کد خبر: 997017
تاریخ انتشار: ۱۶ فروردين ۱۳۹۹ - ۲۳:۱۰
دروغ‌هایی ضمیمه شده به قسم‌های دروغ
عزیزم! بگو بابا خونه نیست! بی‌شک داستان چوپان دروغگو را شنیده‌اید. شاید برخی آسان از کنار این داستان رد شده باشند، اما واقعاً داستانی پندآموز است که جا دارد انسان از آن درس عبرت بگیرد. داستانی که خلاصه می‌شود در بی‌اعتمادی انسان به آدم‌های دروغگو. فرد دروغگو اعتبار خود را برده است و مردم حتی نزدیکانش نیز از او متنفر هستند. خیلی‌ها متأسفانه حتی برای پیشبرد کارشان قسم دروغ می‌گویند و بعد مجبورند ده‌ها دروغ دیگر را ضمیمه آن کنند.
حامد جمالی
سرویس سبک زندگی جوان آنلاین: در دوران دبیرستان دوستی داشتم بسیار اهل چاخان! با اینکه بار‌ها دروغ‌هایش را آشکار می‌کردیم، اما باز هم به کار خود ادامه می‌داد. انگار ناف این آدم را با دروغ بریده بودند. ما معتقد بودیم این شخص زمانی راست می‌گوید که دروغ گیرش نیاید والا محال بود زبان به راست بگشاید. با این اوصاف روابط اجتماعی خوبی هم داشت!

او یک روز من و رضا را برای شام به خانه خودشان دعوت کرد. اولش نمی‌خواستیم برویم، اما به رضا گفتم برویم. چون امشب می‌خواهم چند تا از دروغ‌هایش را رو کنم. با رضا بعد از نماز از مسجد حرکت کردیم به سمت خانه این دوست خالی بندمان آقا سامان! همین که نشستیم و احوالپرسی‌مان تمام شد، سامان رفت چای بیاورد. رو به پدرش کردم که خیلی هم مرد شریفی است و گفتم: «خب! به سلامتی کی به خانه جدیدتون اسباب‌کشی می‌کنید؟» پدرش با تعجب پرسید: «خانه جدید؟» این ادعای آقا سامان ما با انکار پدرش مواجه شد. به رضا اشاره کردم که این یکی فعلاً.

با سامان که سه نفری تنها شدیم، گفتم: «آقا سامان! حکم‌های قهرمانیت تو رشته کاراته بود، چی بود اونا؟ نمی‌بینمشون...» اولش که یادش نبود چنین ادعایی کرده. تا یادش آمد با روش خاص خودش قضیه را ماستمالی کرد و بحث را پیچاند! به رضا اشاره کردم که این هم دومیش...! همین طور تا آخر شب چهار، پنج تا از دروغ‌هایش را بیرون کشیدم. هرچند بعد از مهمانی خودم ناراحت بودم، اما می‌خواستم دیگر دست از دروغ گفتنش بردارد، اما نشد که نشد.

این سخن برای ۱۰ سال پیش بود، اما همین یک مدت قبل دوباره بعد از حدود هشت سال او را دیدم. هیچ تغییری در او به وجود نیامده بود. بعد از احوالپرسی شروع کرد به پز دادن و دروغ گفتن. باور کنید یک ساعت نبود که کنارش بودم، اما تعداد دروغ‌هایش از دستم در رفت... این گونه افراد اعتبار خود را با دروغ‌هایشان بر باد می‌دهند. مدتی با این‌ها که باشی اگر در وسط روز بگویند الان روز است، باور نخواهی کرد و خودت بی‌شک در موردش تحقیق می‌کنی...

در بین رذائل اخلاقی، صفتی زشت‌تر و زننده‌تر از دروغگویی پیدا نخواهید کرد. برخی از صفات هستند که اگر ترک شوند بسیاری از صفات زشت از انسان برداشته می‌شود. به اصطلاح این صفات را صفات کلیدی می‌نامند. دروغ از جمله صفات کلیدی است که آمیخته با بسیاری از گناهان و رذائل زشت و ناپسند اخلاقی شده است. امام صادق (ع) تعبیر بسیار جالبی درباره دروغ دارند. ایشان می‌فرمایند: «اگر تمام گناهان در اتاقی جمع باشد، کلید این اتاق دروغ است.» واقعاً همین گونه است. تصور کنید اگر دروغ نباشد، تهمتی نیست، دزدی نمی‌شود، اختلاس جایی ندارد، قدرت‌طلبی کنار می‌رود، ظلم امکانپذیر نمی‌شود و خلاصه فساد کاهش می‌یابد، جامعه رنگ و بوی انسانیت به خود می‌گیرد و همه پاک زندگی می‌کنند.

جامعه امروز بدجور با دروغ آمیخته شده است و متأسفانه در میان مردم این گناه بزرگ بسیار ناچیز شمرده می‌شود. پس به راحتی مرتکب آن می‌شوند. وقتی سری به میان بازاری‌ها می‌زنی هنگام خرید و فروش چقدر رایج است طرف برای اینکه دروغش را باور کنند چند قسم هم ضمیمه آن می‌کند! واقعاً به دست آوردن مقداری سود بیشتر ارزش این را دارد که زبان به دروغ گفتن بگشایی؟

ریشه بسیاری از اختلاف‌های زوجین ناشی از دروغ است. زن و مردی که به راحتی به یکدیگر دروغ می‌گویند ابتدا اعتمادشان نسبت به یکدیگر ساقط می‌شود، بعد از هم متنفر می‌شوند و نهایتاً پای زندگی‌شان به دادگاه خانواده و طلاق کشیده می‌شود. آیا ارزش دارد به خاطر صداقت نداشتن کانون خانواده‌ای از هم متلاشی شود؟ طرف دائماً به بچه‌اش گوشزد می‌کند که دروغ بد است، دروغگو دشمن خداست و...، اما وقتی تلفن زنگ می‌خورد به فرزندش می‌گوید: «عزیزم! بگو بابا خونه نیست!» بی‌شک این بچه دچار تناقض شخصیتی می‌شود. چه شد؟ بالاخره دروغ خوب است یا بد؟ اگر بد است چرا من باید الان دروغ بگویم؟ دیگر حرف بس است. کم شعار بدهیم، کجاست عمل؟ کجاست شخصی که می‌داند اگر راست بگوید ضرر می‌کند، اما این ضرر را به جان می‌خرد؟

امروزه در اداره‌ها راستگویی چه جایگاهی دارد؟ مدیران ما، کارمندان ما و... تا چه حدی راست می‌گویند؟ آیا راستگویی آن‌ها تا وقتی است که منافعشان به خطر نیفتد؟ واقعاً آن مسئولی که ارباب رجوع را به خاطر بی‌حوصلگی با یک دروغ رد می‌کند، در زندگی‌اش خیر می‌بیند؟ به عینه دیده‌ام در برخی از اداره‌ها فلان کارمند، چون امروز حال خوشی نداشته، به دروغ گفته است: «پدر جان! سیستم قطعه، برو فردا بیا.»

فقط یک لحظه تصور کنید جامعه‌ای را که بدون دروغ چقدر زیباست. چقدر زندگی با معنا می‌شود در چنین جامعه‌ای. برای ساختن جامعه‌ای بدون دروغ باید همه ما دست به کار شویم. هرکس از خودش شروع کند و بعد از آن سعی کنیم دروغ را از میان خانواده‌هایمان ریشه‌کن کنیم. آن وقت وقتی همه اهل عمل بودیم شاهد جامعه‌ای پاک خواهیم بود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار