
دستور باراک اوباما مبنی بر انصراف از سامانه ضد موشکی خود در اروپای شرقی، یکی از اقدامات مشخص او در راستای شعار تغییرش است که از ابتدای ورود به کاخ سفید تا کنون مرحله به مرحله انجام داده است. هر چند که او در مورد زندان گوانتانامو یا موضوع شکنجه زندانیان توسط بازجویان سیا بر مبنای همین شعار پیش رفته، اما ابعاد این یکی با موارد قبلی کاملاً متفاوت بوده و به صورت طبیعی نیز واکنشهای متفاوتی را نیز ایجاد کرده است. برای نمونه میتوان به مقاله وسلی پرودن در روزنامه واشنگتنتایمز تحت عنوان «هدیه کریسمس زودتر از موعد به دست پوتین میرسد»، اشاره کرد که مینویسد: «این ماجرا خبر بدی برای تمام کسانی است که به تعهدات آمریکا در قبال دفاع از اروپا اهمیت میدهند. این نشانگر کرنشی رقتآور در مقابل تجاوزات روسیه بوده و به معنای آمادگی کاخ سفید برای قربانی کردن متحدان آمریکا با شتابزدگی سیاسی است.»
تلقی پرودن از دستور اوباما بیان کننده تصور عام و شایعی از آن است که فقط محدود به جمهوریخواهان تندرو داخل آمریکا نمیشود و حتی از اظهارات مقامات کشورهای لهستان و چک نیز همین تلقی متبادر میشود. باراک اوباما در تقابل با این تلقی بود که مجبور شد در گفتوگو با شبکه خبری سیبیاس اعلام کند: «استقرار سامانه ضد موشکی در اروپا به دلیل مخالفتهای دولت روسیه نبوده و این تصمیم به معنای امتیاز دادن به روسیه تلقی نمیشود.» در واقع این واکنشها بیشتر از هر چیز به واسطه چرخش ناگهانی و سریع ایالات متحده بر سر این برنامه به وجود آمد که کاملاً با اصرار قبلی بر اجرای آن و انعقاد قراردادهایی با لهستان و چک تعارض داشت. روشن است که این چرخش نشان دهنده قرار گرفتن آمریکا در راهبردهای امنیتی جدیدی است که عملکردی متفاوت با گذشته را میطلبد که این راهبرد نوین را حداقل میتوان در سه حوزه مرتبط به هم پیگیری کرد؛ حوزه اروپا، حوزه روسیه و چین و حوزه خاورمیانه.
حوزه اروپا
پس از اعلام انصراف کاخ سفید در مورد طرح سپر موشکی، مقامات ارشد آمریکایی از جایگزینی طرح دیگری خبر دادند. رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا، در مقالهای در روزنامه نیویورکتایمز طرح جدید به نام سیستم دفاع منطقهای را به این صورت تبیین میکند: «ماهیت این طرح که همانا ایجاد یک سیستم دفاع موشکی آمریکایی در قاره اروپا است، تغییر نمیکند. هدف ما تقویت طرح دفاع موشکی در اروپاست، در حالی که سیستم پیشین شامل استقرار یک سیستم رادار در جمهوری چک و چند موشک رهگیر در لهستان بود.» باراک اوباما و وزیر امور خارجهاش، هیلاری کلینتون، اظهاراتی مشابه همین سخنان را در قالبی کلیتر بیان کردهاند و از برنامه دفاع موشکی جدید آمریکا در قاره اروپا سخن گفتهاند، اما گیتس نه تنها به طور مشخص از استقرار موشکهای رهگیر دریا به هوا در اولین مرحله این طرح و تدوام همکاریهای امنیتی آمریکا با جمهوری چک سخن گفته، حتی اعلام کرده که طرح جدید نسبت به طرح دفاعی قبل در مدت زمانی زودتر عملیاتی خواهد شد. به گفته وی؛ در حالی که طرح سپر موشکی قبلی نمیتوانست حداقل تا 2017 عملیاتی شود، طرح جدید با استقرار موشکهای زمینی اس ام 3 در اروپا تا 2015 به اجرا در خواهد آمد.
آیا طرح جدید باراک اوباما و دیگر مقامات آمریکایی فقط مانور تبلیغاتی در برابر انتقادات در مورد انصراف از سپر موشکی است؟ برخی چنین اعتقادی دارند و آن را تا حد یک تعارف دیپلماتیک تحلیل و ارزیابی کردهاند اما بنابر دلایلی، قضیه چندان هم در این حد نمیگنجد. نخست آنکه موضوع دفاع موشکی در اروپا را نباید تنها بر محور تقابل بین آمریکا و روسیه و حتی در برنامه کاهش سلاح استراتژیک یا پیمان استارت بین آمریکا و روسیه ارزیابی کرد. به عبارت دیگر، اتحادیه اروپا و ناتو در این زمینه خود موضوع مستقلی است که آمریکا با حفظ دفاع موشکی اروپا سعی خواهد کرد جایگاه خاص خود را در امنیت اتحادیه و ناتو حفظ کند. علاوه بر این، موضوع ارتش متحد اروپایی به عنوان رقیبی برای ناتو و به خصوص آمریکا را نباید فراموش کرد که حضور موشکی آمریکا در اروپا خود به خود امنیت اروپا را به جای ارتش متحد، متکی بر قدرت موشکی آمریکا خواهد کرد. به طور کلی، میتوان از سخنان گیتس چنین برداشت کرد که راهبرد جدید امنیتی آمریکا در اروپا اجرای سیستمی است که با تحرک بیشتر بتواند حجم بیشتری از کشورهای اروپایی را درگیر آن کند تا با وابستگی امنیتی اروپا به آمریکا، هزینههای کمتری نسبت به طرح قبلی متوجه آمریکا شود.
حوزه روسیه و چین
در کلامی مختصر میتوان گفت که سیستم دفاع منطقهای آمریکا در اروپا و رابطه استراتژیک هسته ای آن کشور با هند دو حلقه به هم پیوسته را تشکیل میدهند. در حالی که هیلاری کلینتون در سفر دو سه ماه گذشته خود به هند، هدف سفرش را بر محورهای سیاست خارجی، بهداشت، آموزش و پرورش، اقتصاد، تغییرات آب و هوا و انرژی اعلام کرد، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، رابرت بلیک در همان موقع گفت که دلیل اصلی سفر کلینتون «تحکیم مشارکت استراتژیک آمریکا با هند برای خرید فناوری هستهای» است. علاوه بر این، نباید قراردادهای کلان تسلیحاتی آمریکا و هند و به روز کردن تسلیحات هند را نادیده گرفت. در همان زمان روشن بود که سفر کلینتون به هند حاوی پیام روشنی در جهت تقابل با چین است. در واقع، چین همکاریهای هستهای- نظامی بین آمریکا و هند را تقابل با منافع بلندمدت خود ارزیابی کرده و گذشته از مخالفتهایش در این زمینه، با انعقاد قرارداد خرید اورانیوم از استرالیا در برابر آن واکنش نشان داده است.
با نگاهی کلی به سیاستهای امنیتی آمریکا در اروپا و آسیا معلوم میشود که آمریکا برنامهای متوازن را تدوین کرده که این دو بخش میتوانند دو بال اساسی این برنامه را تشکیل دهند. از یک سو، آمریکا با انصراف تبلیغاتی از دفاع سپر موشکی در اروپا سعی میکند تا حساسیتهای روسیه را کم کند اما با به اجرا درآوردن طرحی جایگزین سعی میکند تا هم کشورهای بیشتری را درگیر آن کرده و هم ابعاد عملیاتی خود را در اروپا توسعه دهد. از سوی دیگر، آمریکا سعی میکند تا بدیل همکاریهای استراتژیک نظامی کشورهای اروپای شرقی را در آسیا ایجاد کند و به این جهت باب تازهای با هند میگشاید. آمریکا در این راهبرد سعی میکند تا دو کشور محوری اروپایی- آسیایی روسیه و چین را در میانه این دو بال امنیتی قرار دهد. نکته مشترک در این دو برنامه آمریکا مشارکت کشورهای بیشتری در این تور امنیتی است. موضوع قابل توجه در این مورد آن است که آمریکا در اجرای راهبرد جدید خود از ظرفیتهای کشورهایی استفاده میکند که پیش از این نقش چندانی در سیاستهای کلان امنیتی آمریکا نداشتهاند. کشورهای اروپای شرقی، منطقه قفقاز و هند از این نظر وجه مشترکی دارند، به گونهای که این کشورها قبل از این چندان از متحدان استراتژیک آمریکا قلمداد نمیشدند، اما آمریکا سعی میکند تا این تعریف را برای آنان به وجود آورد.
حوزه خاورمیانه
نکته نخست و قابل توجه در مورد این حوزه تقابل پنهانی منافع بین آمریکا و کشورهای اروپایی است. لازم به ذکر است که کشورهایی چون انگلیس و فرانسه به صورت سنتی در این حوزه نقش اساسی داشتهاند چنان که برای مثال، فرانسه هنوز هم در بحران لبنان خود را یکی از بازیگران اصلی آن میداند. اگر به وضعیت قدرتهای بینالمللی در دو منطقه خلیج فارس و شمال آفریقا توجه شود تقابل پنهانی بین منافع آنان مشهود است که هر کدام به دنبال به دست آوردن جای پای مطمئنی در این مناطق هستند. نکته دیگر به حضور مستقیم آمریکا در این منطقه مربوط میشود که بعد از حمله آمریکا به عراق تشدید شده و به نظر میرسد که آمریکا به دنبال تثبیت دستاوردهایش است. با توجه به این دو موضوع طرح چتر حمایتی از سوی آمریکا برای کشورهای این منطقه معنا و منظور خاصی پیدا میکند. در واقع، این طرح که از سوی هیلاری کلینتون مطرح شد در صورت ساده آن به معنای حضور گسترده نظامی آمریکا در برابر توان موشکی و فناوری هستهای ایران است که آمریکا مدعی است به وسیله این چتر قصد حمایت از کشورهای منطقه در قبال آن را دارد، اما روشن است که آمریکا در زیر لوای این چتر به دنبال تحقق راهبرد نوین امنیتی خود است.
نکته اساسی در این طرح توجه به ماهیت آن در قبال دو حوزه دیگر است. اگر بتوان در سناریوی امنیتی آمریکا برای سیستم دفاع منطقهای در اروپا و همکاریهای استراتژیک نظامی- هستهای با هند به یک نوع هم سنگی و توازنی قائل شد، نبض این توازن در خاورمیانه و برنامه چتر حمایتی آمریکا قرار میگیرد که همانند گرهی آن دو برنامه را به یکدیگر پیوند میزند. عوامل اساسی این نقش در انرژی و موقعیت ژئوپلتیک خاورمیانه است. در واقع، اگر آمریکا موفق شود تا با استفاده از همکاری کشورهای اروپای شرقی و هند زنجیره امنیتی برای اتحادیه اروپا از یک سو و روسیه و چین از سوی دیگر به وجود آورد اما نتواند مهار امنیتی خاورمیانه را به دست آورد، رخنهای در کلیت امنیت مورد نظرش ایجاد خواهد شد که بقای دستاوردش در آن دو زمینه نیز تهدید خواهد شد. از این رو، چتر حمایتی آمریکا در حوزه خاورمیانه که به بهانه پیشرفتهای ایران تدوین شده اهداف بسیار بیشتری از حمایت کشورهای منطقه در برابر ایران را دنبال میکند و جایگاه به خصوصی در راهبرد جدید امنیتی آمریکا دارد.
با جمعبندی اهداف امنیتی آمریکا در این سه حوزه میتوان گفت که انصراف باراک اوباما از سپر موشکی در اروپای شرقی نه ارتباطی با روسیه و پایین آوردن تنش با آن کشور دارد و نه ارتباطی با توان موشکی ایران و نه حتی ارتباطی با امنیت اروپا، بلکه این امر مقدمهای است بر راهبرد کلان امنیتی نوین آمریکا در سطح بینالملل که در قالب یک کلیت دامنهداری قابل تعریف و شناسایی است. این کلیت دامنهدار بیشتر از برنامههای دولت باراک اوباما به دهه گذشته مربوط میشود که وی در جهت آن قرار گرفته و مرحله به مرحله انجام میدهد. شاید به بیان استعاری بتوان گفت که راهبرد جدید امنیتی آمریکا یک نوع گلاسنوست، البته به سبک آمریکایی آن است.