کد خبر: 887179
تاریخ انتشار: ۰۲ دی ۱۳۹۶ - ۲۱:۵۸
سرمايه‌گذاري روي كودك باهوش به چه قيمتي؟
هر عصري و دوره‌اي مثل نجاري كه چوبي را مي‌تراشد كليدواژه‌هاي خودش را هم مي‌تراشد و مي‌سازد و البته آدم‌هاي آن عصر زير سايه آن كليدواژه‌ها رفتار مي‌كنند.
  آيدين تبريزي

هر عصري و دوره‌اي مثل نجاري كه چوبي را مي‌تراشد كليدواژه‌هاي خودش را هم مي‌تراشد و مي‌سازد و البته آدم‌هاي آن عصر زير سايه آن كليدواژه‌ها رفتار مي‌كنند. در روزگار ما دو كليد واژه «پيشرفت» و «هوش» به ويژه در ذهن والدين ايراني جاخوش كرده است. كافي است كه برنامه‌ها و آگهي‌هاي مرتبط با دانش‌آموزان را رصد كنيم تا به عمق اين رخداد پي ببريم. تلويزيون را روشن و با دقت گوش كنيد وقتي آگهي‌هاي شركت‌هاي تجاري كنكور پخش مي‌شود چقدر از واژه‌هايي مثل پيشرفت، موفقيت و هوش برتر سخن مي‌گويند و متعاقب آن در و ديوار را نگاه كنيد كه چقدر مؤسسه وجود دارد كه در نام آنها يكي از واژه‌هاي هوش‌برتر، موفقيت و پيشرفت يا مشتقات و هم خانواده‌هاي اين واژه‌ها به چشم مي‌خورد.

ما در اين سال‌ها با كپي‌سازي ناشيانه از برخي مفاهيم وارداتي به مونتاژكاري گفتمان‌هايي در فرهنگ عمومي و رسمي و برنامه‌ريزي خود دست زديم بدون آنكه دقت كنيم سازوكارها، اقتضائات و لوازم اين واژه‌ها و تأثيرات آن كجاست. مثلاً وقتي ما از موفقيت حرف مي‌زنيم شايد اين واژه در  فرهنگي كه كار تيمي و منافع جمعي ميان آحاد مردمان آن كشور، از دانش‌آموزان و كودكان بگيريد تا دانشجويان، نخبگان، كارگران، كارمندان و سياستمداران، جا افتاده باشد. خب اين اصرار بر كليدواژه موفقيت در آنجا نتايجي به بار خواهد آورد و در كشور ديگري كه هنوز اين مفهوم جا نيفتاده است به نتايج ديگري خواهد رسيد.
به ديگر سخن ما وقتي هنوز سازوكارهاي كار دسته جمعي را في‌المثل در كسب و كار خود ياد نگرفته‌ايم، وقتي شما در چنين فرهنگي مدام از انسان‌هاي موفق سخن مي‌گوييد در واقع از آدم‌هايي حرف مي‌زنيد كه بتوانند از ديگران پيشي بگيرند و ديگران را كنار بزنند، نه اينكه به واسطه ديگران و با حضور ديگران به موفقيت برسند.
سال‌هاست كتاب‌ها و نشرياتي در ايران منتشر مي‌شود و عنوان آنها مترادف با بحث همين مقاله است و راه و رسم موفقيت را مي‌خواهد به مخاطبان خود ياد دهد، اما سر آخر مي‌بينيد كه مسئول فلان مجله در سرمقاله خود اين مثال را مي‌آورد كه يك بازارياب خوب بازاريابي است كه بتواند به يك اسكيمو يخچال بفروشد، يعني كالايي كه اساساً اسكيمو به تبع اقليمي كه در آن زندگي مي‌كند نيازي به آن در طول سال پيدا نمي‌كند، اما يك بازارياب حرفه‌اي با القاي حس نياز، كالايي را كه فرد به آن نياز ندارد به او مي‌فروشد. چنين مكتوباتي كه در كشور خودمان منتشر مي‌شوند و مي‌بينيد كه در بسياري از صفحات خود به مطالب سطحي و كم مايه درباره موفقيت مثل رؤياآفريني و قانون جذب – برداشتي كاملاً عاميانه و عوامفريبانه - و... مي‌پردازند وقتي به موضوعي به نام موفقيت مي‌رسند از بازارياب‌هايي سخن مي‌گويد كه با موفقيت مي‌توانند به اسكيموها يخچال بفروشند! اما اگر كمي تأمل كنيم مي‌بينيم كه  روي اين كار با آنچه  در اصول ، باورها و اعتقاد ما تصريح شده نه تنها نمي‌توان نام موفقيت گذاشت بلكه مصداق نوعي كلاهبرداري است. از اين زاويه بسياري از شگردهاي تبليغاتي كه با هدف اغواي مشتري در جهان ما صورت مي‌گيرد در باورهايمان مصداق كلاهبرداري و فريب به شمار مي‌رود و طبيعتاً موفقيتي هم كه از آن حاصل مي‌شود زير سؤال است. نكته مهمي كه به نظر مي‌رسد دست اندركاران تربيتي و آموزشي كشور بايد روي آن تمركز كنند اين است كه مراقب باشيم چه كليدواژه‌هايي به عنوان بسترهاي محوري ذهن مردم در جامعه نفوذ پيدا مي‌كنند. امروز بسياري از والدين  روي «هوش» سرمايه‌گذاري مي‌كنند. آنها مي‌خواهند كودكاني باهوش داشته باشند و اگر به يك پدر و مادر ايراني بگوييد چرا روي الگوي «كودك راضي»سرمايه‌گذاري نمي‌كني، او به احتمال زياد بر اين فكر و ايده شما خواهد خنديد كه اساساً مگر الگويي به نام كودك راضي يك الگوي باارزش و قابل اعتنا و پول ساز است؟ راضي مگر صفت قابل اعتنا و ارزشمندي است؟ اما وقتي به او بگويي كه بيا راهي را نشان بدهيم كه تو به واسطه آن بتواني «كودك باهوش» تربيت كني او مشتاقانه به سمت شما خواهد آمد. چرا؟ به خاطر اينكه رسانه‌ها و فضاي فرهنگي و اجتماعي كشور او را به اين سمت هل داده‌اند كه اگر كودك او هوش بالا و برتري داشته باشد به موفقيت بيشتري در زندگي خواهد رسيد.
اما ما به او نگفته‌ايم يا كمتر گفته‌ايم كه شما حتي اگر بزرگ‌ترين دانشمند هم باشي يا در يك شاخه و گرايشي صاحب نظر و ديدگاه باشي يا صاحب بنگاه شوي و سرمايه و پول اندوخته شده قابل توجهي داشته باشي اما اگر از خودت راضي نباشي يعني نتواني آن آرامش را در وجود خودت ايجاد كني عملاً از زندگي لذتي نخواهي برد. آدم‌هاي بسياري احتمالاً دور و بر ما هستند كه به لحاظ شأن و پرستيژ اجتماعي در سطح قابل قبولي هستند، اما همان‌ها مشتريان ثابت روانپزشكان و روانشناس‌ها هم هستند، يا نه دست‌كم از تناقض‌هاي دروني خود رنج مي‌برند و وقتي به گذشته خود نگاه مي‌كنند از اينكه اخلاق را زير پا گذاشته‌اند تا به موفقيتي برسند دچار رنج دروني هستند. در حالي كه ديگران از بيرون ممكن است آنها را آدم‌هاي موفقي بدانند اما آنها از خود، راضي نيستند و در عوض كساني هم هستند كه ممكن است من و شما در الگوي فكري خود، آنها را آدم‌هاي موفق و كامياب به مفهوم رايج ندانيم، آدم‌هايي كه در گوشه‌اي از كشور در يك حرفه و مسئوليتي قرار دارند و به مفهوم واقعي كلمه گمنام هستند، اما هم جامعه از حضور آنها انتفاع مي‌برد هم خانواده و هم خود از آنچه هستند راضي هستند يا دست‌كم نارضايتي فراگيري از خود ندارند.
بسيار پديده مباركي خواهد بود كه ما كليدواژه‌هاي مهمي كه روزانه با آنها سر و كار داريم را مرور كنيم و بدانيم كه نفوذ آنها در برنامه‌ريزي‌هاي زندگي ما تا كجاست و گاهي به خانه تكاني در كليدواژه‌هايمان دست بزنيم. مثلاً يكي از كارهاي مهم در اين زمينه اين است كه به والدين ياد بدهيم اگر ما بر انسان راضي پافشاري كنيم اين الگوي انسان راضي چه تبعات مثبت رواني مي‌تواند داشته باشد و در عوض فشار رواني‌اي كه الگوي انسان موفق بر بسياري از كودكان و فرزندان ما وارد مي‌كند و از آن سو ناشيگري كه ما در اين زمينه مرتكب مي‌شويم و استعدادها و توانمندي‌ها و تفاوت آدم‌ها را در اين زمينه در نظر نمي‌گيريم- كه في‌المثل قرار نيست همه مثل قالب‌هاي صابون دقيقاً هم شكل هم شوند- چقدر مي‌تواند ويران‌كننده باشد. اگر كسي با ورزشكار شدن به رضايت دروني مي‌رسد چرا ما بايد اين رضايت دروني را به بهانه موفقيت در زمينه‌اي ديگر از او سلب كنيم. اگر كسي مي‌خواهد گردشگر شود، اگر كسي مي‌خواهد با بيزينس به رضايت دروني برسد، چرا ما بايد اصرار داشته باشيم كه حتماً از او يك پزشك موفق بسازيم. اگر كسي با هنر به رضايت و صلح دروني مي‌رسد و با وجود خود يكي مي‌شود، چرا ما بايد اصرار داشته باشيم كه او را به دنياي محاسبه‌ها و امور فني بكشانيم و از او مهندس بسازيم.
 
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها