
محمدرضا کائيني
روزهايي كه بر ما ميگذرد، تداعيگر تلاش جمعي از فقها و نخبگان براي تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي است. از سوي ديگر، هنوز از سالروز شهادت دكتر سيد حسن آيت چندان فاصله نگرفتهايم. از اين روي فرصتي مناسب است كه بر پارهاي انگارهها درباره نقش دكتر آيت در تدوين قانون اساسي و تصويب اصل ولايت فقيه، نگاهي انتقادي صورت گيرد. در اين گفت و شنود مهندس احمدكاشاني فرزند آيتالله كاشاني در اين باره سخن گفته است. ذكر اين نكته لازم است كه اين موضوع كماكان در كانون توجه اين صفحه قرار خواهد داشت.
به عنوان اولين سؤال، لطفاً بفرماييد كه از چه تاريخي و چگونه با شهيد دكتر سيد حسن آيت آشنا شديد؟
بسم الله الرحمن الرحيم. حدوداً 10 سال سن داشتم كه اولينبار، ايشان را در منزل آيتالله كاشاني ديدم كه با برادرم مرحوم دكتر باقركاشاني، از منزل به مسجد ميرفتند. فكر ميكنم اواخر دبيرستان يا اوايل دانشكده بودم كه دو سه بار ايشان را با برادرم دكتر محمودكاشاني و دكترعبدالله جاسبي در منزل خودمان ديدم و برايشان چاي بردم. در سال ۵۱، به علت فعاليتهاي دانشجويي و خواندن كتاب راه حسين(ع) احمد رضائي دستگير و زنداني شدم. بعد كه بيرون آمدم رابطهام با ايشان جديتر شد، چون علاقه داشتم دقيقاً در جريان اطلاعات سياسي و مبارزاتي قرار بگيرم و به شكل جدي آن را دنبال كنم. در سال ۵۲ هم به سربازي رفتم و بعد از گذراندن دوره آموزشي، قرار شد براي دوره افسري به مركز پياده شيراز بروم.
دغدغه اصلي شهيد دكترآيت در اين دوره چه بود؟
آيت همواره به دوره انتقال فكر ميكرد و به اينكه نهضت ملي بهرغم به دست آوردن توفيقاتي، نتوانست ادامه پيدا كند. آيت علت را نفوذ مهرههاي بدلي در درون نهضت ميدانست، به همين دليل سعي داشت با نفوذ در ارتش، نيروها را آماده مقابله با مهرههاي بدلي كند. به نظر من كساني كه معتقدند آيت دنبال مبارزه مسلحانه بود، او را درست نشناختهاند. اين موضوع اندكي ذهن او را مشغول ميكرد، ولي دغدغه اصلي او اين بود كه قدرتهاي سياسي به اين سادگيها زير بار حاكميت ملت نميروند، به همين دليل بايد با تدبير و آرامش و صبر، به تدريج به فكر ايجاد نهادهاي اصيل، براي حفظ حاكميت ملت بود.
از نظر او براندازي رژيم و انتقال قدرت، بخش ساده كار بود. بخش دشوار مرحله تثبيت و حاكميت در فضايي بود كه قدرتهاي بيگانه و مهرههاي ظاهرالصلاح در داخل كشور، نهضت را به انحراف ميكشند. كسي كه به فكر حاكميت ملت است، نميتواند دل خود را به عمليات حاد و زودگذر خوش كند. برخلاف چهرهاي كه سعي كردند از آيت بسازند، شيوه مسالمتجويانهاي داشت. آيت ياد گرفته بود كه در دستگاههاي مختلف با آدمهاي به درد بخور ارتباط برقرار كند و از آنها اطلاعات دقيق و صحيح بگيرد. مخصوصاً در ارتش توانست با مهارت و تدبير بسيار بالايي اين كار را بكند. تمام كساني كه آيت در ارتش با آنها ارتباط برقرار كرد، بعدها مصدر بزرگترين خدمات به انقلاب شدند. مثلاً شهيد نامجو واقعاً در دانشكده افسري، تشكيلات خوبي را به راه انداخت. من در اولين گزينش دانشجويي با ايشان همكاري داشتم. واقعاً افكار بلندي داشت و در آن فضايي كه افراد با تنگنظريهاي خاصي، تعريف غلطي از انقلابي بودن يا نبودن به دست ميدادند و در گزينشها سؤالات نامربوطي ميپرسيدند، ايشان با سعهصدر ميگفت كه نبايد بيش از حد سختگيري كرد و ما در اين دانشكده، آنها را ميسازيم.
