کد خبر: 869697
تاریخ انتشار: ۰۸ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۱:۳۲
«تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي، نقش شهيد دكتر آيت و مروري بر يك افسانه تاريخي» درگفت و شنود با سيدحسين ميردامادي
راوي خاطراتي كه پيش روي داريد، از دوستان و همراهان ديرين شهيد دكتر آيت در ادوار گوناگون است.
  احمدرضا صدري

راوي خاطراتي كه پيش روي داريد، از دوستان و همراهان ديرين شهيد دكتر آيت در ادوار گوناگون است. سيد حسين ميردامادي در اين گفت وشنود، درباره ادوار نشو و نماي شخصيت سياسي اين دوست ديرين و نقش او در مجلس خبرگان قانون اساسي به ويژه تصويب اصل ولايت فقيه سخن گفته است. اميد آنكه تاريخ‌پژوهان وعلاقه‌مندان را مقبول افتد.
 
شما از چه مقطعي و چگونه با شهيد دكتر سيد‌حسن آيت آشنا شديد؟
به نام خدا. سازمان نظارت بر آزادي انتخابات از دوره دكتر مصدق توسط دكتر بقائي فعاليت خود را آغاز كرده بود. زماني كه در اواخر دهه 30، سازمان «نگهبانان آزادي» فعاليت خود را تشديد كرد، به آنجا رفتم و با شهيد آيت و آقاي سلطان محمد فريدوني - كه در آن زمان كارمند مجلس بود- آشنا شدم.
 
در شهيد آيت چه ويژگي‌هايي ديديد كه شما را جذب كرد؟
او بسيار خوش‌حافظه بود و اطلاعات وسيع و دقيقي در زمينه‌هاي مختلف داشت و در درس و تحصيل بسيار كوشا بود. اگر اشتباه نكنم، سه تا ليسانس داشت! ادبيات، حقوق، روزنامه‌نگاري، فوق‌ليسانس جامعه‌شناسي هم داشت و همه را هم با نمرات عالي. تاريخ پس از مشروطه و دوره پهلوي را دقيق مي‌دانست و تحليل مي‌كرد. با آنكه بسيار جوان بود، چنان دقيق تحليل مي‌كرد كه گويي خود در صحنه حضور داشته است. ذهن بسيار دقيقي داشت. حسن بزرگ او هم اين بود كه ابداً به چيزي تظاهر نمي‌كرد.
فكر مي‌كنم برخي خصال را هم از مرحوم آيت الله كاشاني آموخته بود. صلابت و ابهت و در كنار آن گذشت و صبر. معترضه عرض كنم با اينكه آيت‌الله كاشاني سختي‌هاي زيادي ديده بود، ابداً از كسي كينه يا گلايه نداشت و همواره خدا را شكر مي‌كرد كه زنده است و مي‌تواند به مردم خدمت كند. ما با مرحوم دكتر باقر كاشاني آشنا شديم و از اين طريق، رفت و آمدهاي ما به منزل مرحوم آقاي كاشاني زياد شد. به‌طوري كه هر 15-10 روز يك بار، به آنجا مي‌رفتم. اين جريان بود تا سال 1340 كه آيت‌الله كاشاني فوق‌العاده بيمار شدند. پدرم از سال 1317 سردفتر اسناد رسمي بود و لذا من هم براي انجام امور ثبتي و دفتري، در خدمتشان بودم. آن بزرگوار در دفتر ما به نوه‌اش وكالت داده بود كه برود و از بانك ملي وام بگيرد كه ايشان بتواند پول معالجه‌اش را بدهد! در حالي كه در همان زمان خيلي‌ها كه ادعاي ملي‌ بودن داشتند، خانه‌هاي خود را با قيمت‌هاي گزاف به امريكايي‌ها اجاره داده بودند!
 
غير از همدرس بودن، در فعاليت‌هاي ديگر هم اشتراك‌نظر داشتيد؟
بله، دكتر اميني و عباس مسعودي در روزنامه اطلاعات، نوعي كرسي آزادانديشي دانشجويي را به راه انداخته بودند و من و شهيد آيت و آقاي مرتضوي از حزب زحمتكشان در آن جلسات شركت مي‌كرديم. يادم هست كه جبهه ملي توسط دانشجويان طرفدار خود، روزنامه اطلاعات را تحريم كرده و دسته‌جمعي طرفدار روزنامه كيهان شده بودند! مصباح‌زاده پُز چپ به خود گرفته بود و در دانشگاه تدريس مي‌كرد. عباس مسعودي هم براي جذب دانشجوها اين كرسي‌هاي آزادانديشي را به راه انداخت. رجب‌علي اعتمادي يا همان ر. اعتمادي معروف- كه بعدها قصه مي‌نوشت- از طرف عباس مسعودي مي‌آمد و بر اين جلسات نظارت مي‌كرد. رياست جلسات هم دور مي‌گشت و در هر پنج نوبت، سه نوبت رياست جلسه به ما حزب زحمتكشاني‌ها مي‌رسيد و مي‌توانستيم موضوعات مورد علاقه خود را مطرح كنيم. بالاخره هم صداي مسعودي درآمد كه چقدر از مصدقي‌ها بد مي‌گوييد؟ حرف ديگري نداريد بزنيد؟. . . خلاصه ما از اين موقعيت نهايت حسن استفاده را كرديم.
 
