
ليلا جعفري
شايد يكي از سختترين مطالبي كه تا كنون نوشتهام، همين مطلب باشد. حتي شروع نوشتن اين مطلب سخت بود و چند روز طول كشيد. براي همين مقدمهاي بهتر از اين جمله برايش نيافتم: « من چه اثري از خود در اين هستي خواهم گذاشت؟» اگر بخواهيم سرسري از كنار پرسش ياد شده رد شويم، پاسخ دادن به آن هم آسان خواهد بود. مثلاً ميتوانيم در يك كلمه بگوييم كه مثلاً من يك كارگاه توليدي دارم كه سفره نان خيليها را تأمين كرده است، براي اهل و عيالم هم درآمد خوبي دارد، چه من زنده باشم و چه نباشم. يا اينكه بگوييم كه مثلاً صاحب فرزندان خوب و صالحي هستم كه هركدام با كارهاي مثبتي كه انجام ميدهند هم براي من خير و ثوابي فراهم ميكنند و هم براي خودشان. يا اينكه بگوييم، خب من شوهرداريام عالي است، زندگي خوبي را براي همسرم به وجود آوردم كه در طول زندگي توانسته است با آرامش به كارش برسد و پيشرفت كند يا اينكه من براي فرزندم پدر خوبي بودم و رفاهي را كه هيچكسي خوابش را هم نميديد، برايش فراهم كردم و اين براي من از هر چيزي بالاتر است و...
بله. اينها همه خوب است و نشاندهنده تلاش مثبت ما در زندگي براي به جا گذاشتن اثر خوبي از ماست، ولي آيا اين واقعاً تمام آن چيزي است كه ما به عنوان يك انسان كه با اين همه توانايي خلق شده ميتوانيم از خود به جا بگذاريم؟!
خوب هستيم يا تأثيرگذار؟
اگر من امروز پدر يا مادر خوبي باشم و وظايف زندگيام را كه تعريفي از آن در جامعه در نظر گرفته شده است، به خوبي انجام دهم، يعني همه چيز را به درستي انجام داده و عملكرد كاملي داشتهام؟ در اين صورت شايد بتوان به من يا شما گفت «يك آدم خوب»، ولي آيا «يك آدم تأثيرگذار» هم ميشود گفت؟ شخصاً افراد زيادي را ميشناسم كه آدمهاي خوبي هستند، خوب انجام وظيفه ميكنند و خوب به آنچه بايد انجام بدهند، دقت ميكنند و درواقع آدمهاي وظيفهشناس و مسئوليتپذيري هستند.
اين افراد خوب هستند، ولي فقط تا وقتي كه به اين كارها رسيدگي انجام وظيفه ميكنند، خوب به شمار ميروند. اين افراد در همه جاي اين دنيا وجود دارند، در خانواده ما، همسايگي ما، در كشور ما و در تمامي كشورهاي جهان، حتي ممكن است خود ما هم آدم خيلي خوبي باشيم، ولي آيا تأثيرگذار هم هستيم؟
خيلي از ما تصورمان از تأثيرگذاري اين است كه وقتي فرشته مرگ به سراغمان آمد و از دنيا رفتيم، تأثير خوبي از خودمان به جا گذاشته باشيم، ولي آيا تأثير ما واقعا بايد موكول شده به آن زمان باشد؟ از قديم گفتهاند، مشت نشانه خروار است. اگر همين الان به تأثيري كه در اين جهان داريم نگاه دقيق و صادقانهاي بيندازيم، ميتوانيم دورنمايي از تأثير خودمان را بعد از مرگ هم ببينيم! شايد كمي بيرحمانه به نظر بيايد، ولي اين واقعيت است و اگر چگونه زندگي كردنمان و تأثيري كه در اين جهان داريم، برايمان مهم است، به عبارت بهتر اگر دلمان ميخواهد با انسانيت زندگي كنيم، اين نگاه و وارسي زندگي شخصي گام نخست است. گام نخست به سوي تأثيرگذار بودن. اينكه ببينيم فقط خوب هستيم يا خوب تأثيرگذار!
منظورم را با مثالي روشنتر بيان ميكنم. يك ماشين هم ميتواند كارش را خوب انجام بدهد. مثلاً يك ماشين چرخخياطي، خوب ميدوزد و به واسطه دستوري كه ما به او ميدهيم، لباس قشنگي را به دست ما ميدهد، پس چرخ خياطي يك وسيله خوب است. بسته به اينكه كيفيت كارش هم چقدر است، ميتوان برايش نمرهاي درنظر گرفت. مثلاً چرخخياطي با كيفيت، B، C و... ولي آيا حتي به چرخخياطياي كه ميزان خوب بودنش A است، ميتوانيم بگوييم، يك چرخخياطي تأثيرگذار؟!
چرخ خياطي وقتي تأثيرگذار ميشود كه كاري انجام دهد كه به رشد اين دنيا بينجامد. كاري كه يك وسيله ماشيني توان انجامش را ندارد. اين وسيله نميتواند بيش از آنچه ما از آن ميخواهيم كاري انجام بدهد يا تأثيري در دنيا بگذارد. چرخخياطي حتي با نمره A هم نميتواند چيزي بيشتر از آنچه در برنامهاش ريختهاند يا بيشتر از آنچه خياط از آن ميخواهد را انجام دهد، چون يك وسيله است، بدون هيچ گونه درك، شعور، خلاقيت، تواناييهاي بالقوه، شهامت و... درست است كه تنپوش ما را ميدوزد و با كمكي كه به ما ميكند، تأثيري بر دنيا دارد، ولي اين كار ناآگاهانه است. كاري هم هست كه طبق يك الگوي از پيشتعيين شده و با دستور و اجراي خياط انجام ميدهد.
رهايي از ترس مرگ
ما انسان آفريده شدهايم و تمام چيزهايي را كه يك چرخ خياطي ندارد، ما داريم، مثل توانايي، احساس، هوش، درك، استعداد و. . . ولي برخي از ما درست مانند يك چرخخياطي برخورد ميكنيم. خيلي از ما يك چرخخياطي خوب هستيم، با نمره A. ولي آيا تأثيري هم از خودمان در اين جهان گذاشتهايم؟
شايد اين مثال آنچه مدنظر اين نوشته است را كمي روشنتر كند. شايد وقتش رسيده است تا زندگيمان را وارسي كنيم. فرق خودمان را با ماشينهاي خوبي كه در اختيار داريم و روزانه از آنها بهرهبرداري ميكنيم، ببينيم و بسنجيم.
اگر قرار باشد ما آدم خوبي باشيم و تأثيري در اين دنيا نداشته باشيم، فرق ما با يك چرخخياطي يا اتومبيلي كه زير پايمان است يا چرخگوشت درون آشپزخانه يا چيزهاي خوب ديگري كه صبح تا شب برايمان انجام وظيفه ميكنند، چيست؟
يك چرخخياطي اگر شعور و درك داشته باشد، خلاقيتش را به كار مياندازد، فكر ميكند و ميدوزد. شايد ببيند كه هر درزي را نبايد بدوزد يا اينكه بعضي درزها نياز به دوخت محكمتري دارند يا اصلاً نيازي به دوختن نيست يا اينكه بايد شكاف تازهاي روي تنپوش ايجاد كرد اگر چرخخياطي آگاهانه ميتوانست كارش را انجام بدهد و ميدانست كه چه ميكند، ما به آن ميگفتيم، چرخ خياطي تأثيرگذار. احتمالا لقب «آن» را هم از او ميگرفتيم و لقب «او» تقديمش ميكرديم.
كسي قرار نيست لقب او را از ما بگيرد، اما بهتر است به زندگيمان فكر كنيم و ببينيم كه به راستي لايق لقب او هستيم يا آن؟ خودمان چه لقبي به خودمان ميدهيم؟ او... ، آن... ؟
شايد بررسي خودمان دراينباره به خيلي از ترسهاي ما هم كمك كند و آنها را از بين ببرد؛ ترسهايي كه از بابت مرگ و زندگي پس از آن داريم. به نظر ميرسد اگر اين تأثيرها را در زندگيمان بالا ببريم و در كنار نمره A واژه « اثرگذار» را هم به پيشوند ناممان اضافه كنيم، فرداي روشنتري را براي خودمان در جهان پس از مرگ، ببينيم.
خيلي از ما نگران آينده و زندگي پس از مرگ هستيم، شايد اين خودشناسي حتي به ما كمك كند تا بتوانيم شفافتر مرگ را در نظر بگيريم و زندگي پس از آن را درك كنيم.