به نظر شما چرا شهيد آيت روي ارتش نگاه خاصي داشت؟
به اين دليل كه دغدغه داشت اگر در اين مملكت انقلاب شد، نيروهاي مسلح آن بايد به دست چه كساني باشد و كشور را چه كساني اداره كنند. درست هم فكر ميكرد و تمام كساني كه هستههاي مقاومت را در ارتش تشكيل دادند و بدنه ارتش را به سمت انقلاب هدايت كردند، بعد از پيروزي انقلاب سكانهاي اصلي را در دست گرفتند. از جمله شهيد نامجو وزير دفاع شد كه متأسفانه در سقوط هواپيما به شهادت رسيد. شهيد آيت سعي كرد از نظر سياسي، افراد مستعد در درون ارتش را طرفدار امام بار بياورد و از نظر تاريخي خط و ربط آيتالله كاشاني را به آنها آموزش بدهد و افراد مؤمن و معتقد مذهبي را انتخاب كند.
آيا شما هم قبل از انقلاب اين افراد نظامي را ميشناختيد؟
خوشبختانه حتي اسم آنها را هم نشنيده بودم و از اين بابت بسيار خدا را شاكرم چون در فاصله سالهاي ۵۳ تا ۵۷ كه در زندان بودم، مخصوصاً يك سالي كه در كميته مشترك بودم، شرايط بسيار دشواري حاكم بود و آدمها مثل بلبل حرف ميزدند و همه را لو ميدادند! در آن شرايط واقعاً هرچه اطلاعات آدم كمتر بود، فشار روي انسان كمتر بود. به نظر من كساني كه عادت دارند همه جا سرك بكشند و اطلاعات جمع كنند، خيلي به درد جامعه نخواهند خورد. البته بعد از پيروزي انقلاب با اكثر آنها آشنا شدم.
شهيد آيت به رغم همكاري مقطعي با دكتر بقائي، انتقادات جدي به حزب زحمتكشان داشت و حتي اواخر همه جا از كلمه «مرحوم» براي حزب استفاده ميكرد، با اين همه به ارتباط با دكتر بقائي و لابيگري با وي متهم بود و حتي ميگفتند: دكتر بقائي از طريق او در مجلس حرفهايش را به كرسي مينشاند! تحليل شما چيست؟
ترديدي نيست كه شهيد آيت آموزشهاي سياسي اوليه خود را در حزب زحمتكشان ديد و به هرحال، رفتار و منش رهبر حزب هم، در تربيت سياسي او مؤثر بود. آيت درباره مطالب كتاب «چه كسي منحرف شد» كه در واقع ادعانامهاي عليه دكتر مصدق بود، بحثي نداشت و با آن موافق بود. مضافاً بر اينكه تا سالهاي ۴۱ و ۴۲، اساساً حزب قابل قبولي براي آيت وجود نداشت. از سال ۴۲ بود كه در جريان نهضت امام خميني قرار گرفت و با آن همراه شد.
دكتر بقائي با حركتهايي مثل براندازي مخالف بود و مبارزات قانوني مسالمتآميز را دنبال ميكرد، اما شهيد آيت با نفوذ در ارتش در واقع به دنبال براندازي رژيم بود؛ آيا اين رويكرد به معناي پيگيري مبارزات مسلحانه بود؟
اينطور نيست. نه از آيت و نه از دوستانش، هيچ وقت كار خشن و به اصطلاح راديكال سر نزد و حركات تندِ مسلحانه انجام ندادند. اينكه هدف آنها درنهايت براندازي رژيم بود، يك مسئله است و اينكه كار راديكال كرده باشند، مسئله ديگري است.
