کد خبر: 870141
تاریخ انتشار: ۱۱ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۲:۰۰
پسري ديوانه كه به اتهام قتل كودك هفت‌ساله‌ای به حبس و ديه محكوم شده بود، روز گذشته بار ديگر پاي ميز محاكمه قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار ما، سوم خردادماه سال93، مردي مأموران پليس تهران را از ناپديد شدن ناگهاني پسربچه هفت‌‌ساله‌اش هادي باخبر كرد. او گفت: روز گذشته پسرم به مدرسه رفت، اما هرچه منتظرش شديم، بازنگشت. وقتي از دوستانش سؤال كرديم، گفتند در راه برگشت از مدرسه او را با مردي به نام امير ديده‌اند. او در ادامه گفت: امير پسري است كه در محل ما زندگي مي‌كند و خيلي رفتار عادي ندارد. مي‌ترسم بلايي سر پسرم آورده‌باشد. با اين توضيحات مأموران به آدرس محل زندگي پسرجوان رفتند و او را بازداشت كردند. امير كه دچار اختلالات رواني بود در بازجويي‌ها گفت از پسر بچه بي‌اطلاع است و او را نديده است. با انكارهاي پسر جوان، تلاش پليس در اين زمينه ادامه داشت تا اينكه بعد از هشت‌روز دو نفر از دوستان امير پليس را از كشف بقاياي جسد پسربچه  هفت‌‌ساله باخبر كردند و گفتند: ساعتي قبل امير به ما گفت كه با سنگ به سر هادي زده است و او را در گندمزاري حوالي روستا رها كرده است.
 
فكر كرديم دروغ مي‌گويد تا اينكه با اصرارش به محل رفتيم و با بقاياي جسد كه زير درخت توت افتاده بود، شوكه شديم. بعد از اين توضيحات مأموران به محل اعزام شدند و بقاياي جسد را به پزشكي قانوني منتقل كردند تا اينكه طي آزمايش DNA مشخص شد، بقاياي جسد متعلق به همان پسر بچه است. بعد از آن بود كه امير 28‌ساله لب به اعتراف گشود و گفت: من با هادي دوست بودم. آن روز وقتي از مدرسه برمي‌گشت او را سوار دوچرخه كردم تا به گندمزار برويم و با هم توت بخوريم. وقتي زير درخت توت رسيديم وسوسه شدم و قصد داشتم او را آزار دهم كه او متوجه شد و پا به فرار گذاشت. نمي‌خواستم مرا تنها بگذارد به همين خاطر با سنگ به سر او زدم و به خانه برگشتم. او ادامه داد: بعد از چهار روز متوجه شدم اهالي روستا دنبال هادي مي‌گردند. حرفي نزدم و به گندمزار رفتم كه ديدم جنازه او روي زمين افتاده است.
 
با اقرارهاي متهم، پرونده تكميل و به شعبه دوم دادگاه كيفري يك استان تهران فرستاده شد. در اولين جلسه رسيدگي به پرونده اولياي‌دم درخواست قصاص كردند و متهم با شرح حادثه از خودش دفاع كرد. در ادامه مادر متهم به هيئت قضايي گفت: امير دچار عقب‌‌افتادگي ذهني است و چندبار سابقه بستري شدن دارد. او را از هفت‌سالگي در مدارس استثنايي گذاشتم تا درس بخواند، اما او قادر به درس‌خواندن نبود. در خانه هم ناخواسته دست به كارهايي مي‌زد كه خطرناك بود و از روي قوه تشخيص نبود. امير روزي 15قرص مي‌خورد. در ادامه اين زن كارتي را به هيئت قضايي نشان ‌داد كه در آن مشخص بود امير عقب‌مانده ذهني است. در آخر هيئت قضايي متهم را با توجه به اعلام گزارش پزشكي قانوني كه او را دچار درجاتي از ضعف قواي عقلي و اختلالات رفتاري تشخيص داده بود، از قصاص تبرئه و به حبس و ديه محكوم كرد. اين حكم به ديوان عالي كشور فرستاده شد، اما با اعتراض اولياي‌دم و وكيل متهم نقض و پرونده بار ديگر به همان شعبه فرستاده شد و صبح ديروز روي ميز هيئت قضايي به رياست قاضي زالي قرار گرفت. با اعلام رسميت جلسه متهم در جايگاه حاضر شد و با انكار جرمش در آخرين دفاعش گفت: قبول دارم به سر پسر بچه سنگ زدم، اما او را نكشتم. نمي‌دانستم مجازات قتل چيست و چرا مأموران مرا دستگير كردند و به زندان فرستادند.
در پايان هيئت قضايي وارد شور شد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار