کد خبر: 870468
تاریخ انتشار: ۱۳ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۱:۱۴
چرا به محيط زيست احترام نمي‌گذاريم؟
«ما آب، خاك و هوا را آلوده نمي‌كنيم، چون اين از فرهنگ ما دور است. طبيعت برايمان قابل احترام است، براي همين با پاك نگه داشتن آن مراقبش هستيم.» جمله‌اي كه در بالا آورده شد، حتماً برايتان خوشايند است
   ليلا جعفري

«ما آب، خاك و هوا را آلوده نمي‌كنيم، چون اين از فرهنگ ما دور است. طبيعت برايمان قابل احترام است، براي همين با پاك نگه داشتن آن مراقبش هستيم.»  جمله‌اي كه در بالا آورده شد، حتماً برايتان خوشايند است. وقتي نوشتمش براي خودم هم خوشايند بود. اين سخني از اجداد چندين هزار سال پيش از ماست. اين روزها با آلودگي‌هايي كه در شهرهاي دنيا به وجود آمده است، اين جمله و نظاير آن را بايد با زر نوشت و به ديوارها آويخت. بهتر است چند دقيقه سكوت كنيم، فقط به اين جمله نگاه و با زندگي كنوني خودمان مقايسه‌اش كنيم. چند دقيقه‌اي به اين جمله نگاه و واژه به واژه‌اش را در ذهنمان حلاجي كنيم. آب، خاك، هوا...؛ اين سه، پيرامون ما را در هستي تشكيل مي‌دهند، پس احترامشان هم براي ما واجب است. مگر نه اينكه سپاسگزاري، از اصول نخستين انسانيت به شمار مي‌رود، پس سپاسگزاري از طبيعت هم واجب است. در ادايان الهي اين سپاسگزاري خيلي زياد به چشم مي‌خورد. به طور مثال در دين اسلام، مسلمانان براي سپاسگزاري از پروردگار كه زندگي را با تمام نعمت‌هايش در اختيارشان قرار داده است، سه بار نماز مي‌خوانند. در آيات زيادي از كتاب قرآن، به سپاسگزاران و قدرشناسان نعمت‌هاي الهي، وعده نعمت‌هاي بيشتر داده شده و به ناسپاسان، وعده از بين رفتن نعمت‌هايي كه در اختيارشان است. براي نمونه در سوره قلم روايتي آمده است از باغداراني كه هنگام صبح براي برداشت ثمر خود به باغ‌هايشان مي‌روند، ولي آنها به جاي باغستان‌هاي خود با ويرانه‌هايي روبه‌رو مي‌شوند كه هيچ ميوه‌اي ندارد. آفريدگار به دلايلي باغ آنها را به ويرانه تبديل كرده بوده است. باغداران درباره آن در اين سوره مي‌گويند:  خردمندترينشان گفت آيا به شما نگفتم چرا خدا را به پاكى نمى‌ستاييد (۲۸) گفتند پروردگارا تو را به پاكى مى‏‌ستاييم ما واقعاً ستمگر بوديم (۲۹) پس بعضي‏شان رو به بعضى ديگر آوردند و همديگر را به نكوهش گرفتند (۳۰) گفتند اى واى بر ما كه سركش بوده‏‌ايم (۳۱) اميد است كه پروردگار ما بهتر از آن را به ما عوض دهد زيرا ما به پروردگارمان مشتاقيم (۳)

   آب تلاشگر
اين در زندگي ما هم هست. طبيعت با سخاوت تمام، روز به روز نعمت‌هاي زيادي را در اختيار ما مي‌گذارد، آب را با چرخه منحصر به فردي كه دارد در زندگي ما به گردش درمي‌آورد. به صورت مايع، در رودها و درياها و بافت بدن موجودات و خون و... مي‌چرخاند. به صورت گاز، به شكل بخار، به صورت ابرها و رطوبت موجود در هوا كه تنفس موجودات را راحت‌تر كند و باعث جلوگيري از خيلي از بيماري‌ها مانند انواع حساسيت‌هاي ناشي از خشكي هوا ‌شود، آن را در اطراف ما پراكنده كرده است. همينطور به صورت جامد و به شكل منجمد، به صورت يخ‌هاي كوچك و بزرگي كه در تمام دنيا از جمله يخچال‌هاي طبيعي كره زمين وجود دارد و باعث حفظ تعادل در دماي زمين و... مي‌شود در هستي پابرجا كرده است. پس آب به خودي خود با سخاوت تمام به طور شبانه‌روزي در حال خدمتگزاري به موجودات روي زمين است. مولكول‌هاي هيدروژن و اكسيژن سازنده‌ اين ماده حياتي كه در فرمول H2O خلاصه شده‌اند، با تمام ظرافت و لطافتي كه دارند در حال سامان‌بخشي به حيات ما هستند. مولكول مولكول اين ماده زندگي‌بخش كه هيچ، اتم‌هاي بسيار كوچك آن هم بي‌وقفه همچون تراشه‌هاي برنامه‌ريزي شده خودكار، در حال تلاش و خدمت‌رساني به ما موجودات هستند. با اين تفاوت كه توسط مغز بزرگ‌تري در هستي برنامه‌ريزي شده‌اند. اين مغز بزرگ و بسيار مقتدر، شعور تمام‌نشدني و بي‌اندازه پروردگار است.
