محمد مهر
يك: امروز خانوادههاي بسياري را در دور و بر خود ميبينيم كه از كمبود درآمد مينالند و البته هيچ بعيد نيست كه خود ما نيز در زمره چنين خانوادههايي باشيم. بگذاريد ببينيم كه چرا درآمدهاي ما پايين است؟ به منابع درآمدي خود نگاه كنيد، اين درآمد از كجا ميآيد؟ مثلاً من يك روزنامهنگارم و محل كارم درآمد مرا تعيين ميكند. وقتي به آنها ميگويم چرا درآمد من پايين است؟ ميگويند به خاطر اينكه منابع ما محدود است. از آنها ميپرسم چرا منابع شما محدود است؟ ميگويند به خاطر اينكه دولت بودجه بيشتري به ما نميدهد. سراغ دولت ميرويم و از آنها ميپرسيم چرا به ما كم پول ميدهيد؟ دولت هم ميگويد به خاطر اينكه پول كمي دست من ميرسد. ميپرسيم چرا پول كمي دست تو ميرسد؟ ميگويد به خاطر اينكه قيمت نفت پايين است و من جز نفت چيز ديگري براي فروش ندارم. ميگوييم ماليات چه؟ دولت ميگويد ماليات هم ميگيريم اما كو توليدكننده؟ وضعيت توليد در كشور چندان مساعد نيست بنابراين نميتوانيم ماليات زيادي هم به دست بياوريم. وقتي اين جريان را دنبال ميكنيد ميبينيد يكي از ريشههاي كمبود درآمد خانوادهها در ايران به خاطر اين است كه اقتصاد ما دولتي و نفتي است. همه ما مستقيم يا غيرمستقيم حقوقبگير دولت شدهايم و دولت هم ميگويد سفره من كوچك است.
دو: حالا به اين فكر كنيد كه اقتصاد ايران يك اقتصاد دولتي و نفتي نيست و بخش خصوصي قدرتمندي در آن حضور دارد. به اين فكر كنيد كه تفكر توليد و كار و اشتغال در ايران قوي بود و كودكان اين كشور از همان كودكي با فرهنگ توليد بزرگ ميشدند و به كارگر و توليدكننده بودن افتخار ميكردند نه به بنگاهداري و واسطهگري. به اين فكر كنيد كه اكوسيستم كارآفريني در ايران، توان سرويسدهي به كارآفرينها را داشت و ميتوانست نخبهها را در برجهاي فناوري نگه دارد. به اين فكر كنيد كه ما به يك كشور صادركننده كالا و خدمات تبديل ميشديم، خب در آن صورت معلوم بود كه سرانه درآمد كشور بالا ميرفت و از آن سو اگر دولتمردان و مسئولان نهادهاي تقنيني و قضايي هم اراده ميكردند احتمالاً ميتوانستند نابرابري در دسترسي به اين سرانه را هر روز كاهش دهند و اجازه دهند كه حداقلهاي زندگي براي همه افراد جامعه مهيا شود. ميبينيد براي اينكه درآمد خانواده شما بالا برود چقدر اتفاقات بايد پشت سر هم بيفتد؟
سه: پس اگر در يك سطح كلان به درآمد پايين خانوادهها در ايران نگاه كنيد ميبينيم كه ديد انفعالي ما نسبت به كار باعث شده است كه ما امروز در چنين فضايي قرار بگيريم. ما با اين ديد و دريافت بزرگ نشدهايم كه نه تنها من ميتوانم براي خود شغل و حرفه درست كنم بلكه ميتوانم فضا را براي ايجاد درآمد براي ديگران هم باز كنم و چون اين تقكر وجود ندارد نهايت آرزو و آمال ما اين است كه فلان اداره دولتي ميزي هم براي ما در نظر بگيرد و ماهي 2ميليون تومان هم به ما حقوق بدهد تا ما كلاهمان را به هوا پرتاب كنيم. اما فرض كنيد صبح از خواب بيدار ميشويد و به شما ميگويند اداره دولتي وجود ندارد يا اينكه دولت كارمندي نياز ندارد. فرض كنيد كسي يا ادارهاي نيست كه شما به آنجا وصل شويد و حقوق بگيريد اما بازارهايي وجود دارد، تقاضايي هست و شما ميتوانيد با تأمين آن نيازها براي خود درآمدي دست و پا كنيد.
