سرویس سبک زندگی جوان آنلاین: وقتی میگوییم کار گروهی دقیقاً یاد چه کارهایی میافتید؟ ممکن است در ذهن خودتان چند تا از آنها را نام ببرید و سپس آخرین کار گروهی که موفق به انجامش شدید را به خاطر بیاورید؟ یا فکرتان را روی کارهایی متمرکز کنید که میخواستید انجام دهید، ولی، چون بقیه از شما پیشی گرفتند و زودتر دست به عمل زدند شما از انجامش منصرف شدید؟ من میتوانم تعداد زیادی از این موقعیتها را مثال بزنم.
یکه و تنها، از مدرسه تا مطب
اول برویم سراغ مدرسه. احتمالاً اولین تجربه هر فردی برای کار گروهی در مدرسه و درست در همان سالهای اول اتفاق میافتد. از زمانی که کودک باید در گروه همخوانی شرکت کند و رقابت برای تکخوان بالا میگیرد. یادم هست برای جشن پیش دبستانی دخترم سه دانشآموز قرار شد به ترتیب بخشی از دعای فرج را بخوانند. نفر اول خوشحال بود و نفر دوم و سوم به ترتیب قیافه خودشان و مادرانشان درهم شد و معلم را شماتت میکردند که چرا فرزندشان نفر اول نخوانده است؟ یا یکی از مشکلات مدارس، برگزاری آیین با لباس سنتی اقوام است؛ چند نفر که لباس محلی دارند جلو میایستند برای زیباشدن قاب دوربین و بقیه در پشت قرار میگیرند. همین یک فیلم میشود حاشیه یک ماه مربی تا بتواند مادرها را قانع کند که همه در نهایت دیده میشوند و هیچ تبعیضی صورت نگرفته است.
کمی بزرگتر که میشوند باید برای درستکردن یک روزنامه دیواری علمی، تشکیل گروه بدهند. طبیعی است که یکی خطش خوب است؛ یکی نقاشیها و حاشیههای زیبایی طراحی میکند و سومی هم توانایی نوشتن دارد. اگر این سه نفر در کنار هم باشند میتوانند کار قابل تقدیری ارائه دهند، ولی عدهای جا میزنند و ترجیح میدهند تمام مهارتهای نصفه و نیمه خود را به کار بگیرند، ولی با کسی شریک نشوند. کمی بعد بزرگتر میشوند و برای ماراتن نفسگیر کنکور تلاش میکنند. یکیشان در ریاضی نابغه است و دیگری ادبیات فارسی را فوت آب است. پس میتواند در یک کلاس سه نفره مهارت تستزنی و اطلاعات دوستانش را بالا ببرد و همزمان خودش هم دو درس دیگر را به خوبی فرا بگیرد، ولی میبینیم که در بسیاری مواقع این گروه تشکیل نمیشود. هر کس به تنهایی سه برابر وقت خود را صرف فراگیری درسها میکند، ولی در نهایت فردگرایی را به خواندن گروهی ترجیح میدهد. با این شرایط ما با سه شکست خورده کنکوری مواجه خواهیم بود. شبهای امتحان اگر دوستشان بگوید بیا با هم درس بخوانیم بهانه میآورد و برای نه گفتن خودش را به آب و آتش میزند. او میخواهد تنها باشد. بعد از کنکور در پروژههای دانشگاه به مشکل میخوریم. اینجا کار جمعی جدیتر است و ما بلد نیستیم و راه و چاهش را نمیدانیم. پس باز هم از آن فرار میکنیم و ترجیح میدهیم پول و وقت بیشتری خرج کنیم، ولی کارها و تحقیقات را تنهایی به پیش ببریم.
کمی بعد وقتی فارغالتحصیل شدیم برای شغل خود دنبال محل کاری دنج میگردیم. مثلاً یک مطب در موقعیتی که ساختمان پزشکان نباشد. یا اگر دکتر قلب هستیم، ترجیح میدهیم در ساختمانی که مشغول به طبابت میشویم خودمان تنها متخصص آنجا باشیم تا ما تنها ناجی بیماران باشیم و این سعادت تنها نصیب ما شود و بس!
