فیلم را افزایش میدهد که اینبار میری و گروهش- منهای اولین تصاویر مستندوار از شهر بیروت- به سلامت از کنار آن گذر کردهاند. حال و پس از گذر از حدود 30 دقیقه ابتدایی فیلم که جز سکانس قرص و محکم کافه، چیز زیادی برای لذت بردن مخاطب در چنته ندارد،با روی دیگری از سکه کتاب قانون روبهرو خواهیم بود.*** انتقاد از اتفاق محوری «کتاب قانون» اصولاً امری بیاساس به نظر میرسد که به نظر در همین نقدهای ابتدایی نگاشته شده بر فیلم نیز تا حدودی بر آن تکیه شده است. گاه در یک اثر سینمایی ما با گرهگشایی مبتنی بر اتفاق مواجه و گاه با داستانی رو به روییم که اساس آن بر اتفاق بنا شده است. همانطور که انتقاد از اتفاقی بودن برخورد حاجکاظم و عباس در آژانس شیشهای، ناممکن به نظر میرسد، نقد منفی برخورد رحمان و ژولیت نیز جایگاهی در تحلیل این فیلم نخواهد داشت. روایت قصه کتاب قانون از پایه و اساس روایت یک آشنایی اتفاقی است و طبعاً با حذف عنصر اتفاق از این معادله، به طور کلی بخش آنکادر شده زندگی رحمان توانا که در این فیلمنامه به تصویر درمیآید، هویت خود و وجود خارجی خود را از دست خواهد داد. مخاطب به عنوان شنونده این قصه در حال گوش سپردن به بخشی از زندگی مهندس رحمان تواناست که بر اثر اتفاقی، با زنی مسیحی روبهرو شده که سپس به دین اسلام روی آورده و حال شنونده قصهای بنا شده بر یک حادثه است.*** تجربه تماشای آثار مطرح چند سال اخیر سینمای جهان و حتی سینمای داخلی کشور، ثابت میکند که یکی از اصلیترین عوامل موفقیت و مورد ستایش قرار گرفتن فیلمها، قرار دادن فضاها و عوامل بکر و تازهای به عنوان بستر روایت داستان، یا استفاده تازه و خلاقانهای از عناصر آشنای تجربههای پیشین زمینه مورد نظر فیلم بوده است و کتاب قانون اتفاقاً به دلیل سبک و ظرفیتهای خاص فیلمنامه خود، امکان بهرهگیری از هر دوی عوامل مذکور را داشته و تا سطح قابل قبولی نیز به هدف میرسد. استفاده کامل از ظرفیتهای بالقوه و محدودیتشکن یک لوکیشن خارجی همچون لبنان و روایت تصویری زندگی زنی، قبل از تشرف به اسلام و پس از آن و طبعاً تفاوتهای ظاهری و مهمتر از این دو عامل نحوه برخورد نویسنده فیلم و سازندگان آن با عناصر کلیشهای زنان به اصطلاح «خاله زنک» و تجمعات چنین پرسوناژهایی با عواقب بعدی آن، یا جنجال خانواده مرد با عروس و کم حامی بودن عروس، رئیس ریاکار اداره و بسیاری از نمونههای دیگر از این دست، فیلمها را در نظر مخاطب اثری نسبتاً شیرین و تازه به بار مینشاند. به مرحله عمل رساندن دکوپاژها و میزانسنهای مستحکمی در فضای کشوری غریبه با محدودیتهای خاص خود و برخورد این چنین جسورانهای با برخی خطوط قرمز عرفی سینمای کشور یا انتقاد بسیار ظریف از رذیلتهای اخلاقی خاص ایرانیان در مباحثات گروه ایرانی و لبنانی فیلم یا حتی توسل به لهجه ژولیت برای پرهیز از شعاری نمایاندن دیالوگهای وی، ظرایف قابل طرحی از فیلم بوده که بسیاری از آنان نیز منشأ و سرچشمه جرقههای طنز و کمدی آتی اثر میشود. هر چند در این جا نیز مجدداً با پاشنه آشیلی به نام علاقه بیش از اندازه سازنده اثر به داستان و تأکیدهای چند باره آزاردهنده قصه بر عوامل طنز فیلم رو بهروییم که در ادامه از آن به عنوان یکی از ضعفهای فیلم نام خواهیم برد.*** احتمالاً همچنان در خاطر پیگیران سریالهای تلویزیونی باقی مانده است که چند سال پیش و در پخش ابتدایی سریال «پاورچین» ساخته مهران مدیری، سکانسی مخلوط از رقص- آواز افرادی از روستای خیالی برره و به تقلید از سبک جوانپسند موسیقی آن روزها پخش و در عین حال که به ظاهر از ویژگی خاصی برخوردار نبود، تا مدتها سیل تقاضای پخشهای مجدد آن به سوی شبکه پنج تلویزیون روان و تبدیل به سکانسی فوقالعاده پرطرفدار شد. این سکانس همچنان نیز در ذهن مخاطبین آن خاطره بس شیرین و به یاد ماندنی است و دلیل آن به نظر چیزی جز کمتوجهی آن روزهای تلویزیون به درخواستهای مردم برای پخشهای مجدد نیست و تک پخش بودن این فصل سریال، اثر