  نقش خاك و باد در زندگي ما
خاك با ذرات مواد معدني كه در خود جاي داده و موجودات‌ريزي كه در خود جاي داده است، لحظه به لحظه بر حجم خاك مي‌افزايد و به بارور شدن و استحكام يا غني شدنش مي‌افزايد. خاك موجودات را پذيرفته و مي‌پذيرد، خواه در دل خود و خواه در روي خود. ما موجودات در خاك زندگي مي‌كنيم يا روي آن راه مي‌رويم. اين طبيعت زندگي است كه بخشي از خوراكمان را از خاك به دست بياوريم و در آن پرورش بدهيم. چرخه مرگ تا تولد هر يك از ما موجودات زنده در خاك خلاصه مي‌شود. پس ارتباط پيچ در پيچ ما با اين ركن مهم در هستي غيرقابل انكار است. اينكه زمين را مادر بدانيم همانطور كه در خيلي از آيين‌ها و اديان آن را مادر مي‌دانسته ‌و مي‌دانند، دور از ذهن نيست.
هوا با تنفس پاكي كه در اختيار ما قرار مي‌دهد تمام وظيفه‌اش را انجام نمي‌دهد. اين بخش مهم از هستي، با بادها و نسيم‌هايي كه مي‌سازد و در زندگي ما به جريان مي‌اندازد هم، لطف بزرگي را به ما موجودات مي‌كند. باد جابه‌جايي افشانه‌ها و بذرها و گرده‌هاي زايشگر گياهان و حتي تخم برخي جانداران ريز را انجام مي‌دهد و بسياري از كارهاي ديگر كه در اين نوشته مجال پرداختن به آنها نيست. ماجراي خدمت‌رساني هوا به موجودت آنقدر هست كه بدون وجود آن شايد يك دقيقه هم نتوانيم زنده بمانيم.
اينها يعني ما به طور شبانه‌روزي از خدمت طبيعتي بهره مي‌بريم كه خالصانه و بي‌وقفه در يك سيستم خودكار فعاليت مي‌كند. شايد در علم زيست‌شناسي اين عناصر سازنده طبيعت را زنده ندانيم. مثلاً با نامگذاري مولكول به عنوان ذرات تشكيل‌دهنده آن، كه نام ذرات تشكيل‌دهنده موجود غير زنده است، آنها را بي‌جان فرض كنيم، ولي در واقعيت چطور؟ به راستي اين سيستم‌ها بي‌جان هستند؟ به نظر من آب و باد و خاك موجودات زنده‌اي هستند كه متوجه عملكرد ما موجودات مي‌شوند. مصداق اين را مي‌توان در تصاويري كه از مولكول‌هاي آب در حالت‌هاي مختلف گرفته شده فهميد.
 
  انتظاري كه طبيعت از ما دارد
 ماسارو ايموتو، نويسنده و محقق ژاپني در اين‌باره تحقيقات جالبي را انجام داده است كه نظر مردم دنيا را به خود جلب كرده است. او توانست با القاي كلمات مثبت و منفي به آب، و عكاسي از مولكول‌هاي آن، پس از اين القائات، تصاوير متفاوتي را از شكل مولكول‌هاي آب به دست بياورد. در عكس‌هايي كه او از اين مولكول‌ها گرفت، متوجه شد كه اين مولكول‌ها با دريافت واژه‌ها و حتي نيروها و نگاه‌هاي مثبت، شكلي زيبا و در مواجهه با نيرو و بيان يا نگاه منفي، شكلي نازيبا و ناموزون پيدا مي‌كنند.
پس مي‌توان گفت كه طبيعت روح دارد. طبيعت هم روح بزرگ هستي را در خود جاي داده، و لطف بزرگي به ما دارد. اين ركن مهم هستي، در قبال تمام زحماتش از ما تنها يك چيز مي‌خواهد، آن‌هم احترام و پاسداري است. ما مي‌توانيم از تمام اين‌ها بهره ببريم، ولي مراقبت از آن را از ياد نبريم. ولي ما واقعاً اين وظيفه را انجام مي‌دهيم؟! همين الان نگاه كنيم به پيرامون خود، چقدر در پاكيزه نگه داشتن آب و باد و خاك، تلاش مي‌كنيم؟
  كجاي كارمان ايراد دارد؟
اگر سيگار مي‌كشيم، خودرويمان سوخت مناسبي ندارد يا سيستم سوخت و ساز آن دچار مشكل شده است، اگر توي خيابان و هر زمين ديگري در اين هستي، زباله روي زمين و خاك مي‌ريزيم، اگر در آب‌ها و رودها و حتي جوي كنار خيابان زباله‌اي مي‌اندازيم، پس يك جاي كارمان ايراد دارد. این رنجی است که آب و خاک از دست آدم‌های ناپاک می کشند.
