
ساعت 30/3 عصر روز سه شنبه 23 جولای بود، کارآگاه کمرون دیک سرگرم صرف ناهار بود که از مرکز پلیس کوینزلند به او خبر داده شد جنازه یک زن جوان در دریا پیدا شده است. مرکز پلیس از کارآگاه خواست سریعاً به این پرونده رسیدگی کند.
کمرون با عجله ناهار خود را تمام و به طرف منطقه ساحلی حرکت کرد. در کنار ساحل چند خودروی پلیس، آمبولانس و شماری از افراد محلی به چشم می خورد. کارآگاه وقتی از خودرویش پیاده شد سروان والتر را در مقابل خود دید.
- قربان ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود که یکی از افراد محلی این منطقه با ما تماس گرفت و خبر داد جنازه ای را از آب بیرون کشیدند. به گفته این شهروند او به همراه تعدادی از دوستانش سوار قایق شدند تا کمی گردش کنند که شی شناوری روی آب توجه آنها را جلب کرد، وقتی نزدیک میروند متوجه میشوند آن چیز شناور، جنازه یک زن است که لباس غواصی به تن داشته، بررسیهای مقدماتی نشان میدهد این زن بر اثر پاره شدن لوله هوا در زیر آب جان باخته است و 13 ساعت از زمان مرگش میگذرد.
والتر درحالیکه حلقه ازدواجی به دست گرفته و به آن اشاره می کرد، ادامه داد: نوشتهها و تاریخ حک شده درون این حلقه نشان میدهد صاحب آن کریستینا مایی واتسون نام داشته که 11 روز پیش عروسی کرده بود.
کارآگاه کمرون حلقه را به دست گرفت و در حالی که به تاریخ حک شده درون آن نگاه میکرد، گفت: پس به احتمال زیاد عروس نگون بخت برای ماه عسل آمده بود که این اتفاق برایش افتاد.
به دستور کمرون تحقیق برای یافتن داماد سیاه پوش آغاز شد. از آنجایی ساکنان محلی عروس و داماد را نمی شناختند و پیش بینی می شد آنها برای ماه عسل به کوییزلند رفته باشند، مأموران سراغ تک تک هتلهای شهر رفته و لیست تمامی مسافران را بررسی کردند.
تحقیق آنان سرانجام نتیجه داد و مشخص شد کریستینا مایی واتسون چندی پیش به همراه همسرش دیوید گابریل واتسون برای گردش و ماه عسل به این هتل آمده بودند.
به گفته مدیر هتل، دیوید از شب گذشته از اتاقش بیرون نیامده بود. کمرون با شنیدن حرفهای مدیر هتل کمی در فکر فرو رفت؛ یعنی دیوید تا به حال از همسرش بیخبر بوده، غرق در همین افکار بود که ناگهان خود را پشت در اتاق 312 دید. کارآگاه میانسال در زد و با شنیدن صدای مسافر جوان که اجازه ورود میداد، وارد شد.
در داخل اتاق همه چی سرجایش بود. دیوید ربدوشامبر سبز رنگی به تن داشت و روی مبلی لم داده بود و گفت: بگو چی کار داری؟
- کارآگاه کمرون هستم از دایره جنایی
دیوید با شنیدن نام کارآگاه ناگهان از جایش بلند شد و پرسید: ببینم از همسرم خبر دارین، پیدا شده؟
کمرون که قیافه پرسشگرانهای به خود گرفته بود، پاسخ داد: بله، همسرتون رو پیدا کردیم ولی تا اونجایی که ما خبر داریم شما تاکنون گزارشی مبنی بر ناپدید شدن کریستینا به اداره پلیس تحویل ندادید، میتونم بپرسم علتش چی بود؟
دیوید که با این سخن کارآگاه جا خورد و فهمید سؤال بیربطی پرسیده است، گفت: هیچی همین جوری فکر کردم خودش برمیگرده.
کمرون ادامه داد: میتونم بپرسم آخرین بار کی همسرتون رو دیدید؟
مرد جوان پاسخ داد: دیروز، آخه ما کمتر از دو هفته است که ازدواج کردیم و برای ماه عسل به اینجا آمدیم. کریستینا عاشق غواصی بود. .
- بود؟ چرا بود، مگر نیست؟
دیوید با این سؤال کمرون دستپاچه شد و ادامه داد، بله هست، عاشقه غواصیه ما دیروز پس از اینکه ناهارمان را در رستوران هتل صرف کردیم به اتاقمان آمدیم که کریستینا گفت: دلش هوس غواصی کرده من هم که خیلی خسته بودم ترجیح دادم کمی استراحت کنم و از او خواستم به تنهایی به غواصی برود اما از این حرف من ناراحت شد و با اخم و ناراحتی از اینکه همراهیاش نمیکنم از هتل خارج شد و تاکنون هم برنگشته.
