کد خبر: 875275
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۳۹۶ - ۲۱:۳۸
سميه باستين*

در حوادث طبيعي مانند فوران آتشفشان، زلزله، سيل، سونامي و... بعد از گذشت مدتي تقريباً همه امور به شكل اوليه خود برمي‌گردد و به مرور زمان آن واقعه به فراموشي سپرده مي‌شود، زيرا عامل به وجود‌ آورنده خارج از حيطه قدرت و اختيار آدمي است و افراد بعد از حادثه قادر هستند حادثه را به نوعي پوشش دهند و آن را به شكل اوليه خود بازگردانند، اما در حوادثي مانند تغييرات فرهنگي كه عامل آن خود انسان‌ها و روابطشان هستند تغيير، ترميم و... با چالش‌هايي مواجه مي‌شود كه جبران آن به زمان طولاني‌تري نيازمند است و گاهي حتي قابل‌جبران نيست و از نسلي به نسل ديگر به صورت نادرست منتقل مي‌شود.
يكي از حوادث چهار قرن اخير فرآيندي است به نام مدرنيته كه در ظاهر كاملاً عامل رشد و تعالي است، اما در صورتي كه مغاير با ارزش‌ها و فرهنگ‌هاي ساير ملل و اقوام باشد نه تنها سبب حذف فرهنگ خودي از آن منطقه مي‌شود بلكه سبب نابودي كامل ارزش‌ها نيز مي‌شود كه جبران و جايگزيني آن غير‌قابل امكان است.
بحران‌هاي عصر معاصر نشان‌دهنده اين است كه تحولات مدرنيسم به انسان معاصر كمك شاياني جهت پيشروي به سوي كمال نكرده است. امروزه بحران مدرنيته در همه شاخه‌هاي علوم انساني به طور جدي مطرح است، روانشناسان و كارشناسان مسائل تربيتي، از انهدام شخصيت انسان، با خودبيگانگي، گم كردن معناي زندگي، احساس تنهايي، احساس پوچي و بي‌هويتي، افسردگي و اضطراب انسان معاصر بسيار سخن گفته‌اند.
يكي از بحران‌هاي معاصر بحران فروپاشي خانواده‌ها و رواج پديده طلاق است. هنگامي كه فرآيند مدرنيته شدن با فرهنگ خودي مغايرت داشته و سبب آشفتگي فكر و روان باشد عامل انحراف را مهيا مي‌كند. در ارتباط با طلاق سه نگرش اساسي وجود دارد. نگرش منفي، نگرش مثبت و نگرش بي‌طرف و بينابين.
در جامعه ايراني عمده‌ترين نگرش، نگرش منفي بوده كه حاكم بر فضاي جامعه است. در اين نوع نگرش خانواده‌ها و غالب مردم نگرشي نه‌چندان مثبت و بلكه منفي نسبت به طلاق دارند. همسراني كه به مركز مشاوره مراجعه و مشكلات خود را در جامعه مطرح مي‌كنند، به اين مورد اشاره مي‌كنند كه در خانواده و فاميل ما تا به حال طلاقي وجود نداشته و اين نكته را به عنوان موردي مثبت براي خود، خانواده و فاميل‌شان محسوب مي‌كنند.
منظور از نگرش مثبت نسبت به طلاق اين نيست كه چنين نگرشي طلاق را امري خوب و خوشايند بداند، بلكه به آن به صورت پديده‌اي چندان منفي و ناخوشايند هم نمي‌نگرد. همچنين اين نگرش، به افرادي كه در زندگي مشترك‌شان دچار طلاق مي‌شوند نيز به صورت افرادي شكست‌خورده و ناموفق نمي‌نگرند، بلكه آنان را اشخاصي مي‌داند كه دست به انتخابي نامناسب زده و لازم است در انتخاب بعدي‌شان دقت بيشتري داشته باشند.
به عبارتي با طلاق به صورت امري عادي و معمولي برخورد مي‌كنند و برخلاف نگرش منفي كه قبح و زشتي خاصي در طلاق مي‌بيند، در نگرش مثبت چنين نگرش‌هايي ملاحظه نمي‌شود. اين نوع نگرش در كشورهاي پيشرفته صنعتي و مدرن بيشتر به چشم مي‌خورد، زيرا درصد طلاق در اين كشورها به مراتب از كشورهاي در حال توسعه و سنتي بيشتر است.
در نگرش بي‌طرف و بينابين، سوگيري و جهت‌گيري از پيش آماده يا ايجاد شده‌اي وجود ندارد. به عبارتي در اين ديدگاه، طلاق امري خنثي است كه مي‌تواند مفيد و سازنده باشد و چنانچه به درستي مورد استفاده قرار نگيرد، مي‌تواند آسيب‌هاي عمده و بسياري را به همراه داشته باشد و در واقع اين شيوه استفاده از طلاق است كه مي‌تواند مفيد يا مضر باشد. برخي از روانشناسان معتقدند طلاق براي عده‌اي حتي از مرگ نزديكان‌شان نيز دشوارتر است زيرا مرگ، واقعيت مطلق است و انسان بعد از دوران سوگواري، به پذيرش نسبي مي‌رسد، اما طلاق اين‌چنين نيست. فرد تا مدت‌ها با مسائل و مشكلات عاطفي، مادي و قانوني درگير است.
*روانشناس
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار