کد خبر: 898439
تاریخ انتشار: ۱۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۱:۱۸
بازخواني نامه‌اي منتشرنشده از استاد علي ابوالحسني (‌منذر) درباره بازخواني كارنامه آيت‌الله شيخ‌فضل‌الله نوري
استاد علي ابوالحسني (منذر) از «دانايان راز تاريخ اسلام، ايران و استعمار» و از «طلايه‌داران ستيز با تحريفات تاريخي» بود كه با ژرف‌كاوي كم‌نظير و دقتي بي‌بديل گم‌گوشه‌ها‌ي تاريخ را بازجست و راهي جديد را فراروي تاريخ‌پژوهان گشود.

علي احمدي فراهاني

استاد علي ابوالحسني (منذر) از «دانايان راز تاريخ اسلام، ايران و استعمار» و از «طلايه‌داران ستيز با تحريفات تاريخي» بود كه با ژرف‌كاوي كم‌نظير و دقتي بي‌بديل گم‌گوشه‌ها‌ي تاريخ را بازجست و راهي جديد را فراروي تاريخ‌پژوهان گشود. وي در قالب تحقيقات 35 ساله خويش، با نگاهي پديدارشناسانه، بطون پيچاپيچ و تودرتوي تاريخ خونبار روحانيت شيعه را كاويد و با شكستن طلسم تاريخ‌نگاري سكولار، «مكتب بازنگري و بازنگاري تاريخ معاصر ايران» را بنيان نهاد. آن فرزانه فقيد، در حوزه‌هاي مختلفي همچون ادب فارسي، شعائر حسيني، تراجم و رجال شناسي، تاريخ اسلام و جهان، استعمارشناسي، فرهنگ واژه‌هاي قرآني، اصول عقايد، مقامات ائمه معصومين (ع)، جريان‌شناسي احزاب سياسي، بهائيت پژوهي و ابعاد مختلف ديگر كار كرده و صاحبنظر بوده است اما مهم‌ترين فصل زندگاني خويش را به بررسي تاريخ مشروطه و سربدار شهيد آن، يعني آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري اختصاص داد. وي در اين زمينه كتب مختلفي نگاشت كه معروف‌ترين آن دوره هفت جلدي «مشروطيت و حاج شيخ فضل‌الله نوري» است. بدين ترتيب، تاريكي‌ها و ابهامات تاريخ مشروطه را برطرف ساخت و غبار تحريف از چهره شهيد خطه نور يعني شيخ شهيد و ساير عالمان راستين عصر مشروطه برگرفت.

انتشار گاهنامه كوثر
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در سال 1358 دست به تأسيس و مديريت «مجله مذهبي- سياسي كوثر» زد و با وجود تنوع مطالب آن عمده مقالات را خودش مى‌نگاشت. از آنجا كه اين اثر، از كارهاي مطبوعاتي آغازين زندگي اوست و علاوه بر ساختارشكني نسبت به فضاهاي موجود، از اولين ويژه‌نامه‌هاي مطبوعاتي براي شيخ فضل‌الله نوري (ره) محسوب مي‌شود، جا دارد، شرح جزئيات و بازتاب‌هاي آن مدنظر قرار گيرد.
اساساً شماره‌هاي مجله كوثر، در قالب ويژه‌نامه، از مقالات ريز و درشتي تشكيل مي‌شد كه در شمارگان مختلف، با يكديگر همساز و هماهنگ بودند:
شماره1: «ويژه جمهوري اسلامي»، شماره 2: «شهيد شمع تاريخ است (درباره شهيد مطهري)» و سومين شماره: «به مناسبت هفتاد‌ و دومين سالگرد شهادت شهيد شيخ فضل‌الله نوري.» انتشار اين مجله به ويژه دو شماره اخير آن بازتاب‌هاي خاصي را به دنبال داشت.
در يادداشتي كه براي معرفي گاهنامه فوق، به سال 1391 در مجله زمانه به تحرير در آمده، مي‌خوانيم: «استاد فقيد، در شرايطى سومين شماره اين مجله را به سربدار مشروطه اختصاص داد كه‌ تاكنون‌چنين‌كارى- در اين حد - به‌صورت‌ويژه‌نامه در عرصه مطبوعات انجام نگرفته بود و هنوز ميراث‌داران فكرى كسروى و تـقى‌زاده قـلماً و قدماً فعال بودند. همين امر باعث شد برخى‌ دوستان ‌ايشان‌، احساس خطر كرده و وي را از اين كار‌سخت‌برحذر داشتند كه اگر چنين چيزى بنويسى قهراً بي‌جواب نخواهد ماند، ولي منذر، تصميم خود را گرفته بود. او با تحقيقات گسترده و عزمي استوار پا به اين عرصه گذاشت تا در هفتاد و دومين سال شهيد خطه نور، جرم تاريخ را دادخواهي كند. از اين رهگذر بايد گفت كه اين نوشتار به ضميمه سخنراني‌هاي همزمان استاد در راديو نقطه عطفي در بازبيني جدي‌تر نسبت به شخصيت شيخ فضل‌الله نوري و ترويج تز مشروطه مشروعه آن بزرگوار شد.»
باري، با وجود اينكه استاد، در طول زندگي خويش 10 كتاب و دهها مقاله درباره شيخ فضل‌الله نوري به خامه تحرير درآورد، اما اين اولين نقطه در زندگي وي براي نگارش مستقل در زمينه شيخ فضل‌الله نوري (ره) به شمار مي‌رود. اين ويژه‌نامه نشان مى‌دهد، وى به‌طور جدى از پيشكسوتان مشروعه‌پژوهي و شالوده‌شكني نسبت به تاريخ‌نگاري متداول مشروطه است. پيش از اين چنين اقداماتي سابقه نداشت.
انعكاس‌ اين‌ مطالب ‌بازتاب‌هاى متفاوتى را- همچون تشويق آيت‌اللّه شيخ حسين لنكرانى و موضعگيرى برخى ديگر- به‌دنبال‌داشت. از جمله چندى بعد كه اسـتاد كتـاب «نقش سه‌گانه شيخ فضل‌اللّه‌»را ‌هم ‌نوشت نوه شيخ شهيد، مرحوم تـندركيا كه بـا ديدن اين آثار، براى زيارت استاد اشتياق پيدا كرده بود، به قم آمد تا از‌ نزديك ‌بـا ‌وى مـلاقات كند و در فرجام عكسى ناب از شيخ - كه در كتابخانه شخصى از ايشان‌گرفته‌اند ‌را در اختيار مرحوم ابوالحسنى قرار داد و استاد نيز آن عكس‌ را ‌در كتاب «تحليلي از نقش سه‌گانه شيخ شهيد نوري در نهضت تحريم تنباكو» به كار برد.

نامه منتشر نشده استاد براي معرفي مجله كوثر
خوشبختانه در بين اوراق برجاي مانده، نامه‌اي منتشر نشده از استاد منذر(ره) خطاب به نويسنده محترم، حجت‌الاسلام والمسلمين باقري بيدهندي فراچنگ آمد كه به روشني اهداف، رويكردها، دست‌اندركاران و بازتاب‌هاي مجله كوثر را به دست داده است؛ اگر اين يادداشت نبود، شايد امروز اطلاع كاملي از جزئيات گاهنامه مزبور نداشتيم. اين نامه كه به تاريخ 14/1/1373 شمسي نگارش يافته، دستمايه خوبي براي پيشينه‌شناسي مكتب تاريخ‌نگاري انقلاب اسلامي بوده و اينك براي ثبت در تاريخ، تقديم خوانندگان عزيز مي‌گردد.
بسمه تعالي
صلي‌الله عليك يا ولي‌العصر (عج) ادركنا و لاتهلكنا
برادر عزيز و گرانقدر جناب حجت‌الاسلام بيدهندي، از اين بنده خواسته‌اند كه در باب «مجله كوثر» چند سطري قلمي كنم. با پوزش از تأخيري كه به خاطر تراكم اشتغالات، در اجابت اين درخواست رخ داد، به توضيح زير مبادرت مي‌شود:
1. مجله كوثر يا به تعبير دقيق‌تر «ويژه نامه مذهبي- سياسي كوثر» گاهنامه‌اي بود كه در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي (سال 1358 هجري شمسي) منتشر شد و پس از چند شماره، به خاطر مشكلات مالي و نيز عزم گردانندگان آن به تعقيب جدي‌تر دروس حوزه و ادامه تحصيلات علمي ديني در شهر مقدس قم، متوقف شد.