شهيد آيت كلاً با فكر جبهه ملي و مصدقي‌ها مشكل داشت، در دانشگاه با مصدقي‌ها چگونه برخورد مي‌كرد؟
خوشبختانه آيت برخلاف دوست ديگرمان آقاي عبدالله شكري- كه اهل دعوا بود و مدام از جبهه ملي‌ها و مأموران سازمان امنيت كتك مي‌خورد- ابداً اهل دعوا نبود و با كمال احترام با آنها صحبت مي‌كرد. هيچ‌وقت پيش نيامد كه ما و جبهه ملي‌ها به هم توهين كنيم. يادم هست در يكي از بحث‌ها صحبت از مهندس بازرگان و آقاي بيات رئيس شركت نفت شد و من گفتم: «مهندس بازرگان استاد و بعد هم رئيس دانشكده فني و انسان مبارزي است، اما آقاي بيات فقط به اين دليل رئيس شركت نفت شده كه قوم و خويش مصدق است!» وقتي اين‌طور استدلال مي‌كرديم، مصدقي‌ها نمي‌توانستند جوابمان را بدهند و بلند مي‌شدند و مي‌رفتند. اما موقعي كه در ۳۰ تير ۴۲ به طرفداري از امام خميني اعلاميه دكتر بقائي را پخش مي‌كرديم، مي‌خواستند من و آيت را بگيرند بزنند. بالاخره من و آيت را بابت آن اعلاميه دستگير كردند.
 
منظورتان جزوه طرفداري دكتر بقائي از امام است؟
اول اعلام جرم بود كه دكتر بقائي به دادستاني داد. بعداً تكميل شد و به صورت جزوه درآمد.
در دانشگاه كاري هم از پيش برديد؟
متأسفانه جو خيلي سنگين بود، ما هم از طرف رژيم زير فشار بوديم و دكتر بقائي را حبس كرده و برايش حكم اعدام صادر كرده بودند و بايد تلاش مي‌كرديم يك جوري مانع از اين كار بشويم، هم جبهه ملي‌ها حسابي سمپاشي مي‌كردند و كسي جرئت نمي‌كرد اسم آيت‌الله كاشاني يا دكتر بقائي را بياورد. حسين مكي كه يك وقت اسمش «سرباز فداكار وطن» بود، حالا شده بود «سرباز خطاكار وطن»!
ما فقط تلاش مي‌كرديم به كساني كه اهل كتاب خواندن بودند، بگوييم كه جريانات را دقيق‌تر ببينند و متوجه باشند مصدق كه هميشه با دادن اختيار به بقيه مخالف بود، حالا چطور از مجلس خواسته بود كه كل اختياراتش را به او بدهد و اسم خودش را هم گذاشته دموكرات؟ البته اين حرف‌ها در خوش‌بينانه‌ترين وضع، 10 درصد اثر داشت. فضا بدجوري تحت كنترل جبهه ملي‌ها، توده‌اي‌ها و رژيم شاه بود.
 
دكتر بقائي به رغم علاقه‌اي كه به شهيد آيت داشت به او لقب مخرّب داد. علت چيست؟
آيت در دوره حكومت هويدا، به مبارزه مسلحانه تمايل پيدا كرد و حتي افرادي مثل شهيد نامجو، شهيد كلاهدوز، شهيد صيادشيرازي و شهيد ديالمه را هم دور خودش جمع كرد. اين دوره‌اي بود كه سازمان امنيت عناصر خود را در تمام حوزه‌هاي حزب زحمتكشان نفوذ داده و حتي ملاقات‌هاي خصوصي دكتر بقائي را هم تحت نظر گرفته بود. در حزب مدام به آيت گوشزد مي‌كردند كه حزب از همه جهت تحت فشار است و وقتي تو از مبارزه مسلحانه حرف مي‌زني، هم براي خودت و هم براي حزب ايجاد دردسر و خطر مي‌كني! ما دانشجو بوديم و وضعمان با يك آدم اداره‌اي فرق مي‌كرد. دانشجو را راحت مي‌شد سر به نيست كرد و كسي هم نمي‌پرسيد چرا، ولي آيت اين حرف‌ها به گوشش فرو نمي‌رفت، به همين دليل اخراجش كردند كه اگر خطري هم دارد، براي خودش داشته باشد و حزب را در معرض خطر قرار ندهد. البته آيت به رفتار بعضي از حزبي‌ها هم انتقاد داشت و مي‌گفت: افراد ناصالح را بايد پاكسازي كرد. . . كه عملاً شدني نبود.
 