با خود بينديشيد كه چه هنر يا مهارتي داريد كه با تبديل آن به كالا ميتوانيد براي خود درآمدي دست و پا كنيد. اجازه بدهيد از يك مثال كاملاً ملموس براي شما استفاده كنم. در پيادهرويهاي روزانهام اغلب روزها دختر جواني را ميبينم كه در گوشهاي از پيادهرو بساط كرده و زيورآلات دستساز خود را در گوشهاي از پيادهرو ميفروشد. چند روز پيش ديدم به خاطر اينكه نور پيادهرو مناسب نبود و او تقريباً در تاريكي بساط کرده بود مجبور شده بود از بالا نور صفحه نمايشگر و چراغ قوه تلفن همراه خود را روي زيورآلاتي كه ساخته، بيندازد و به نوعي ويترين كوچك خود را بسازد. يعني فروشندهاي كه در آن واحد هم جاي كسب و كار خودش است، هم ويترين كسب و كار خودش و هم فروشنده. شايد ديدن اين صحنه براي هر كدام از ما صحنه رقتباري به نظر برسد و با خودمان بگوييم آخي! طفلك! چرا؟ اما آيا اين دختر يك قهرمان زندگي خودش نيست؟ و آيا اين دختر چند گام از ما جلوتر نيست كه اگر مثلاً به جايي وصل نباشيم و پروژهاي از فلان نهاد دولتي نگيريم زندگيمان نميچرخد؟ شما چه ميدانيد، شايد همين دختر پنج سال يا 10 سال بعد تبديل يه يكي از برندهاي معتبر در اين زمينه شده و كارهاي خود را به نقاط مختلف دنيا بفرستد؛ يا نه، دستكم زندگي خود و چند نفر را از اين راه بچرخاند.
چهار: چند وقت پيش با كارآفريني صحبت ميكردم كه ميگفت چرا زنان بلوچ با وجود اينكه هنر شگفت و زيباي سوزندوزي را دارند در فقر بايد زندگي كنند؟ اگر اين هنر به دنيا معرفي ميشد و ما ميتوانستيم دست به برندسازي در زمينه دكوراسيون بزنيم و در بخشي از اين پكيج، كارهاي سوزندوزي هم وجود داشت در آن صورت اين زنان با تشكيل تعاونيهايي ميتوانستند درآمدهاي بالايي داشته باشند، در حالي كه اكنون با وجود اين همه هنر و مهارت در فقر به سر ميبرند.
پنج: متأسفانه وجود نفت در اقتصاد ايران به شكل امروزي ذهن همه ما را براي شناخت بازارها تنبل كرده است و گام اول براي خروج از اين وضعيت اين است كه از اين به بعد هيچ يك از ما ديگر به نفت فكر نكنيم. البته در همين وضعيت هم افراد بسياري وجود دارند كه به جاي ناله كردن از كمبود درآمدها، خودشان دست به كار ميشوند و با تجميع مهارتها و سرمايهها و مطالعه بازار، كسب و كاري براي خود رقم ميزنند.
پس با خودمان فكر كنيم كه من چه مهارتهايي براي كسب درآمد بيشتر دارم؟ چه فرصتهايي پيش روي من است؟ يادآوري يك نكته مهم در اين زمينه بسيار ميتواند گرهگشا باشد. متأسفانه فقدان روحيه كار تيمي در ميان ما اجازه شكلگيري و رشد كسب و كارهاي خانوادگي و فاميلي را از ما گرفته است، در حالي كه بسياري از برندهاي بزرگ دنيا از دل و بطن كسب و كارهاي خانوادگي و فاميلي متولد شدهاند. خانواده و فاميلها ميتوانند نقش استارتآپهايي را بازي كنند كه در آن ايده قابل اجرا، ارزيابان بازار، تأمينكنندگان سرمايه و زمان در كنار هم قرار گرفتهاند.
شش: خانوادههايي را ميشناسم كه در ميان خود اقدام به تأسيس صندوقهاي قرضالحسنه كردهاند. خوبي اين صندوقها اين است كه افراد به ويژه جوانها را از شر وامهايي با بهره بالاي بانكها نجات ميدهند به ويژه وقتي در اين خانوادهها خيريني هستند كه بخشي از سرمايه مازاد خود را بدون چشمداشت سود به اين صندوقها آوردهاند، به شرط اينكه وامگيرندگان متعهد باشند كه اقساط خود را بپردازند چون صندوقهايي را ديدهام كه به چند ماه نكشيده به خاطر بدقولي اعضا عملاً از هم پاشيدهاند.
اگر ما در خانوادهها و فاميلها اين اراده را داشته باشيم كه از ظرفيتهاي همديگر بهره ببريم راه براي افزايش درآمدها هم زياد خواهد شد.