چنانكه در سرمقاله دومين شماره مجله تصريح شده است، اين مجله بر آن بود كه «بدون وابستگي به هيچ گروه ، فرقه و حزبي در چارچوب رهنمودها و روشنگري‌هاي روحانيت، اُرگاني براي انقلاب اسلامي و پايگاهي براي انعكاس خواست‌ها و آمال متن محروم ملتي باشد كه به بهاي سنگين شهادت عزيزترين فرزندان خود، در آستانه پيروزي انقلاب قرار گرفته و به سوي تحقق كامل اهداف الهي و اسلامي خويش به پيش مي‌تازد.»
تاريخ دقيق انتشار مجلدات مجله مشخص نيست، ولي شماره دوم آن – كه مزين به تصويري سمبليك از مرحوم استاد مطهري و جريانات انقلاب با عنوان «شهيد شمع تاريخ است» مي‌باشد- مقارن با نخستين اربعين شهادت آن مرحوم (خرداد 58) طبع و منتشر شده است. با يك حساب تقريبي مي‌توان گفت شماره‌هاي يكم تا سوم مجله، در حدود فروردين، خرداد و تير 58 منتشر شده‌اند.
تعداد صفحات مجله، به علت تراكم مطلب، در هرشماره بر شماره پيشين فزوني داشت و از 24 صفحه در شماره نخستين به 39 صفحه در شماره اخير رسيد. مجله كوثر در تهران چاپ و منتشر مي‌شد و گردانندگان آن متصديان مؤسسه «انتشارات كوثر» (قم، ابتداي خيابان چهارمردان، پاساژ صاحب الزمان- عج- طبقه دوم) بودند؛ مؤسسه‌اي كه اينك چند سالي است كه مرحوم شده است!
2. امور اجرايي مجله، از نظارت بر حروفچيني و طبع مقالات گرفته تاتصدي انتشار آن، عمدتاً بر دوش برادر عزيز جناب آقاي محمدصادق حميديا (از طلاب وقت حوزه علميه قم) قرار داشت و متقابلاً نگارش سرمقاله و نيز بسياري از مقالات مجله (به ضميمه همكاري‌هاي مختصري در امور اجرايي آن) با اين بنده - علي ابوالحسني (منذر)- بود. نويسندگان ديگر مجله كه نام آنها در صدر مقالاتشان آمده است، عبارت بودند از: مرحوم حاج علي كيا، دكتر سيدجلال سادات گوشه، مهندس علي اصغر اكبري و حجج اسلام حاج شيخ ابراهيم وحيد دامغاني، شيخ حسن انصاري‌زاده و علي اكبر ميرسياه (ميرسپاه فعلي).
عزيزان يادشده، به استثناي مرحوم كيا، بحمدالله همگي زنده و در سنگرهاي مختلف حوزه و دانشگاه به خدمات علمي و اجتماعي مشغولند و بعضاً همچون جناب وحيد دامغاني، گرداننده جريده وزيني چون هفته‌نامه «نداي قومس» هستند. وفقهم الله لما يحب و يرضي.
در اين مجال دريغ مي‌بينم از دوست عزيز و با صفاي درگذشته، يعني مرحوم كيا – كه از همكاران پابرجا و فعال مجله كوثر بود و مقالات جذابش، پس از مقالات اينجانب، بيشترين حجم را در ميان مقالات مجله به خود اختصاص مي‌داد يادي نكنم.
مرحوم حاج كيا علي كيا، از سياسيون شريف - پرتلاش و ثابت قدم و از روزنامه‌نگاران مبارز و استوار سال‌هاي پس از شهريور20(عمدتاً دهه‌هاي 20 و 30) بود كه در روز 25 مرداد 1332 نظامت ميتينگ باشكوه مردم تهران بر ضد شاه فراري را به عهده داشت و در عمر پرتلاطم خويش بارها به زندان افتاد يا رنج تبعيد را به جان خريد. آن مرحوم كه چند سال پيش درگذشت، سينه‌اي مالامال از خاطرات جالب و مستقيم تاريخي مربوط به حوادث آن روزگاران داشت و خوشبختانه پاره‌اي از اين خاطرات را با قلم روان و جذاب خويش در مجله كوثر منعكس كرده است كه مع الأسف، عمر كوتاه مجله توفيق بهره‌وري بيشتر از آثار قلمي آن مرحوم را نداشت. از جمله اين خاطرات، داستان شگفت ديدار وي با مرحوم طيب حاج رضايي در سال‌هاي نزديك به 15 خرداد 42 است كه طي آن مرحوم كيا گريزي به قصه «حرّ بن يزيد رياحي» مي‌زند كه همچون مرحوم طيب، نامي نيك و پيشينه‌اي سياه داشت (حر، راه را بر سپاه امام حسين (ع) بسته و موجبات فاجعه كربلا را پيش آورده بود و طيب نيز -گذشته از ديگر سيئات- جزو عمال كودتاي 28 مرداد بود)، اما فرياد غربت و مظلوميت فرزند زهرا (ع) وجدان او را بيدار ساخت و با فداكاري چشمگير خويش در برهه‌اي حساس (روز عاشورا) فرجامي خوش و اسمي با مسمّا يافت. مرحوم طيب كه عشقي سرشار به سالار شهيدان (ع) داشت و نيز مدتي پيش از اين ديدار در خط ندامت افتاده بود، با تذكار داستان حر توسط مرحوم كيا و تأمل در مشابهت‌هايي كه ميان خويش و حر مي‌ديد، سخت متنبه مي‌شود و در مقام آن بر مي‌آيد كه اين مشابهت را كامل كند! و من از جناب بيدهندي مي‌خواهم كه براي تكميل حظ معنوي خوانندگان، مقاله شيواي مرحوم كيا در اين زمينه را - كه بارها از صداي جمهوري اسلامي ايران بازگو شده است- عيناً از صفحات مجله كوثر (شماره 2، صص 12- 10)
كليشه كند.
3. ترسيم طرح‌هاي زيبا و پرمعناي رو و پشت جلد مجله و نيز آرايش و تنظيم جالب صفحات، توسط جناب سيديوسف برآبادي انجام مي‌گرفت كه طراحي روي جلد بسياري از كتب مذهبي سال‌هاي اخير، اثر فكر و انگشت هنرمندانه ايشان است. سوژه طرح هاي روي جلد مجله، نوعاً از اين جانب و تجسيم و ترسيم هنرمندانه آن كار ايشان بود.
4. گردانندگان مجله و نيز نويسندگان آن عموماً از دوستان مرحوم آيت‌الله حاج شيخ حسين لنكراني (معروف به مرد دين و سياست) بوده و از تشويق‌ها و رهنمودهاي وي بهره‌مند بودند، به گونه‌اي كه مي‌توان مجله كوثر را يكي از حسنات آن مرحوم در سال‌هاي پس از انقلاب شمرد. خاصه، بيانات پرشور و خاطرات عبرت‌انگيز ايشان از قضاياي مشروطه و شيخ شهيد، در تهيه و تدوين يادنامه شيخ در شماره سوم مجله نقشي مؤثر داشت. من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق.
5. مقالات اين بنده (كه با امضاهاي گوناگون «ع. منذر»، «ع. ابوالحسني» يا بي‌امضا همچون مقالات «تقوا» و «حكمت» در شماره‌هاي اول و سوم مجله و نيز ويژه‌نامه شهادت شيخ در شماره سوم نگارش يافته) موجود است و جناب بيدهندي -كه دوره‌اي از مجله خدمتشان تقديم مي‌گردد- مختارند، هر قسمت را صلاح مي‌دانند در كتاب خويش منعكس سازند. و ما توفيقي الّا بالله، عليه توكلتُ و إليه اُنيب.
6. از ابتكارات مهم مجله كوثر، طرح يادنامه‌اي جالب و متنوع از مرحوم آيت‌الله حاج شيخ فضل‌الله نوري بود كه به مناسبت هفتاد و دومين سالگرد شهادت ايشان و با عنوان «پايداري در پاي دار؛ هرگز! راه حق است، برنمي‌گردم» 11صفحه از صفحات سومين شماره مجله را به خود اختصاص داد. طرح آن موضوع، بدينگونه در آن زمان تازگي داشت و پس از پيروزي انقلاب، اين نخستين بار بود كه مجله‌اي - اينچنين- از شيخ تكريم مي‌نمود. مندرجات يادنامه مزبور و نيز مطالبي كه اين قلم، تحت عنوان «مشروعه‌خواه‌ها و مشروطه‌بازها» همان ايام در كتاب «... ولايت فقيه و دموكراسي ارشاد شده» آورد، خوراك نخستين ويژه‌نامه صداي‌جمهوري اسلامي ايران و نيز ويژه‌نامه روزنامه جمهوري اسلامي پيرامون شيخ شهيد قرار گرفت...