شخصاً با افرادي برخورد كرده‌ام كه ريختن زباله در خيابان‌ها و... برايشان كار بي‌اهميتي بوده است. جالب اينكه بيشتر اين افراد داراي تحصيلات بالا يا حتي موقعيت اجتماعي بالايي هم بوده‌اند، ولي به راحتي از خودروي شخصي خود پسماند خوراك يا چيزهاي ديگر را بيرون مي‌انداختند. با شناختي كه از زندگي برخي از آنان داشتم، اين را دريافته بودم كه در زندگي شخصي‌شان هم وظايف مهم زندگي‌شان را به درستي انجام نمي‌دادند. اين را بارها ديده‌ام و تجربه كرده‌ام. همين الان  بنشينيم و با دقت اين مورد را در خودمان بررسي كنيم. اگر زباله در جاهايي مي‌ريزيم كه مخصوص خاكروبه و زباله نيست، به رفتارهاي ديگرمان هم دقيق شويم. ممكن است هم‌اكنون حقوق ديگري را هم كه به ما مربوط مي‌شود، ضايع مي‌كنيم و در واقع از بين مي‌بريم.
نريختن زباله و پسماند يك مسئله شخصي نيست، به همه مربوط مي‌شود. يك موضوع همگاني است. پس كسي نمي‌تواند بگويد كه به خودم مربوط است. اگر اينطور نبود كه برايش جريمه و مجازات درنظر نمي‌گرفتند. در بسياري از كشورهاي جهان، دولت‌ها براي اينكه مردم را وادار به پاكيزه نگه داشتن شهرها و خيابان‌ها كنند، جرايمي را به اين منظور در نظر مي‌گيرند. ايجاد قانون‌هايي در اين‌باره به مردم كمك مي‌كند تا در محيط سالم‌تري زندگي كنند. شايد اعمال اين قانون‌ها در برخي از اين كشورها با كوتاهي‌هايي همراه باشد ولي هرچه هست و هرگونه كه اجرا مي‌شود، نشان از اهميت اين قضيه و همگاني بودن آن دارد. ايران نيز در اين‌باره بيكار ننشسته و قانون‌هايي را درباره زباله‌ريزي مردم در كوچه و خيابان تدوين كرده است. برخي از اين قوانين برابر ماده 206 قانون آيين‌نامه راهنمايي و رانندگي است. طبق اين قانون، ريختن هرگونه آشغال، زباله، مايعات، نخاله مصالح ساختماني، شيء و آب دهان از درون خودرو به سطح معابر تخلف و ممنوع شمرده شده است. قانونگذار انحراف وسايل نقليه در حال حركت از مسير اصلي را دليل اصلي اين قانون دانسته و جريمه‌اي نقدي را برايش در نظر گرفته است.
  پاكيزگي را جدي بگيريم
بسياري از ما ممكن است به اين فكر نكنيم كه اين قانون‌ها يك پيام بزرگ دارد، اينكه: اگر پاك نمي‌كنيم، دست‌كم آلوده هم نكنيم. اين مشكل نه تنها در بسياري از كوچه‌ها و خيابان‌ها وجود دارد كه حتي در داخل بسياري از آپارتمان‌ها و مجتمع‌هاي مسكوني هم به چشم مي‌خورد. مثالي در اين‌باره مي‌آورم كه شايد شما هم با آن برخورد كرده باشيد. دوستي دارم كه در يكي از مجتمع‌هاي مسكوني سكونت دارد. اين دوست وقتي با هزار مشكل و سختي واحد آپارتماني‌اش را از سازنده بنا تحويل گرفت، خيلي خوشحال بود. روزي كه خانه را گرفت و براي زندگي به آن نقل مكان كرد را به ياد دارم.