تق فقدان مهارت اجتماعی از زندگی مشترک درمیآید
کمی پختهتر که شدیم و حالا برای زندگی مشترکمان آستین بالا زدیم، یادمان میرود که یک زندگی اجتماعی هر چند کوچک را انتخاب کردهایم. یادمان میرود که باید قوانین زندگی جمعی را بپذیریم و مهمتر از آن فرا بگیریم. اینجا مهمترین جایی است که تق نداشتن مهارت زندگی اجتماعی در میآید. زندگیها عاشقانه است، ولی به بنبست میرسد. هدفها به هم نزدیک است، ولی مسیرها زمین تا آسمان فرق میکنند. یکی به یمین میرود آن یکی به یسار. زندگی جمعی را بلد نیستیم پس احترام به رأی دیگران را هم نمیدانیم. خودمان را رئیس خانه میدانیم و میخواهیم برای آن یکی شاخ بشویم. میخواهیم حرف حرف خودمان باشد، چون همیشه به رأی خود رفتار کردهایم. یاد گرفتهایم فقط به سلایق خود اهمیت بدهیم. تلختر ماجرا آنجاست که ما چیزی از تقسیم وظایف نمیدانیم و همه کارها و بالطبع همه اشتباهات را تقصیر یکی میاندازیم و بار وجدان را از دوش خود برمیداریم. میخواهیم در یک آپارتمان مسکونی زندگی کنیم، ولی زندگی جمعی را بلد نیستیم. نمیتوانیم برای بهبود اوضاع ساختمان قدم مشترکی برداریم. در خیلی ساختمانها انتخاب مدیر از مصایب دشوار است. چون هر کسی فقط خودش را قبول دارد و اگر مدیر ساختمان کسی غیر از خودشان باشد و برای امور جاری ساختمان نظر بدهد، آنها تحمل پذیرفتن ندارند و به احتمال خیلی زیاد با بهانههای مختلف مخالفت میکنند. یکی میگوید من مستأجرم به من چه؟ یکی میگوید این پروژه بیثمر است یکی با بودجه تعیین شده مخالف است و در نهایت کار به جنجال میرسد. میخواهیم حرفه بزرگی راه بیندازیم. کار پرریسک و پراضطرابی است، ولی ما یکشبه با شریک کاری یا همسر خود به نتیجه میرسیم و فردا استارت کار را میزنیم. خیلی زود با عواقب این فردگرایی خود مواجه میشویم و جملات آشنایی که میگویند اگر به ما میگفتی بهت میگفتیم این راه غلط است. پس مشورت کردن هم اگر در آموزههای دینی ما زیاد به آن توصیه شده به دلیل برجسته شمردن کار جمعی است.
اسلام دین اجتماع و مشورت است
اگر جمع در دین ما نکوهیده بود ما را به آیینهای جمعی فرا نمیخواندند. ما فرادا نماز میخوانیم، اما ارزش جماعت بالاتر است. ما روزه خود را افطار میکنیم ولی نشستن سر سفره افطار با دیگران پسندیدهتر است. ما تنهایی برای موفقیت خودمان درس میخوانیم، ولی در نهایت زکات علم آموختن است. حجمان یک عبادت جمعی است. نمازهای عیدمان به جماعت است و اعتکافمان برای زدودن دل از غبار فراموشی است، ولی در مسجد کنار سایر مؤمنها. میبینید؟ کارهای ما همه به جمع میرسد دین ما یک دین اجتماعی است مثل قیام امام حسین (ع) که یک انقلاب گروهی بود. نقش جمع در زندگی ما بسیار مهم است و ما نمیتوانیم کارهای گروهی را انکار کنیم. نمیتوانیم تعدد جمعیت در اخذ رأی را نادیده بگیریم.
نمیتوانیم سهم اشتباه یک مسئول در زندگی مردم را نبینیم. اینجا ورای زندگی فردی آدمها، یک اجتماع عظیم کنار هم تشکیل یک پرچم مشترک داده است که تا وقتی همگی با هر آیین، قوم و مذهبی که هستیم، تا وقتی زیر آن پرچم سه رنگیم، یعنی باهمیم و حق زندگی برای ما یکسان است. پس اگر یکی اشتباه کند، دودش در چشم همه میرود. یکی که بیخرد باشد همه را به قعر چاه میکشاند. کار جمعی همیشه موفقتر بوده است و این را زمان و آدمهایش ثابت کردهاند. فرض کنید آب شرب شما مدام قطع میشود. یکی دو بار به آبفای منطقه زنگ میزنید، ولی هر بار با یک جواب تکراری مواجه میشوید.
یکی دو بار مشکل شما موقت قطع میشود ولی در نهایت مشکل شما با امضای طومار از سوی اهالی محل یا ساختمان حل میشود. یا یک ساخت و ساز غیرقانونی در کنار محل شما ر خ داده است. تنهایی صدای شما به هیچ جایی نمیرسد، ولی وقتی به صورت گروهی دنبال احقاق حقوق شهروندی خود باشید به یقین به نتیجه میرسید. یا فرض کنید برای یک مشکل خانوادگی نذر کردهاید آش بپزید، ولی حالا قیمت وسایلش سرسامآور است و مجبورید هزینه زیادی متحمل شوید. ولی همین آش را با مشارکت چند نفر از اهالی ساختمان یا اقوام میپزید و به این ترتیب با یک تیر دو نشان زدهاید. هم نذر تعداد بیشتری از شما ادا شده و هم هزینهها برایتان منعطفتر میشود. البته مادرخرج بودن و اینکه خانه چه کسی پخته شود و هر کس برای فامیل خودش چقدرآش ببرد خیلی مهم است. اگر میتوانید با همه این چالشها کنار بیایید و پیه یک کار گروهی را به تن خود بمالید، یک یا علی بگویید.
همه دوست داریم رئیس باشیم، اما...
حالا برگردیم به قصههای اول این نوشته... ماجرای تکخوان و لباسهای محلی و...؟ برمیگردد به روحیه اغلب ما که دوست داریم همیشه رئیس باشیم. در چنین جامعهای ما نمیتوانیم فرآیند رو به جلویی انتظار داشته باشیم. چون همه برای خود حق ریاست قائلیم و کسی نمیتواند به یکی بهتر از خودش اعتماد کند. در ماجرای درس خواندن برای کنکور هم نتیجه فردی برایمان ارجحیت دارد و حس برتری گریبانمان را ول نمیکند. در کسب وکارهای گروهی بوی خودپسندی و خودرأییمان بالا میزند و دلمان میخواهد به تنهایی دیده شویم. میدانیم یک دست صدا ندارد.
میدانیم خیلی کارها را باید با هم انجام دهیم، ولی در عین حال اصرار داریم ما از همه بهتر باشیم. یک ساز بیشتر نداریم و میخواهیم یک گروه موسیقی راه بیندازیم، ولی با همان یک ساز اصرار داریم حتماً مدیر گروه باشیم. امکاناتمان کم است، ولی باز هم دلمان میخواهد رهبر گروه باشیم. انتظار داریم مدام گوینده باشیم، ولی سخنان دیگران را نشنویم. دلمان میخواهد دیگران بیچون و چرا درخواست و اوامر ما را اجرا کنند، ولی ما خودمان به هم گروهی خود اعتماد نداریم. در جمع با هم کار میکنیم، ولی همین که از هم دور شدیم از ترس اینکه مبادا موقعیت خود را از دست بدهیم شروع میکنیم به تخریب هنر یا رفتار هم گروهیهایمان. میخواهیم او را از چشم اعضای گروه بیندازیم یا با مدیر ساختمان خود حال نمیکنیم و زیر پای همسایهها مینشینیم که برای عوض شدن مدیر تلاش کنند ولیای کاش قبلِ فرار از فعالیتهای جمعی به مزایای آن نیز توجه میکردیم. مثلاً به کم هزینه بودن کار جمعی با توجه به تقسیم هزینهها، یا تقویت احساس مسئولیت آدمها. بسیاری از سازمانها و وزارتخانههای ما در راستای هم خدمات یکدیگر را تکمیل میکنند. در واقع هادی و حامی یکدیگر هستند، ولی وقتی پای اشتباه در میان میآید همه از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکنند و آن را گردن ارگان دیگر میاندازند. متأسفانه برای نظام اداری ما تعریف نشده که باید در راستای هم و به صورت جمعی در خدمت ملت باشند. به همین دلیل بارها شاهد موازی کاری مسئولان اجرایی به دلیل عدم هماهنگی با سایر سازمانها هستیم. در کار گروهی هر کسی سعی دارد کار را گردن دیگری بیندازد.
افراد حس میکنند اگر تنها کمی بیش از مسئولیت خود وقت و انرژی بگذارند به معنی سواری دادن و سوءاستفاده دیگران از اوست. عدهای هم از سر زرنگی زحمت خود را به دوش گروه میاندازند. خیالشان راحت است که عدهای دغدغه کار دارند و برای موفق شدن مجبور هستند جور آنها را نیز بکشند. عدهای هم از کار گروهی فقط دنبال شهرت هستند. همین که در یک گروه مهمی باشند برایشان کافی است بیآنکه برای موقعیت خود تلاشی بکنند و همین منجر به کاهش ایده میشود. یادمان باشد ضربالمثل «یک دست صدا ندارد» مهمترین مصداق کار جمعی است که ریشه در باورهای ما دارد، اما اصرار داریم با همان یک دست صدا دربیاوریم. البته گاهی برخی ضربالمثلها و باورها اثر مخربشان بیش از منفعت آن است. مثل ضربالمثل غلط و معروف «شریک اگر خوب بود خدا برای خودش میگرفت» کافی است تا ایده یک گروه موفق از هم بپاشد ویا تعدادی از ایدهها و نظریات ناب برای همیشه در بایگانی ذهن آدمهای مختلف بماند و خاک بخورد؛ و نکته مهم و آخر خطاب به والدین محترم!
پیش از هر آموزشی برای تشویق و ترویج فعالیتهای جمعی، این شما هستید که کودک خود را با این پدیده آشنا میکنید. شما میتوانید به او بیاموزید کار گروهی کردن به معنی بیارزش بودن یا دیده شدن نیست. به جای اینکه مدام در مدرسه دنبال دعوا سر نقشهای مهمتر کودک خود باشید به او بیاموزید تکخوان یا سرگروه هر قدر هم برتر باشد باز هم نمیتواند بدون تلاش تکتک اعضا موفق بشود و به هنرش ببالد و به او بفهمانید که عملکرد درست گروه در ازای درست انجام شدن وظایف تکتک اعضا رخ میدهد.