نويسنده: شكوفه شيباني
يكي از مهمترين خطاهاي شناختي ما زماني است كه دست به تعميم ميزنيم. شايد به جرئت بتوانيم بگوييم و دست به قياس بزنيم كه قدرت تخريبي تعميم در روابط آدمها با همديگر همان نقشي را بازي ميكند كه بمبهاي هستهاي و اتمي در دنياي بيروني.
اين روزها باب شده كه در فضاي مجازي و شبكههاي اجتماعي همه ما همديگر را به قضاوت نكردن دعوت ميكنيم. اين از يك جهت وضعيت خوبي است كه ما به اهميت و دشواري داوري و قضاوت پي بردهايم اما از يك سو اين خواست يك خواست محال است چون هر آن ما در معرض داوري و قضاوت هستيم.
مگر ميشود آدمي بتواند در كل قضاوت را تعطيل كند؟ امكان ندارد چون شما چه بخواهيد و چه نه، هر آن در حال داوري و قضاوت هستيد بنابراين راه درستتر و منطقيتر آن است كه ما در عين حال كه واقف به گريزناپذير بودن قضاوت باشيم از آن سو متوجه به لوازم و اقتضائات داوري و قضاوت هم باشيم و مثلاً به اين فكر كنيم چه عوامل و مؤلفههايي ممكن است روي قضاوت و داوري من اثر سوء بگذارد و آن را از مسير درست و عادلانه خارج كند. از اين زاويه به نظر ميرسد كه تعميم دادن يكي از آن انحرافهاي بزرگي است كه در داوري و قضاوت ما نسبت به ديگران اثرگذار است. پس اگر ميخواهيم روابط سالم و سازندهاي در زندگي خود داشته باشيم چه اين روابط درون خانوادگي باشد يا برون خانوادگي، چارهاي نداريم جز اينكه به ديگران احترام بگذاريم و يكي از انواع احترامها، احترام در قضاوت است و قضاوت محترمانه هم زماني تأمين ميشود كه ما بتوانيم از خطاهاي مهم شناختي تعميم و به دنبالهاش انگ زدن پرهيز كنيم.
ذكر يك مثال ساده و روزمره
بد نيست با ذكر يك مثال ساده و روزمره كه ممكن است براي هريك از ما اتفاق بيفتد وارد روند بررسي موضوع شويم. وقتي ما ميگوييم «تو هميشه بينظم و شلختهاي» به دو كار دست ميزنيم؛ اول اينكه با آوردن قيد زماني نامحدود «هميشه» شلختگي و بينظمي او را به همه زمانها و طبيعتاً به همه مكانها سرايت ميدهيم و در ثاني با حذف همه خطوط شخصيتي فرد دقيقاً مثل يك پيكرتراش و مجسمهساز از او مجسمه بينظمي و شلختگي درست ميكنيم، حال آن كه ممكن است آن فرد مثلاً فقط درباره بايگاني كردن پوشهها مرتكب يك بينظمي شده باشد آن هم در يكي دو هفته اخير و نه در همه زمانها، اما وقتي ما به او انگ «تو هميشه بينظم و شلختهاي» ميزنيم در واقع دست به دو كار ميزنيم.
اولا بينظمي او درباره حوزه مشخصي به نام بايگاني كردن پرونده را تعميم به كل وجوه شخصيتي و كاري و حرفهاي او ميدهيم و در ثاني ايراد يكي دو هفته گذشته آن فرد را به كل زمانها سرايت ميدهيم به گونهاي كه انگار او از روز اول اين طور بوده و قرار است تا آخرين روز كاري نيز اين گونه باشد.
تعميم دادن با اصل سپاس ناهمخواني دارد
نكتهاي كه مهم و هشداردهنده به نظر ميرسد اين است كه تعميم دادن با اصل سپاس هيچ همخوانيای ندارد. درستتر اين است كه ما در رابطه خود با ديگران به ويژه رابطههاي خانوادگيمان اصل سپاس و تشكر از رفتار خوب ديگران را در نظر بگيريم. اگر ويژگي و كيفيت رفتاري بسيار مهم سپاس مدنظر ما باشد در آن صورت كمتر دست به تعميمهاي غيرمنطقي و غيرمنصفانه خواهيم زد.
در نظر بگيريد مردي وارد خانه ميشود. سفرهاي براي او پهن ميشود اما او با اولين قاشقي كه بر دهان ميگذارد سر و صدايش بلند ميشود: چرا اين غذا اين قدر شور است؟ چرا تو نميتواني حتي يك غذاي ساده را هم درست كني؟ حق با اوست. در قسمت چرا غذا اين قدر شور است؟ حق كاملاً با مرد است اما در قسمت دوم چرا تو نميتواني حتي يك غذاي ساده را هم درست كني؟ مرد دچار تله تعميم شده است، به اين معنا كه او از وضعيت شور بودن غذا به تعميم روي آورده و كل هنر آشپزي همسرش را زير سؤال برده است، به گونهاي كه انگار هر غذايي كه همسر او جلويش ميگذارد شور و تلخ و بيمزه است.
اگر آن مرد كمي خويشتندار بود نهايتاً ميتوانست درباره چرايي شور بودن غذا سؤال كند و به ياد آورد كه او هر روز يك يا دو وعده غذاي بينقص و خوشمزه در خانه ميل ميكند اما آن لحظه وقتي عصباني شده عليه حافظهاش شورش ميكند و با زير پا گذاشتن اصل سپاس دست به تعميم غير منصفانهاي ميزند به گونهاي كه انگار اين وضعيت يك وضعيت روزانه و تكراري است.
سختگيري مردان دين نسبت به قضاوتها
اگر كسي حقيقتاً ميخواهد درباره ديگران دست به ستم نزند و رفتار متعادلي داشته باشد به نظر ميرسد كه بيش از همه بايد درباره قضاوتهاي خود حساس باشد و در قضاوتها هم از تعميم دادن پرهيز كند. اين توصيهاي است كه اوليا هم به ما دارند. چنانچه از حضرت علي (ع) نقل شده است كه وقتي در برابر سرزنش گناه فردي از سوي يكي از ياران خود مواجه ميشود به او ميگويد تو چه ميداني كه آن فرد به خاطر خطايي كه كرده امشب بيدار نماند و به درگاه خداوند توبه و انابه نكند و مورد عفو و بخشايش خداوند قرار نگيرد در حالي كه تو با اين ظن و گمان، خود را در معرض خطا و گناه قرار دادهاي. اين مثال نمونهاي از دهها و صدها سندي است كه به ما نشان ميدهد تا آنجا كه ميتوانيم بايد از تعميم پرهيز كنيم.
همه ما فراز و نشيب داريم يك روز را به حساب يك سال نگذاريم
چه خوب است اگر بتوانيد خودتان را جاي فردي بگذاريد كه شما درباره او دست به تعميم و به دنبالهاش انگ زني زدهايد. آيا دوست داريد به خاطر اينكه فقط يك روز در ماه دير به محل كار رسيدهايد، از طرف رئيستان به عنوان كارمندي بيانضباط معرفي شويد؟ يا نانوايي كه هر روز نانهاي خوب دست مشتري ميرساند، رستوراني كه غذاهايش حرف ندارد اما حالا يك روز اتفاقي نانهاي آن نانوايي يا غذاهاي آن رستوران كيفيت لازم را نداشته است و. . . حال خودتان را جاي آن رستوران دار يا نانوايي بگذاريد. آيا براي شما ناراحت كننده نيست كه آن يك روز به حساب كل روزهاي سال گذاشته شود؟ همه ما در زندگي مان بالا و پايين و فراز و نشيب داريم.
بهترينها هم در طول سال ممكن است روز يا روزهاي بدي را از سر بگذرانند اما اگر ما آن يك روز يا آن روزها را به حساب كل سال بگذاريم در آن صورت خوشايند كسي نخواهد بود كه فرازهاي زندگي، حرفه، تخصص و فعاليت او را كلا ناديده گرفتهايم و صرفاً نشيبهايش را به ياد ميآوريم و بدتر اينكه آن نشيبها را به كل پرونده كاري و حرفهاي او ربط ميدهيم.
عواقب جامعهاي كه مچگيري و سياه نمايي سكه رايجش باشد
اما چه چيزهايي تعمیم دادنش عواقب اجتماعي دارد؟ جامعهاي كه در آن آدمها ميخواهند با سلاح تعميم از جزئي از رفتار به كل رفتار و شخصيت پيش بروند سر از كجا در ميآورند. مثلاً وقتي در مناسبات سياسي يك ايراد يا اشتباه سياستمداري از جناح رقيب را چنان برجسته ميكنيم كه انگار در طول زندگي و حيات سياسي او جز آن نقطه سياه نبوده، اتفاقي كه ميافتد اين است كه به تدريج سياه نمايي و مچگيري به يك ويژگي معمول در آن جامعه بدل ميشود و اين رفتار لايههاي اجتماعي و پايينتر جامعه را هم در بر ميگيرد.
وقتي مثلاً سياستمداران و مديران برجسته يك كشور يك رفتار اشتباه از همديگر را چنان تعميم ميدهند كه همه لايههاي شخصيتي طرف مقابل را در بر ميگيرد در آن صورت سياه نمايي و مچگيري تبديل به يك هنجار ميشود. آن وقت آدمهايي را ميبينيم كه كار و زندگيشان را رها كردهاند و شبانهروزي در حال تجسس در زندگي همديگر هستند تا بلكه نقطه تاريك و سياهي را پيدا كنند و با رونمايي از آن نقطه سياه و تعميم آن بتوانند به هر قيمتي كه شده رقيب را به زمين بزنند. همچنان كه اشاره شد وقتي اين خصلت به عنوان يك رفتار و عادت همگاني درآيد ميتوان انتظار داشت به عنوان مثال وضعيت فرهنگ كاري در ادارات و سازمانها چگونه خواهد بود.
آدمهايي كه پشت همديگر مرتب به دنبال حاشيهآفريني و جوسازي هستند و بيشتر از آنكه روي شرح وظايف و مسئوليتهاي خود متمركز باشند، مرتب دنبال جوسازي و حاشيه آفرينياند يا اگر بخواهند خيلي اخلاقي رفتار كنند بايد چهارچشمي مراقبت كنند كه پاي آنها به حاشيهها كشيده نشود اما در هر حال فرقي نخواهد كرد چون توان و انرژي زيادي از آدمها صرف مقابله با جوسازي يا ايجاد حاشيه، سياهنمايي و مچگيري عليه هم ميشود.
چقدر زاويههاي روشن همديگر را تعميم ميدهيم؟
اگرچه ما امروز در حوزه اخلاق و روانشناسي معناي منفي و تاريكي از تعميم دادن مراد ميكنيم و وقتي واژه تعميم را بر زبان ميآوريم منظورمان از تعميم، عموميت بخشيدن و فراگير كردن نقاط تاريك شخصيتي است اما از زاويهاي مثبت هم ميتوان به اين قضيه پرداخت.
چه بسا انسانهايي در ميان ما باشند كه اگرچه در اقليت هستند اما ميكوشند وقتي خصلت مثبتي را در كسي ميبينند آن را به بخشهاي ديگر شخصيت او هم تعميم بدهند. مثلاً اگر ميبينند كسي امانتدار است به دنبالش، نتيجه ميگيرند كه او راستگو هم بايد باشد و همين طور اين سلسله را ادامه ميدهند.
اين رفتاري است كه البته رويكرد ديني ما نيز آن را ميستايد و ميپذيرد. اصل مهمي كه از آن به عنوان اصل برائت ياد ميكنيم اين است كه اصل بر برائت فرد است مگر اينكه خلافش ثابت شود. اثبات خلاف هم به حدس و گمانهزني نيست، بلكه كاملاً و با ادله و دلايل متقن بر فرد ثابت ميشود كه به آن برائتي كه در فرد فرض كرده بوده خدشه وارد شده است.
بنابراين اگر آدمها به جاي آنكه تعميم را به سمت زاويههاي تاريك روح آدمي بكشانند به سمت زاويههاي روشن ببرند و مثلاً طوري از امانتداري فرد ستايش كنند كه او ببيند زاويهاي روشن در روحش ديده شده احتمالاً مشتاقتر خواهد شد كه حتي اگر نقاط تاريكي در روح و ذهن او وجود دارد درصدد اصلاح آن برآيد، اما برعكس وقتي در جامعهاي اينگونه باب شود كه از نقاط روشن شخصيت كسي حرفي به ميان نيايد و آن زاويهها كاملاً بايكوت شود و در مقابل نقاط تاريك برجسته و چند برابر شود در آن صورت آيا انگيزهاي براي رشد خصايص خوب و انساني در آدمها شكل خواهد گرفت يا نه؟ اين جو سياه نمايي از اجتماع به آدمها و از آدمها به جامعه سرايت پيدا خواهد كرد.