سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: از نکات مثبت اکران آنلاین شانس دیده شدن فیلمهایی مثل «بُهت» است چراکه این فیلم ظرفیت اکران عمومی و نمایش در سالن سینما را ندارد و چه خوب که میشود این فیلم را در صفحه مانیتور یا حتی گوشی موبایل تماشا کرد، البته که این نمیتواند یک حُسن باشد. عباس رافعی در میان آثار سینماییاش تاکنون نتوانسته اثری موفق بسازد، اگر چه او فیلمساز دغدغهمندی است، اما فیلمهایش به شدت از سینما دور است و این به دلیل عدم پرداخت منسجم در فیلمنامه است. رافعی بُهت را سال ۹۶ ساخته است؛ فیلمی کوچک که تا انتها هم کوچک باقی میماند. موضوعی که در فیلم مطرح میشود توانایی ادامه دادن را ندارد، به طوری که انگار رافعی طرح موضوع میکند، اما نمیتواند برای این موضوع چفت و بستی لحاظ کند، بنابراین فیلم در چگونه روایت شدن یا حتی در حد یک ایده میماند و کاراکترهای فیلم که هیچ کدام به شخصیت مستقل نمیرسند، فقط در فیلم حضور دارند، اجاره رحم موضوع اصلی است، اما حالا باید ببینیم که رافعی چرا نتوانسته این موضوع را به سرانجام برساند، اما شاید نظر فیلمساز این باشد که مسیر فیلم تا پایان درست و با منطق منسجمی طی شده است ولی در این حین نکات منفی محتوایی و ساختاری به شدت برای مخاطب قابل احساس است، اول باید تکلیفمان با محوریت موضوعی فیلم روشن شود. «بُهت» به هیچ وجه نه قصه زنانهای را تعریف میکند و نه قصد دارد فمینیست باشد. شرایط روایی فیلم با موقعیتهای فمینیستی گره خورده، اما کلیت اصلی اثر آنقدر لاغر و بیجان است که حتی نمیتوانیم دو زن فیلم را باور کنیم، نه اینکه آتنا و لیلا کاری دور از ذهن کرده باشند، اما نکته مهم این است هیچ کدام از کاراکترهای فیلم برای مخاطب ملموس نمیشوند، حتی موقعیت اجتماعی و کاری آنها هم مسئله فیلم نیست. استاد دانشگاه بودن فرید یا اینکه لیلا و آتنا و رضا در فضای هنری کار میکنند باید باورپذیر باشند، این چند آدم فقط در یک موقعیت شغلی قرار دارند، برای همین نمیتوانند شخصیت باشند. کمکاری فیلمساز در پردازش کاراکترها باعث عدم شکلگیری رابطهها شده به طوری که رابطه آتنا و فرید در هالهای از ابهام است، اساساً نمیدانیم این دو چه نسبتی با هم دارند. در خلاصه داستان آمده زوجی پس از ۲۰ سال فراق همدیگر را پیدا میکنند، اما ما چنین چیزی در فیلم نمیبینیم و نمیشنویم، به همین دلیل صحبت کردن فرید با پسرش از طریق لپتاپ هم مبهم است. اگر پسری در کار نبود چه اتفاقی برای روند فیلم میافتاد، آیا، چون فرید فرزند دارد نسبت به احساس آتنا بیتوجهی میکند؟ از مریم و رضا هم زندگی زناشویی نمیبینیم. دیالوگهای پرخاشگرانهای میان آنها رد و بدل میشود، اما اینکه زن پنج ماه جنین را در شکم نگه دارد و بعد به شوهر بگوید که این بچه برای ما نیست، خارج از عرف است. رضا همان اول واکنش نشان میدهد، اما بعد آرام میشود و انگار میتواند با موضوع کنار بیاید، اساساً نقشهکشی او و دوستش برای آسیب رساندن به جنین داخل شکم مریم آنقدر سطحی است (البته نابلدی فیلمساز است) که مخاطب نمیتواند آن را بپذیرد و فیلم از این تصادف و حادثه ساختگی آسیب جدیتری میبیند چراکه این حادثه بیشتر به اتفاقاتی مثل سریال «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» شباهت پیدا کرده و از سکانس حادثه به بعد ۱۰ دقیقه موسیقی متن پخش میشود و لیلا در کما باقی میماند و سه کاراکتر دیگر پشت در آیسییو منتظر میمانند و در این میان که شرایط نسبتاً بحرانی به وجود میآید، فرید به دلیل دروغ آتنا به فرنگ برمیگردد و رضا هم به دلیل طرح نقشه حادثه بازداشت میشود. اینجاست که رابطه میان آنها الکن میماند. فیلم بُهت نمیتواند برای مخاطب جذابیت حداقلی داشته باشد، برای همین بعد از پایان از ذهن مخاطب پاک میشود.