اعتقادات عميق ديني او، تأثيري در مخالفتش با مشي حزب داشت؟‌
آيت نوه دختري آيت‌الله آسيدعلي نجف‌آبادي از علماي معروف اصفهان و متعلق به خانواده‌هاي مذهبي بود، اما در عين حال بسيار آزادانديش بود. تنها جايي كه واكنش نشان مي‌داد، موقعي بود كه به روحانيت يا افراد روحاني حمله مي‌كردند. هميشه مي‌گفت: حتي اگر با كسي مخالف هم هستيد، نبايد فضيلت‌هاي او را انكار كنيد. مدام جوش مي‌زد، اما حرفش به جايي نمي‌رسيد. آيت توقع داشت حزب مدينه فاضله باشد و هيچ كسي زيرآب كس ديگري را نزند، در حالي كه هيچ حزب و نهاد و حتي مؤسسه خيريه‌اي، در اين حد پاك نيست!
 
شهيد آيت معتقد بود كه كانديداتوري دكتر بقائي براي نخست‌وزيري بي‌فايده است و زمان نشان داد كه درست تحليل كرده بود. از آن جريان برايمان بگوييد.
كنگره حزب زحمتكشان در اصفهان تشكيل شد. در آن دوره اسدالله علم نخست‌وزير بود. دكتر بقائي در اصفهان براي نخست‌وزيري نامزد شد و در حمايت از اين تصميم، در اصفهان راهپيمايي هم صورت گرفت. آيت معتقد بود شاه اميني را- كه خيلي از دكتر بقائي كندروتر بود- نتوانست تحمل كند، حالا چگونه ممكن است دكتر بقائي را نخست‌وزير كند؟ همان‌طور كه اشاره كرديد، مرور زمان هم نشان داد كه تحليل آيت درست بوده است. شاه تبديل به ديكتاتور شده بود و بعد هم نخست‌وزيري به هويدا رسيد كه نوكر تمام‌عيار شاه بود. از اينجا بود كه آيت به اين نتيجه رسيد كه مبارزات پارلمانتاريستي در اين كشور فايده ندارد.
 
شهيد آيت چرا به رغم انتقادات جدي‌اي كه به حزب زحمتكشان داشت، در آن ماند؟‌ آيا از حزب به عنوان پوشش استفاده مي‌كرد؟
خير، او اگر مي‌خواست از پوشش استفاده كند، به دليل اينكه متعلق به خانواده‌اي مذهبي بود، از پوشش روحانيت خيلي بهتر مي‌توانست استفاده كند. ابداً مقبول نيست كه انسان از جايي يا كسي به عنوان پوشش استفاده كند كه اصلاً آن را قبول ندارد. شايد بيشتر به اين دليل از حزب جدا نمي‌شد كه دلش نمي‌خواست به او برچسب كمونيست يا ماركسيست اسلامي بودن بزنند.
 
آيا از حزب اخراجش كردند يا خودش ديگر نيامد؟
تشكيلات حزب دستور داده بود كه ديگر نيايد. كسي او را محاكمه و اخراج نكرد؛ ولي خيلي محترمانه به او گفتند كه نيايد. يك توافق طرفيني بود كه مكتوب و رسمي نبود، ولي آيت كاملاً رعايت كرد و نيامد. او رابطه‌اش را با افراد حزب حفظ كرد و همچنان احترام بين آنها پابرجا بود، اما همچنان راه خودش را مي‌رفت.
 
با توجه به تمايل شهيد آيت به مبارزات مسلحانه چطور جذب گروه‌ها و سازمان‌هايي چون مجاهدين خلق نشد؟
آيت فطرتاً يك ضدكمونيسم واقعي بود و از هر گروه و سازماني كه چپ مي‌زد و گرايشات كمونيستي داشت، بدش مي‌آمد. معتقد بود مجاهدين خلق، كمونيست‌هايي هستند كه مي‌خواهند كمونيسم را به نام اسلام جا بزنند! افرادي هم كه با او سر و كار داشتند، از جمله شهيد كلاهدوز، شهيد ديالمه، شهيد نامجو و شهيد صيادشيرازي، مطلقاً تمايلي به كمونيسم نداشتند.
 
همين افراد در ارتش شبكه‌اي را درست كردند كه به مبارزه مسلحانه به عنوان آخرين راه، اعتقاد داشت. اينطور نيست؟
بله، ولي آيت - كه در راه‌اندازي اين شبكه نقش بسيار مهمي داشت- به دليل مخفي‌كاري زياد توانست آن را حفظ كند. آيت حتي دفتر تلفن هم نداشت و به ديگران هم توصيه مي‌كرد تلفن‌ها را به شكلي ديگر حفظ كنند. من با وجود اينكه بسيار با او صميمي بودم و رفت و آمد زيادي هم داشتيم، هرگز مطلع نشدم كه او با چه كساني ارتباط دارد! شبكه‌اي كه كار را در ارتش پيش برد و ترور افسران گارد در لويزان را انجام داد، شبكه آيت بود و ربطي به چريك‌ها و مجاهدين خلق نداشت.
 
شهيد آيت در آستانه پيروزي انقلاب، از اينكه عده‌اي تحت عنوان ملي‌گرا در اطراف امام جمع شده بودند به شدت نگران بود و دائماً هشدار مي‌داد. اين حساسيت از كجا آمده بود؟
از شناخت دقيق آيت از آنها. به نظرم از افرادي كه در اطراف امام جمع شده بودند، قطب‌زاده از همه كمتر بد بود، وگرنه بقيه كه سوابق مشعشعي داشتند. مخصوصاً عده‌اي كه بعدها سعي مي‌كردند خودشان را با تحولات تطبيق بدهند از جمله شايگان، سنجابي، سلامتيان و... اينها درد وطن نداشتند. دلشان براي ماشين بيرق‌دار لك زده بود! امثال همين‌ها بودند كه وقتي در مجلس موضوع اعتبارنامه آيت مطرح شد، هر مزخرفي را كه به دهنشان آمد به او بستند!
 
برخي دائماً اين ادعا را تكرار مي‌كنند كه اين آيت بود كه اصل ولايت فقيه را در قانون اساسي جا انداخت. ديدگاه شما دراين باره چيست؟
بسيار مسخره است كه كسي تصور كند با وجود ۵۰، ۶۰ مجتهد در مجلس خبرگان، كساني كه بعدها از مراجع بزرگ شدند، به حرف آيت، اصلي به اين اهميت را در قانون اساسي بگنجانند. اين آقايان حرف‌هاي شرم‌آور زياد زدند. از اول انقلاب هم اين حرف‌ها را مي‌زدند و براي كوبيدن آيت، از هر وسيله‌اي استفاده مي‌كردند. علتش هم اين است كه آيت بدون ترس و با دليل و مدرك، خيانت‌هاي آنها را افشا مي‌كرد.
 
مقابله شهيد آيت با بني‌صدري كه متكي به ۱۱ ميليون رأي و حتي از حمايت برخي از علما نيز برخوردار بود، شجاعت زيادي مي‌خواست. شهيد آيت براساس چه مستنداتي اينگونه آشكارا به مخالفت با بني‌صدر پرداخت؟
بني‌صدر موقعي كه در فرانسه دانشكده را تمام كرد، عده‌اي از جوان‌ها را دور خودش جمع كرد و گفت: من اولين رئيس‌جمهور ايران هستم! آيت اطلاعات بسيار دقيقي از سوابق بني‌صدر و فعاليت‌هاي او در فرانسه جمع كرده بود و ترديد نداشت كه او در پوشش مليت و ملي‌گرايي، براي سوءاستفاده آمده است و به همين دليل لحظه‌اي در حمله به او كوتاه نمي‌آمد. همين‌طور نسبت به ميرحسين موسوي. بعدها هم ديديم كه پيش‌بيني‌هايش درست از كار درآمدند.
 
شما تا روزهاي آخر عمر همراه شهيد آيت بوديد. در آن روزها چه حال و هوايي داشت؟
كمي جدی شده بود و حتي در مجلس هم عادت ذاتي خود را خيلي رعايت نمي‌كرد. آيت آدم جامعي بود، به همين دليل بسيار متكي به نفس بود و براي كارهايش از كسي اجازه نمي‌گرفت. من دو سه روز قبل از ترورش او را ديدم. واقعيت اين است كه ابداً تصورش را هم نمي‌كردم كه او را ترور كنند، آن هم به آن طرز فجيع. نه پاسدار درست و حسابي داشت و نه محافظي. خانه ما200 قدم پايين‌تر از خانه او بود و هر وقت از جلوي منزلش رد مي‌شدم، مي‌ديدم كسي از آنجا مراقبت نمي‌كند. بالاخره هم معلوم نشد چه كساني او را ترور كردند.
با تشكر از فرصتي كه دراختيار ما قرار داديد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها