سيمين جم
بسياري از والدين از بيادبي فرزندان خود مينالند و از اينكه آنها سربههوا هستند و به حرف گوش نميدهند. آنها ميگويند ما در تربيت فرزندان خود كوتاهي نكردهايم، پس چرا آنان گستاخ و بيادب و سر به هوا بار آمدهاند؟ روانشناساني كه در حوزه رفتار كودك و نوجوان مطالعه كردهاند معتقدند كودكان آينههاي بيزنگاري هستند كه رفتارشان بازتاب برخوردهاي ما با آنهاست. آنها براي تربيت بچههايي با رفتار متعادل نسخههايي دارند كه ميدانند آنها به والدين كمك ميكند.
بچهها آينه ما هستند
سيدمسعود راد، پژوهشگر و مؤلف حوزه فرزندپروري از بچهها به آينه تعبير ميكند. او كتابي به نام «چگونه فرزندان خود را تربيت نكنيم؟» تأليف كرده است كه علت چنين نامگذاري آن نكاتي است كه ما نبايد بچهها را در معرضش قرار دهيم. او ميگويد وقتي از موانع انعكاس نور صحبت ميشود، منظور عادات غلطي است كه مانع رشد و آگاهي و دانش ما و فرزندانمان ميشود. در تربيت فرزند ابتدا بايد نقاب بزرگ و غرور والديني را كنار گذاريم چون كه آنان مملوك و ما مالك آنان نيستيم بلكه آنان هديههاي خدا و ما هم والدين آنانيم. پس رابطه دوستانه و صميمانهاي با آنان داشته باشيم و در اين راه چارهاي جز اين نداريم كه غرورهاي نادرست والديني را كنار بگذاريم.
در يكي از گامهاي ديگر كه نويسنده به آن از «به آينه نزديك شويم» ياد ميكند، اصل خوشاخلاقي را يادآوري ميكند. چون افراد خوشاخلاق، آيندهنگر و اهل تفكرند. در گام بعدي توصيه ميكند كه آينه را به خود نچسبانيم. از اين جمله چه مفهومي به ذهنتان ميآيد؟ بله. آموزش استقلال. ما بايد كمك كنيم تا فرزندانمان از حيطه كنترل و حمايت مستقيم عاطفي ما خارج شوند و سعيمان بر اين باشد كه از سنين پايين، به موازات بالا بردن آگاهي و استقلال فكري فرزندانمان كنترل مستقيم خود را نسبت به آنان كم كنيم تا زماني كه به سن نوجواني رسيدند ديگر نيازي به كنترل ما نداشته باشند و نسبت به درستي يا نادرستي هر كاري خودشان به يقين برسند.
مؤلف در ادامه به اين نكته هم اشاره ميكند كه بايد نور بيشتري به آينه بتابانيم و با ارتقا دادن تفكر نوجوان و با احترام گذاشتن به رشد عقلي و فكري او، باورهاي ديني، ارزشهاي معنوي، نظم و انضباط و مسئوليتپذيري را به بهترين شكل به او انتقال دهيم. هميشه توصيه براين بوده است كه ما پدر و مادرها به توان فرزند خود توجه كنيم و بر اساس ظرفيت آنان، برايشان برنامهريزي كنيم و از آنها انتظار داشته باشيم و به قول نويسنده كتاب براي فرزندانمان آينه آينه باشيم. و بالاخره در آخرين گام، آينه وجود خود را مديريت كنيم؛ عمل به آنچه از ديگران توقع داريم كه آن را انجام دهند به ما امكان ميدهد كه بتوانيم بر خود مسلط باشيم و در مديريت بحران موفق شويم.
دليل گوش ندادن بچهها چيست؟
گوش ندادن بچهها به صحبتهاي والدين جزء يكي از پنج يا شش مشكل اصلي براي مراجعه خانوادهها به روانشناسان و مشاوران است. ژان لوك اوبر در كتاب خود با عنوان «چرا بچه من حرف گوش نميده؟» ميگويد: كودكي كه حرف گوش نميدهد يا خيلي كم حرف گوش ميدهد، از روي بدجنسي چنين كاري نميكند، بلكه بايد علت آن را بررسي كرد. اين كتاب به دنبال بررسي همين موضوع است، همچنين به دنبال جلوگيري از تنبيهات بيمورد والدين و معلمان در اين فضا هم هست، تا بتوان از وارد شدن اضطرابهاي بيمورد به فرزندان جلوگيري كرد. در قسمت اول كتاب با عنوان «مشاهدات روزانه» مباحث مهمي مطرح ميگردد كه از آن جمله ميتوان به تأثيرات دوران جنيني و حالات تهديدكننده و اضطرابآور آن در آينده مادر و فرزند اشاره كرد. حتي ميتوان پا را فراتر نهاد و تأثيرات اطرافيان را هم به آن افزود. به عنوان نمونه اگر كودكي وقتي زنگ در به صدا در ميآيد دچار استرس ميشود ميتوان ريشه آن را در آن زماني يافت كه مادر از صداي زنگ در استرس و اضطراب سرتاسر وجودش را فرا ميگرفت. اگر براي والدين دغدغهاي پيرامون تكاليف درسي و انجام ندادن آنها وجود دارد، تن به انجام تكاليف ندادن از طرف فرزندان، دلايل عديدهاي ميتواند داشته باشد و الزاماً ربطي به حرف گوش ندادن ندارد. از آن جمله میتوان به مشكل شنوايي(چه موقتي و چه دائمي) يا خستگي اشاره كرد كه گاهي اوقات فرزند به علت نداشتن برنامه و خستگي مفرط توان انجام تكاليف را ندارد، يا دلايل رواني كه بايد همه اينها مورد بررسي قرار گيرد. از مجموع مطالب كتاب ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه گوش دادن انواع و اقسامي دارد مانند: گوش دادن توأم با لذت(كه بسيار مفيد براي كودك و والد هست)، گوش دادن توأم با اطاعت، گوش كردن توأم با توجه، اشكال در گوش دادن يا حرفشنوي، كه شناخت هريك ميتواند در رفع مشكلات والدين كمككننده باشد.
تربيت همان تنبيه نيست
بر خلاف اعتقاد برخي كه معتقدند، تربيت همان تنبيه است، بايد اذعان كرد كه تربيت و تنبيه با هم فرق دارند، همان گونه كه دان دينك ماير و گري د. مكي كه در زمينه مسائل تربيتي و روانشناسي دستي بر آتش دارند، در كتاب «راهنماي تربيت اثربخش» به اين مطلب اشاره كردهاند.
به اعتقاد مؤلفان هدف تربيت اين است كه بچهها مسئوليتپذيري را ياد بگيرند. اين سخني است مورد تأييد اما به معناي هدف تام و نهايي نميتواند باشد، زيرا هدف از تربيت همانطور كه در اديان آسماني بهخصوص دين مبين اسلام وارد شده است، علاوه بر مسئوليت، آماده كردن فرزند براي در مسير صحيح سعادت قرار گرفتن و... هم ميباشد. البته اگر مسئوليت را داراي اقسامي بدانيم كه از جمله آن مسئوليت فردي، مسئوليت در برابر جامعه و مسئوليت در برابر خالق باشد، اين هدف ميتواند كامل و صحيح محسوب گردد. مؤلفان تربيت را به معناي هدايت كودك به سوي انتخاب كردن و نه به جاي او انتخاب كردن ميدانند. اما هرچه باشد ميتوان مهمترين وظيفه والدين را تربيت بچهاي با اعتماد به نفس و مسئوليتپذير دانست. بر همين اساس مهارتهاي پدر و مادري كردن را بايد آموخت. والدين براي تربيت اثربخش نيازمند آشنايي كامل نسبت به نحوه رشد و رفتار كودكان، راههاي برخورد اثربخش و مثبت با رفتار غلط، تبحر در دلگرمي دادن به فرزند خود، پيدا كردن راههاي راحت و آزادانه گوش دادن و حرف زدن هستند.
نكته قابل توجه در جريان تربيت فرزندان، انتظارات بجا و صحيح والدين و توجه به عوامل مؤثر بر رشد رفتار كودك مانند خلق و خو، وراثت و محيط، نقشهاي ويژه پسران و دختران، سن و مراحل است. بچهها نيازهاي مختلفي دارند، يكي از نيازهاي بچهها نياز به تعلق خاطر(يعني دوست دارند مقبول واقع شوند) است. لذا براي رفع اين نياز بايد به آنها كمك و راهنمايي كرد كه رفتار درست را پيش بگيرند. از جمله توصيههاي اين روانشناسان يكي بودن حرف والدين با هم در زندگي خانوادگي و در جريان تربيت فرزندان است. يكي ديگر از هنرها و مهارتهاي فرزندپروري در صحبت كردن و گوش دادن فعال به كودكان است. اما نكته قابل ذكر رابطه برقرار كردن و صحبت كردن بدون سرزنش است.