نكتهاي كه ميخواهم در اينجا به آن اشاره كنم، اين است كه آيت اهل سياستبازي نبود و هميشه حرفي را ميزد كه عميقاً به آن اعتقاد داشت. كساني كه در جريان اعتراض به اعتبارنامه آيت هر جور ادا و اطواري را درآوردند، به نظر من مزدوراني هستند كه فقط به يك چيز ميانديشيدند و آن هم اسارت دوباره اين ملت تحت عنوان مليگرايي و اين حرفها بود. آيت ترسي از آنها نداشت و در مجلس اول گفت كه من حاضرم يك تنه با تمام كساني كه در جريان نهضت ملي نفت از عملكرد مصدق دفاع ميكنند، مناظره و اثبات كنم كه مصدق خيانت كرد... اما نفس هيچكدام از آقاياني كه مدام سنگ مصدق را بر سينه ميزدند، درنيامد. به نظر من اينها به مصدق هم اعتقاد نداشتند و ندارند! اينها خودشان بهتر از هر كسي ميدانستند كه مصدق چه كرده، اما حتي از عناويني مثل امام و ملت استفاده و نهايتاً به بيگانه خدمت ميكردند. اينها خيلي خوب ميدانستند و ميدانند كه اگر بيگانگان لحظهاي دستشان را از پشت سر آنها بردارند، نابودند، به همين دليل همواره نوكري آنها را خواهند كرد.
با توجه به شناخت همهجانبه شهيد آيت از كاركرد حزب و توانايي او براي تشكيل يك حزب، چرا بعد از انقلاب به سراغ حزب جمهوري اسلامي رفت كه در مواردي با آن اختلاف پيدا كرد؟
آيت اصولي داشت كه سخت بدانها پايبند بود و طبيعتاً اين اصول را نميتوانست تحتالشعاع اراده حزب قرار بدهد. آيت انصافاً از پايهگذاران اصلي حزب جمهوري بود و از همان ابتدا در آن نقش تعيينكنندهاي داشت اما به هرحال در مواردي هم، موضع مستقل از حزب ميگرفت.
چرا دكتر آيت با وجود شايستگي براي احراز مرجعيت سياسي و فكري و تربيت نيرو براي به عهده گرفتن پستهاي مختلف، خود به عنوان نماينده مجلس يا نماينده مجلس خبرگان شخصاً به ميدان آمد؟
اتفاقاً سؤال من اين است كه چرا با آن همه تجربه و دانش وسيع و مخصوصاً اخلاقي كه در مجلس خبرگان قانون اساسي نشان داد، كسي پست مؤثر و مهمي را به او واگذار نكرد؟ چرا در شوراي انقلاب آدمهايي مثل بنيصدر، بازرگان، ميرحسين موسوي و. . . كه نه سواد درستي و نه كمترين علاقهاي به ملت و كشور داشتند، حضور داشتند، ولي فردي باسواد، باهوش و شجاع مثل آيت حضور نداشت؟ البته دكتر بهشتي در مجلس خبرگان، آيت را شناخته بود كه او را در كنار خود قرار داد و از شايستگيهايش استفاده كرد. اگر امثال آيت در شوراي انقلاب بودند، برخي از تصميمات بسيار حساس و ويرانگر گرفته نميشدند. به نظر من عناصري كه مخالف خط اصيل انقلاب بودند، نگذاشتند كه امثال آيت در نهادهاي تصميمگير نقش داشته باشند. به قول شهيد آيت، چرا كساني را در مواضع قانونگذاري گذاشتند كه قانونگذاري كيلويي كنند؟ او به تمام آن مصوبات نقدهاي جدي و دقيق و علمي داشت، اما خودش كه نميتوانست برود و اصرار كند كه حرفهايش را بشنوند.
شهيد آيت اساساً داعيهدار مسئوليت در اداره كشور بود. او از قبل از انقلاب و از زماني كه مبارزات را شروع كرد، معتقد بود كه بايد مسئوليت به عهده گرفت و مملكت را اداره كرد، وگرنه كساني كه ميخواهند در انقلاب انحراف ايجاد كنند، امور را اداره خواهند كرد. درست ميگفت. اگر آيت در مجلس خبرگان قانون اساسي حضور نداشت، چه بسا در برخي از موارد، قانون اساسي به سمت و سوي ديگري ميرفت. در مجلس شورا هم اگر وارد نميشد، ميخواست جواب مردم را چه بدهد اگر از او ميپرسيدند تو كه يك عمر تحقيق و مطالعه كردي، چرا در برابر جريانات انحرافي نايستادي و موضعگيري نكردي؟ مجلس شورا جايي است كه اگر كسي واقعاً وظيفه نمايندگياش را درست انجام بدهد و احساس مسئوليت و تعهد داشته باشد، حتي ميتواند روندهاي غلط در اداره كشور را اصلاح كند.
نقش شهيد آيت در تصويب اصل ولايت فقيه هم بيبديل بود. دراين باره چه تحليلي داريد؟
همينطور است. آيت دفاع از اصل ولايت فقيه را به عهده گرفت و شهيد بهشتي سؤالات و اعتراضات نمايندگان در اين زمينه را به او ارجاع داد و او هم جواب ميداد. چند وقت پيش در خاطراتي از قول آيت خواندم كه گفته بود: اصل ولايت فقيه ابداع يا اختراع من نبود، بلكه چيزي بود كه وجود داشت و من براي قانوني شدنش تلاش كردم. به نظر من تلاش ارزشمند آيت در دفاع از اين اصل، براساس يك محاسبه تاريخي شكل گرفته بود. او ديده بود كه دولتهاي غربي و بالاييهايشان چه نقش تاريخي خطرناكي را بازي كرده بودند و لذا به اين نتيجه رسيده بود كه رأس حكومت بايد از دسترس بيگانگان دور باشد. او ديده بود كه در طول تاريخ، روحانيت از سلامت بالايي برخوردار بوده و اگر عناصري هم در روحانيت بودهاند كه صلاحيت لازم را نداشتهاند، به سرعت حذف شدهاند.
شجاعت شهيد آيت در نقد دكتر مصدق، آن هم در شرايطي كه جامعه از او تجليل ميكرد، شجاعت بيسابقهاي است. او در اين حركت در پي چه چيز بود؟
همينطور است. آيت در مجلس به مصدقيها ميگفت: اقليت پرمدعاي زبان دراز! اين اقليت سر و صدا زياد ميكردند، اما آيت ميدانست كه سرانجام وجدان تاريخي ملت، شيوه او را خواهد پسنديد و متوجه خواهد شد حق و حقوق مؤمنيني كه در نهضت ملي فداكاري كرده بودند، توسط اين حضرات پايمال شده است.
و اما شهادت دكتر آيت. از آن فضا چه خاطرهاي داريد؟
يادم است كه بعضيها خوشحال بودند و از رفتن او نفس راحتي كشيدند. به نظر من مسئول قتل او كساني هستند كه از هيچ لجنپراكني، تهمت و سعايتي در حق او دريغ نكردند و در واقع زمينه را براي ترور او فراهم كردند. اينها تحت لواي ليبرال، در واقع فاشيستهايي هستند كه زمينه را براي چهار تا بچه و نوجواني كه قادر به تشخيص هيچ مسئلهاي نيستند، مساعد ميكنند تا كوركورانه دست به اين جنايتها بزنند و ديدهبانان صادق و امين مردم را از سر راه بردارند.
بيش از 30 سال از شهادت آيت گذشته و شخصيت و تلاشهاي ارزنده او همچنان مسكوت مانده است. اين نشان ميدهد كه جرياناتي در كشور ما خواهان سلطه بيگانگان و هدايت سرنوشت كشور به سمت اراده غربيها بودند و طبيعي است كه شخصيتهاي مستقلي چون او را تاب نميآوردند. وقايع بعدي و مخصوصاً رويدادهاي سال ۸۸ نشان داد كه آيت چقدر در تشخيص افراد دقيق بوده است. يادم هست كه جرياني تلاش ميكرد كه حتي از گذاشتن نام شهيد جلوي اسم آيت هم جلوگيري كند. اين همان جرياني بود كه قتلهاي زنجيرهاي را به وجود آورد و بعد هم ميرحسين موسوي را در آب نمك نگه داشت تا فتنه سال ۸۸ را رقم بزند. هنوز خطراتي كه دغدغه هميشگي آيت بودند از بين نرفتهاند و هر لحظه احتمال بروز حوادث ديگري چون فتنه سال ۸۸ وجود دارد. بايد مثل آيت هوشيار باشيم.
با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.