طنز و کمیک آن را بسیار بالاتر برده است. حال کتاب قانون به عکس مسائل ذکر شده با تأکید و تکرار بیش از حد بر تک تک بخشهای طنز خود- مخصوصاً طنزهای بیانی- اثر آنان را بسیار تنزل داده و نقش مفرح آن را در ذهن مخاطب خود کمرنگ و کمرنگتر میکند. برای نمونه میتوان به تکرار چندین باره مزهپرانیهای کاراکتر جان - و گاه تکرار عینی دیالوگهای شیرین قبلی- تأکید بیش از اندازه بر ریای شخصیت حرسینژاد- که تمام تأثیر لطیف ابتدایی آن را با هماتاق شدن سه باره وی با رحمان، به کلی از بین میبرد- غلو بسیار در بازیهای عوامانه تمامی زنان قصه منهای کاراکتر ژولیت- خصوصاً در فصول مربوط به بیان مهربانی و زدودن کینه از دل مؤمن در آشپزخانه و از زبان ژولیت و حتی لوث کردن ایدههای خلاقانهای چون کل کشیدن عروس در مراسم عروسی خود با به زبان آوردن قباحت آن به کرات در سخن دیگر افراد خانه، اشتباه رحمان در بیان ابیات مشهور شعر فارسی و... اشاره کرد. شیرفهم کردن مخاطب و دستکم گرفتن وی در فهم مسائل، بخشی از مایههای طنز فیلم را به راحتی به باد میدهد.با توجه به ایدههای کمدی بکر فیلم، اگر طنز جاری در تمامی فصول اثر همچون بخش شعرخوانی ژولیت و تصویربرداری رحمان این چنین لطیف و به نسبت دیگر آثار کمدی این روزها معقول و به اندازه باقی میماند، حال با یکی از موقرترین طنزهای سینمایی سالهای اخیر روبهرو بودیم.*** مازیار میری به گواه ساخته پیشین خود، در پرداخت سکانسهای تلخ و غمگین، تبدیل به یکی از بهترین فیلمسازان ایرانی شده است. او از معدود کارگردانان کشور است که همچنان قابلیت وادار کردن بیننده به اشک ریختن را در خود دارد و در کتاب قانون و دقیقاً از شروع سکانس فیزیوتراپی تا انتهای فیلم که بار طنز فیلم بر زمین گذارده میشود، میتوان کتاب قانون را یکی از آثار برتر امسال سینمای ایران قلمداد کرد. هر قدر که در سکانسهای کمدی فیلم، تأکید و غلو، فرصت ستایش فیلم را از منتقد سلب میکند، سکانسهای ترک کردن خانه توسط ژولیت و اتفاقات پس از آن با کمترین زیادهگوییها و با اثرگذارترین سکانسها، باز هم میری را در مقام یکی از متبحرترین فیلمسازان ایرانی در ارائه تصاویر تلخ و سوزناک قرار میدهد و احیاناً فصولی همچون اشک ریختن همزمان رحمان و خواهر وی در حیاط خانه یا سکانس جمعبندی فیلم در مسجد و در کلاس درس آمنه، مخاطب را وادار به اشک ریختن میکند. بدون کمترین اضافهگویی و تنها تلفظ صحیح عبارت رحمان توسط آمنه، تمامی حرفهای لازمه را بیان میکند.*** تبدیل خط سیر ساختاری فیلم به شکل نمودار و جدول، سیری صعودی را به نمایش میگذارد که بیشترین اوجگیری آن نیز در 15 دقیقه انتهایی فیلم رخ مینمایاند. حتی شیوه بازیگران در ارائه نقش که تا پیش از این دقایق انتهایی، تنها در میان آنها بازیگر لبنانی فیلم بازی قابل قبولی را ارائه میدهد، ناگهان تغییر و از حالت غلو شده به حالت متعادلی میرسد. پرویز پرستویی نیز که در تمام طول فیلم تلاش عجیبی در پی شکستن کلیشهها و ارائه تصویر تازهای از خود را پیش گرفته است، تنها در همین سکانسهای انتهایی فیلم به مقصود خود میرسد و اضافه کنید نحوه بازی فریده سپاه منصور یا نگار جواهریان را در آخرین فصل داخل کشور فیلم.*** در مقدمه ابتدای بحث ذکر شد که با مرور دوباره آثار فیلمسازان جوان سینمای کشور، پی به این موضوع میبریم که برخی از آنان تا همین جای کار به نقطه قابل قبولی دسترسی پیدا کرده و برخی نیز خود را در آستانه ساخت شاهکارهای آینده سینمای ایران معرفی میکنند. مازیار میری عضوی از گروه دوم تقسیمبندی ماست. اگر حالا وبا تجربه بیشتر و درک قابلیتهای خود در ساخته و پرداخته کردن آثاری به دور از فضای طنز و کمدی و شناخت نقاط ضعف و قوت ساختههای پیشین خود، دست به تجربههای آتی بزند و فیلمی با قوت و استحکام پایانبندی کتاب قانون را عرضه کند، بیتردید به یکی از فیلمسازان بزرگ کشور تبدیل خواهد شد. موج تازه فیلمسازان پرذوق و تازه نفس ایرانی همچنان جاری است.