
«همسرم را به خاطر استفاده بيرويه از فضاي مجازي و تحريك بستگانش كشتم!» اين بخشي از دفاعيات تازهدامادي است كه سال گذشته همسر 16 سالهاش را با ضربه آجر به قتل رساندهبود.
به گزارش خبرنگار ما، بيست و ششم تيرماه سال 95، مردي هراسان با مراجعه به كلانتري 124 قلهك به مأموران گفت: «همسر 16 سالهام را كشتم! » او در توضيح بيشتر گفت:«مريم را خيلي دوست داشتم و با هم مشكلي نداشتيم. اختلاف ما از زماني شروع شد كه او وارد فضاي مجازي شد. از طرفي تحريك بستگانش سوءظن مرا نسبت به او بيشتر كرد. همه اين كينهها را شب گذشته تلافي كردم و مرتكب قتل مريم شدم.» با اين توضيحات، حميد 23 ساله به كلانتري 119 مهرآباد – حوزه مربوطه به محل قتل- منتقل شد و از آنجا همراه تيمي از كارآگاهان به محل حادثه رفت. آنجا بود كه مأموران با جسد خونين دختر جواني روبهرو شدند كه با ضربه آجر به سرش به قتل رسيده بود. با انتقال جسد به پزشكيقانوني، متهم در پليس آگاهي تحت بازجويي قرار گرفت و در شرح ماجرا گفت:
«سال گذشته من و مريم با هم عقد كرديم و در تدارك جشن عروسي بوديم. خانوادهام در شهرستان زندگي ميكردند، به همين خاطر خانهاي اجاره كرده بودم و مريم هفتهاي دو بار به خانهام ميآمد. اين مدت با هم مشكلي نداشتيم تا اينكه متوجه شدم او در فضاي مجازي با افراد غريبه ارتباط دارد.» متهم در ادامه گفت: «چندين بار به خاطر اين موضوع با هم درگير شده بوديم تا اينكه شب حادثه وقتي به خانهام آمد از او گوشياش را خواستم، اما طفره رفت. عصباني شدم و با آجري كه كنار در بود به سرش زدم. وقتي متوجه شدم مريم نفس نميكشد از خانه بيرون آمدم و در خيابانها هراسان و گريان پرسه ميزدم تا اينكه به كلانتري قلهك رسيدم. آنجا بود كه تصميم گرفتم خودم را معرفي كنم.»
با اظهارات متهم و بازسازي صحنه جرم، پرونده تكميل و به شعبه دوم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد و صبح ديروز روي ميز هيئت قضايي به رياست قاضي زالي قرار گرفت. ابتداي جلسه اوليايدم درخواست قصاص كردند، سپس متهم در جايگاه حاضر شد و با قبول اتهامش گفت: «خيلي مريم را دوست داشتم و او همه زندگيام بود. به عشق او صبح تاريك از خانه سركار ميرفتم و در تاريكي شب به خانه برميگشتم. براي اينكه بيشتر با او ارتباط داشته باشم برايش گوشي خريدم و او را وارد فضاي مجازي كردم، اما بعد از مدتي فهميدم تعداد زيادي از افراد غريبه او را لايك كردهاند. سؤال كردم و او جواب داد آنها را نميشناسد. اين گذشت تا اينكه روزي يكي از بستگانش به من گفت: بيشتر مراقب مريم و زندگيات باش! اين حرف مرا حساستر كرد تاحدي كه چند بار كارم را رها كردم تا او را تعقيب كنم.»
متهم در حالي كه اشك ميريخت ادامه داد: «هر بار كه با هم صحبت ميكرديم مشكلمان حل ميشد و كينهها از دلمان بيرون ميرفت، اما با دخالت و تحريك بستگانش بار ديگر اختلافها شروع ميشد. حرف آنها روي من تأثير ميگذاشت و باعث ميشد روز به روز بدبينتر شوم. اين قضيه روح و روانم را به هم ريخته بود تا جائيكه سر كار مدام با خودم حرف ميزدم و كلافه بودم.»
متهم براي توضيح شب حادثه در حاليكه به سر و صورتش ميكوبيد، گفت: «آن شب دنبال مريم رفتم تا او را به خانهام ببرم. بين راه ايستادم تا براي شام پيتزا بخرم كه متوجه شدم مريم براي دخترعمويش فايل صوتي ميفرستد. اعتنايي نكردم و رفتم. وقتي به خانه رفتيم بعد از شام كنار هم نشستيم. از او خواستم گوشياش را بدهد تا فايل صوتي را بشنوم كه طفره رفت و شروع به بدگويي از دخترعمويش كرد. من كه از قبل در مورد او حرفها شنيده بودم، يكباره همه آن حرفها از دلم به زبانم آمد و از او گله كردم و گفتم خود تو هم اشتباه زياد داري. اين حرف او را شوكه كرد و عصباني شد. آن لحظه كنترل اعصابم را از دست داده بودم و احساس ميكردم مريم زني است كه به من خيانت كرده است. اين افكار مرا به هم ريخت و ناخواسته آجري كه كنار در بود را برداشتم و به سر او كوبيدم. متهم در ادامه گفت: صداي مريم قطع شد. نگاهش كردم، ديدم غرق در خون است. خون سر و صورتش را با لباسم پاك كردم و بالاي سرش نشستم و گريه كردم. طاقت ديدنش را نداشتم به همين خاطر از خانه بيرون زدم و خودم را معرفي كردم.» تازه داماد در آخرين دفاعش گفت: «شرمندهام. خانواده همسرم براي من مثل خانواده خودم بود و آنها خيلي مهربان بودند. از روي همه آنها شرمسارم. دفاعي ندارم و انگيزهاي براي زندگي ندارم.»
در پايان هيئت قضايي وارد شور شد.