- و شما از نیامدن او نگران نشدید؟
- چرا اما فکر کردم از اینکه با او به غواصی نرفتم، ناراحت شده و به قهر به منزل عمویش که در این شهر زندگی میکند، رفته است.
کمرون نگاه جستوجوگرش را به اطراف اتاق انداخت و ناگهان چشمش به لباس غواصی افتاد که گوشهای از آن از لای در حمام پیدا بود کارآگاه جلو رفت و لباس را با دستش بلند کرد؛ هنوز خیس بود سپس در حالیکه سعی میکرد خود را خونسرد نشان دهد، پرسید: شما غواصی بلدید؟ و بدون اینکه منتظر پاسخ دیوید بماند رو به رویش ایستاد و ادامه داد: تا اونجا که ما بررسی کردیم شما ساعت 30/1 بعدازظهر دیروز پس از صرف ناهار در رستوران به همراه کریستینا از هتل خارج شدید اما ساعت 3 تنها به هتل بازگشتید.
دیوید که حسابی دستپاچه شده بود، گفت: راستش شما درست میگید من و کریستینا پس از صرف ناهار در رستوران هتل به اتاقمان آمدیم. کریستینا گفت دلش هوس غواصی کرده، من هم باهاش رفتم. ما در زیر آب شنا می کردیم که ناگهان شلنگ اکسیژن او پاره شد هیچ کاری نمیتونستم بکنم ما در اعماق آب بودیم و کسی اونجا نبود که به ما کمک کند، من هم بلافاصله تمام وسایل سنگین را از پشت او باز کردم تا سبک شده و روی آب بیاید اما دیر شده بود و همسر نازنینم تمام کرده بود.
- خب چرا پس از مرگش به پلیس خبر ندادید ؟
- راستش ترسیده بودم، نمیتونستم باور کنم تازه عروسم جلوی چشمانم جان داده حال بدی داشتم نمیخواستم چیزی رو که دیدم باور کنم.
کارآگاه کمرون به فکر فرو رفت حس کرد مرد جوان چیزی را از او پنهان میکند بنابراین از دیوید خواست برای تکمیل تحقیقات بیشتر به همراه او به اداره پلیس برود.
***
سروان والتر در حالیکه برگهای در دست داشت به اتاق کمرون رفت:
«قربان در جوابیه پزشکی قانونی آمده علت مرگ پارگی لوله اکسیژن بوده و شواهد حاکی از آن است که کریستینا پس از پاره شدن لوله اکسیژن عمداً در زیر آب نگه داشته شده و بر اثر خفگی جان داده است.»
با کشف این موضوع دیوید بازداشت شد و تحت بازجویی قرار گرفت. داماد سیاه پوش در بازجوییها تلاش میکرد تا پرونده را به بیراهه بکشد اما وقتی با مدارک و شواهد محکمه پسند رو به رو شد ناچار لب به بیان حقیقت گشود:
«من و کریستینا شش ماه پیش در شهر بیرمنگام ایالت آلابامای آمریکا آشنا شدیم. او به همراه پدرش برای سفر کاری به آنجا آمده بود. پس از آشنایی در 20 جولای با هم ازدواج کردیم و برای ماه عسل به استرالیا آمدیم. چندی پیش متوجه شدم او و پدرش هر دو بیمه عمر هستند، احساس کردم با مرگ همسرم؛ تا آخر عمر از لحاظ مالی تأمین خواهم بود اما هیچ وقت نمی تونستم نقشه قتلش را بکشم چون من، کریستینا را دوست داشتم.
دیروز ازم خواست تا برای غواصی به دریا برویم من هم قبول کردم. هر دویمان سرگرم غواصی بودیم که ناگهان لوله هوای او پاره شد، خواستم نجاتش دهم که وسوسه بیمه عمر دوباره به جانم افتاد با خود فکر کردم اگر کریستینا اینطوری بمیرد هیچ کس به من شک نخواهد کرد اما هیچ وقت فکر نمیکردم دستم رو شود.»
در همین لحظه دیوید زد زیر گریه و در حالیکه هق هق امانش را بریده بود، ادامه داد: «کریستینا برای زنده ماندن دست و پا میزد اما شیطان بدجوری در وجود من رخنه کرده بود بنابراین جلو رفتم و او را زیر آب نگه داشتم تا نتواند بالا بیاید وقتی مطمئن شدم او مرده است خود را روی آب رساندم و به هتل آمدم.»
به دنبال اعترافات تکان دهنده داماد عروسکش، وی به بازداشتگاه فرستاده شد و پیشبینی میشود تا سالهای سال پشت میلههای زندان بسر برد.