از ابتكارات ديگر مجله، طرح شمع‌گونه‌اي از تصوير مرحوم استاد مطهري روي جلد شماره دوم مجله بود كه كنار آن با خطوطي درشت و رنگين آمده بود: شهيد شمع تاريخ است. اين جمله كه الهام گرفته از كلام خود استاد شهيد (شهدا، شمع محفل بشريتند) بود، به‌زودي رواجي عام يافت و جزو امثال سائره شد؛ خاصه، در دوران جنگ تحميلي، روي سنگ قبر بسياري از شهيدان حك گرديد. واقعيتي كه به روشني حاكي از كاربرد عظيم و تأثير شگرف تبليغات اسلامي در ميان ملت ماست.
7. توضيحات فوق را با تذكري در باب يكي از مقالات مجله به پايان مي‌برم:
در شماره دوم مجله كوثر (صص 9- 7) يكي از مقالات مرحوم سيدجمال‌الدين اسدآبادي، توسط اينجانب - «با تلخيص و تصرف در الفاظ»- به زبان روز بازنويسي شده و تحت عنوان «مطبوعات چه وظيفه‌ها و مسئوليت‌هايي دارند؟» به چاپ رسيد. غرض از درج اين مقاله، همانگونه كه در مقدمه توضيحي مجله آمده، آن بود كه «اولاً محكي براي قضاوت نسبت به مطبوعات جامعه ما - كه متأسفانه به عمد، هنوز هم [يعني در اوايل 58] همان موضع ضدمردمي‌اي را كه در زمان رژيم سابق داشتند حفظ كرده‌اند- باشد و ثانياً الگويي براي دوستاني كه درصدد انجام چنين كار خطير و پر مسئوليتي هستند، باشد. اميد كه به خواست خداوند، در بيداري نسل ما سودمند افتد.»
مقصود از دوستان مزبور نيز حاميان و گردانندگان اوليه روزنامه «انقلاب اسلامي» (به مديريت ابوالحسن بني‌صدر) بودند كه آن زمان هنوز انتشار نيافته و اخبار مربوط به نشر قريب الوقوع آن اميدبخش انقلابيون مسلماني بود كه ايران ، اسلام و انقلاب را شديداً در معرض هجوم فكري و تبليغاتي جرايد چپ و التقاطي وقت مي‌ديدند و حتي دو روزنامه كثيرالانتشار «كيهان» و «اطلاعات» در آن روزها كمابيش عرصه تاخت و تاز آنان بود (بگذريم كه بعدها روزنامه انقلاب اسلامي و مدير آن خود در صدر معاندين انقلاب و روحانيت قرار گرفتند.)
تذكر فوق از آن جهت ضروري ديده شد كه مقاله فوق، در سال‌هاي اخير در برخي از مجلات دانشگاهي عيناً تجديد چاپ شد؛ بي‌آنكه به نام و مشخصات مأخذ منقول از آن - يعني مجله كوثر - و نيز تلخيص و تصرف در متن مقاله اصلي (مندرج در كتاب گزيده آثار سيدجمال‌الدين افغاني/ دكتر سيدمخدوم رهين/ كابل 1355 شمسي) توسط مجله تصريح گردد. در نتيجه هم از زحمات ناقلين مقاله قدرشناسي نشده بود و هم خواننده بي‌اطلاع از تلخيص و تصرف در متن اصلي مقاله، با مشاهده كلماتي نظير «سمينارهاي تحقيقي دانشمندان و سازمان‌هاي كارگشايي و بخش‌هاي دولتي و خصوصي نيازمند به كارگر» در يك سند تاريخي مربوط به حدود يك قرن پيش به شگفت مي‌آمد...
علي ابوالحسني (منذر)
14 فروردين 1373 شمسي

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها