
فريدون حسن
وقتي اتفاقات تلخي چون زلزله تمام جامعه را درگير ميكند معمولاً پهلوانان و قهرمانان و آنها كه ادعاي مردمداري دارند پا پيش ميگذارند و سايه سر بيپناهان و نيازمندان ميشوند. در كشور ما اين داستان با حال و هوايي ديگر دنبال ميشود. نمونه آن همين زلزله اخير كرمانشاه كه جامعه ورزش از بزرگ و كوچك را براي ياري به مردم بسيج كرد. اما هر قدر هم كه اين كمكها و رسيدگيها زياد باشد باز هم نام يك نفر در تاريخ ورزش ايران و تمام كردن عهد و وظيفه نسبت به مردم ميدرخشد؛ «جهان پهلوان تختي».
به راستي تختي چه كرده است كه هنوز بعد از گذشت نزديك به پنج دهه از فوت او كسي را نميتوان جايگزين او نمود؟ مردمداري، رفتار پهلوانانه، دستگيري از زيردست و... چيزهايي است كه از تختي درباره آنها زياد شنيدهايم اما نوع رفتار تختي در زلزله بزرگ بوئينزهرا به گونهاي بود كه دوست و دشمن را به تحسين واداشت. ساعت 22 و 50 دقيقه 10 شهريور 1341 زمينلرزهاي با قدرت 2/7 ريشتر شهرستان بوئينزهرا را لرزاند و موجب به بار آمدن خسارتهاي فراوان و مرگ حدود 20 هزار نفر از هموطنان شد. جامعه ايران بنا به عدم اعتمادي كه به رژيم منحوس پهلوي داشت، مات و مبهوت مانده بود كه چگونه بايد در اين ميان به كمك زلزلهزدگان بشتابد بنابراين ملجاء و خاستگاهي بهتر از پهلوان اولشان پيدا نكردند. تختي در اظهارنظري عنوان كرده بود كه: «مردم جنوب شهر خود به خود كمك ميكنند، اين مردم شمال شهر هستند كه بايد حركتشان داد.» تختي براي همدل كردن جنوب و شمال شهر تهران به صورت پياده از چهارراه وليعصر راه افتاد و كاروان عظيمي را به راه انداخت. شاهدان عيني اين ماجراي بزرگ ميگويند مبلغ قابل توجهي جمع شد. مبلغي كه تختي به همراه كمكهاي جنسي خود به بوئينزهرا برد تا به دست مردم زلزلهزده برسد.
البته حتي در اين حركت نيز قشر ضعيف جامعه بيشتر با تختي همراهي كردند، تا جايي كه خيلي از نيازمندان از خود گذشتند و كمك كردند، نمونه آن خانمي بود كه به لحاظ مالي محتاج بود اما چادرش را تقديم كرد، تا مردي كه هنگام بازگشت از محل كار كتش را با تمام محتوياتش به سمت تختي پرتاب كرد تا سهمي در اين كمك داشته باشد بدون آنكه جيبهاي كت را وارسي كند.
لطفالله ميثمي شايد بهترين تعبير را در خصوص آن روز به كار برده باشد. او كه از مبارزان دوران رژيم ستمشاهي و از شاهدان اين روز به ياد ماندني است، ميگويد: «به خاطرم هست وقتي كه تختي كشكول به دست ميگرفت و پول جمع ميكرد، مدتي نميگذشت كه كشكول پر ميشد چراكه مردم براي كمك سر از پا نميشناختند. در خيابان وحدت اسلامي اين صحنهها مكرر خلق شد، وقتي تختي كشكول ميچرخاند جمعيتي عظيم هجوم ميآوردند تا كمك كنند.»