سعيد احمديان
هر سال كه بازيهاي نمايندگان كشورمان در ليگ قهرمانان آغاز ميشود، انتظارها براي اينكه پس از سه دهه طلسم قهرماني يك تيم ايراني در آسيا شكسته شود هم بالا ميگيرد. با اين حال اما با شرايطي كه فوتبال باشگاهي كشورمان دارد، آيا انتظار قهرماني در ليگ قهرمانان منطقي است و تيمهاي ايراني پتانسيل قهرماني را دارند؟ واقعنگري ما را به سمتي سوق ميدهد كه با توجه به وضعيتي كه در حال حاضر فوتبال حرفهاي در ايران دارد، قهرماني در ليگ قهرمانان تنها ميتواند يك توقع بیجا از باشگاههايي باشد كه از نظر ساختاري كيلومترها با فوتبال حرفهاي روز دنيا فاصله دارند. دو قهرماني استقلال و تك قهرماني پاس تنها جامهايي است كه باشگاههاي ايراني در سطح اول فوتبال آسيا در پنج دهه اخير به دست آوردهاند، سه قهرماني در نزديك به بيش از 50 سال به خوبي گوياي اين است كه باشگاههاي ايراني نتوانستهاند خودشان را در حد يك مدعي هميشگي در فوتبال باشگاهي آسيا مطرح كنند. حالا هم نزديك به 25 سال از آخرين قهرماني يك تيم از كشورمان در آسيا ميگذرد و در بيش از سه دههاي كه از قهرماني پاس ميگذرد، تنها يك بار سپاهان و يك بار ذوبآهن توانستند به فينال برسند اما دستشان از رسيدن به جام كوتاه ماند تا حسرت قهرماني در آسيا براي باشگاههاي ايراني از سه دهه عبور كند.
ايراد ساختاري باشگاهها سد محكمي برابر رسيدن باشگاهها به جمع تيمهاي سطح اول آسيا است. موفقيتهايي كه تاكنون يك باشگاه ايراني در آسيا داشته بيشتر از آنكه شالوده آن مبتني بر برنامهريزي و آيندهنگري باشد، با تكيه بر فوتبال ديمي و خلاقيتها به دست آمده كه بيشتر ميتوان آن را يك جرقه به حساب آورد؛ جرقههايي كه نه از روي شرايط حرفهاي باشگاه بلكه با اتفاقات و حوادثي كه در طول مسابقات رقم ميخورد، گره خورده است. البته نميتوان ظرفيت و پتانسيل بالاي بازيكنان ايراني را نفي كرد، با اين حال وقتي اين استعدادها در يك فوتبال و باشگاه مبتني بر ساختار حرفهاي رشد نكنند، بيشتر آنها هرز ميروند و نميتوانند در قالب يك تيم جزو مدعيان قهرماني در رده باشگاهي در آسيا قرار بگيرند. رسيدن به چرايي دست نيافتن به موفقيت در آسيا زياد هم سخت نيست؛ وقتي تيمهاي ايراني از كوچكترين ساختارهاي يك باشگاه حرفهاي كه همان يك زمين تمرين مناسب است، محرومند، چطور ميتوان انتظار داشت كه اين باشگاه بتواند براي قهرماني با تيمهاي كشورهايي بجنگد كه دهها زمين تمرين و البته ورزشگاه اختصاصي دارند. وقتي در فوتبال ايران باشگاهها از حق پخش تلويزيوني و قانون كپيرايت كه مهمترين منابع درآمدي تيمها در جهان هستند، محرومند و وابسته به بودجه دولتي هستند و توان درآمدزايي ندارند، چطور چنين باشگاهي كه در تأمين مسائل مالياش درمانده است، براي قهرماني در آسيا برنامهريزي كند. ميتوان گفت راه قهرماني باشگاههاي كشورمان در آسيا از مسير فوتبال دولتي كه آماتوري اداره ميشود و تنها پسوند حرفهاي دارد، نميگذرد و اگر قهرماني هم به دست بيايد تنها جرقهاي بيشتر نيست.