با من تماس گرفت و زندگي جديدش را در خانه جديد، به من خبر داد. آن روز كه شماره ناشناسي را روي گوشي همراهم ديدم، و پس از پاسخ ‌دادن به آن دريافتم كه شماره خانه تازه دوستم است، برايم غيرمنتظره بود. مي‌دانستم كه دوستم با سختي زياد و گرفتن وام و صرف تمامي پس‌اندازش و صرف نيرو و زمان زيادي آن را خريده است و از اينكه مي‌ديدم كه بالاخره توانسته است در آن ساكن شود، خيلي خوشحال شدم. آن روز از صميم دل به او تبريك گفتم، تا اينكه مدتي گذشت. آرزوي دوستم اين بود كه بتواند در خانه‌اي كه با سختي فراهمش كرده است، خوشحال باشد و زندگي خوبي داشته باشد. همينطور هم بود. ولي اين خوشحالي ديري نپاييد كه به ناراحتي تبديل شد. او تا مدتي با خوشحالي و ذوق و شوق فراوان در آنجا زندگي مي‌كرد و شاد بود كه كم‌كم متوجه شد برخي از همسايه‌هاي ساكن در واحدهاي ديگر ساختمان، كيسه پسماند خانه را از پنجره درون حياط مجتمع پرتاب مي‌كنند. اين كار نه تنها بوي بدي را داخل حياط پخش مي‌كرد كه باعث خرابي گلدان‌ها و گياهان درون باغچه هم مي‌شد. بوي آزاردهنده زباله‌ها از پنجره باز آپارتمان دوستم مي‌گذشت و وارد اتاق‌هايش مي‌شد. او با اينكه با اشتياق و ذوق زيادي وارد خانه‌اش شده بود ولي ديگر دلش نمي‌خواست كه حتي يك لحظه هم در آنجا بماند. اين مشكل حتي با وجود دوربين‌هاي مداربسته ساختمان هم حل نشد. چون به درستي مشخص نشد كه خاطي اصلي چه كسي است. دوست من تصميم گرفت آن خانه را رها   و به جاي ديگري نقل مكان كند، براي همين ضرر و خسارت زيادي را متحمل شد. وقتي به او و اتفاقي كه برايش افتاد فكر مي‌كنم، مي‌بينم كه دوست من چيزي نمي‌خواست جز تميزي و پاكيزگي. او نه تنها آپارتمان را آلوده نمي‌كرد كه به آنجا رسيدگي هم مي‌كرد. او در واقع از همسايگانش مي‌خواست كه اگر به پاكي و زيبايي آنجا كمك نمي‌كنند، دست‌كم آلوده‌اش هم نكند، تا او هم بتواند در خانه دلخواهش به راحتي زندگي كند. اينكه پس از آن چه اتفاقاتي در آن خانه افتاد و اينكه همسايه‌هاي خطاكننده، توانستند راحت به تخلفاتشان ادامه بدهند يا نه را نمي‌دانم، ولي اين را مي‌دانم كه عامل به وجود آمدن مشكلاتي در زندگي دوست من و برخي همسايگانشان شدند. اين مشكل آنقدر زندگي دوست من را به چالش كشاند، كه تا مدت‌ها غصه‌دار بود. چون هنوز وام‌هايش را نپرداخته بود كه مجبور به جابه‌جايي دوباره شد. شايد هنوز هم آن افراد ندانند كه چه دردسرهايي را براي دوستم و بقيه همسايگانشان به وجود آورده‌اند، ولي جاي خالي او را با آن گلدان‌هاي زيبايي كه در حياط چيده بود خالي مي‌بينند. ديگر اگر كيسه‌هاي زباله‌شان را به جاي آنكه از پله‌ها پايين آورده و درون سطل پسماند شهري بريزند، از آن بالا درون حياط پرتاب كنند و با اين كار گل‌هاي درون باغچه‌ها را كه دوستم با دست خودش كاشته بود، خراب كنند، كسي نيست كه آنها را سامان بدهد و زيبايي را به ساختمان هديه كند. اين ناپاكي و نازيبايي جريمه واقعي كار آنهاست كه با سخاوت تمام از عملكرد خودشان دريافت مي‌كنند.
 
  با كلام ناپاك به جنگ ناپاكي نرويم
از هر دست بدهي از همان دست پس مي‌گيري. اين تمام مفهومي است كه ما حتي هنگام ريختن زباله در جاهايي كه حق ريختن آن را نداريم بايد در نظر بگيريم. گاهي برخي از مردم در واكنش به اين رفتارهاي غيراخلاقي ناسزا مي‌گويند يا  روي برخي از مكان‌ها كه تبديل به محل ريختن زباله اهالي محل شده است، شعارهاي توهين‌آميز مي‌نويسند. شايد اين افراد بتوانند با جملات بهتر و مناسب‌تري به جاي توهين و لعنت، از ديگران بخواهند كه باعث آلودگي آن محل نشوند، ولي مهم اين است كه اين افراد با توليد آلودگي، باعث به وجود آمدن آلودگي حتي در كلام ديگري هم شده‌اند چون به نظر من ناسزا هم آلودگي كلام به شمار مي‌رود. پس همه بايد به زباله‌ها و نريختن آن در جاهايي كه مخصوص زباله نيست فكر كنيم. شايد بهتر باشد توجه و احترام به مردم و طبيعت را از مولكول‌هاي آب، خاك و باد بياموزيم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها