کد خبر: 850133
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۰
مرور 6 پايه مهم در رسيدن به انسان متعادل
بسياري از ما خواسته و ناخواسته مي‌خواهيم آدم‌هاي متعادلي در زندگي باشيم. چه كسي بدش مي‌آيد در ذهن و روان خود تعادل داشته باشد و...
نويسنده: حسن فرامرزي
 
 
بسياري از ما خواسته و ناخواسته مي‌خواهيم آدم‌هاي متعادلي در زندگي باشيم. چه كسي بدش مي‌آيد در ذهن و روان خود تعادل داشته باشد و به تعادل رفتاري برسد؟ با اين همه بسياري از ما با نشانه‌هايي كه در رفتارهايمان مي‌بينيم پي مي‌بريم كه آدم متعادلي نيستيم. چرا ما دنبال آدمي متعادل در درون خودمان مي‌گرديم؟ به خاطر آن كه آدم متعادل اوصاف كمال را در خود دارد، كمتر رنج مي‌بيند و كمتر رنج مي‌دهد. بيشتر لذت مي‌برد و ديگران نيز از مصاحبت او لذت مي‌برند.
 
 
كمتر به ديگران بدبين مي‌شود، آدم متعادل كسي است كه قضاوت‌هاي او سختگيرانه است، نه درباره ديگران كه درباره خودش، يعني اينطور نيست كه به آساني خود را در معرض قضاوت ديگران قرار دهد بنابراين در روابط ميان پديده‌ها بيشتر غور مي‌كند و همين باعث مي‌شود كه شخصيت او عمق داشته باشد. آدمي كه متعادل است، سخن متعادل هم مي‌گويد بنابراين تعادل او در سخن نيز خود را نشان مي‌دهد، اما شايد يكي از مهم‌ترين پرسش‌ها براي افراد اين باشد كه من از كجا بدانم فاصله‌ام با يك فرد متعادل چقدر است؟ مهم است كه من بدانم چقدر با تعادل رفتاري فاصله دارم، در اين صورت مي‌توانم مسيرم را براي رسيدن به اين مقصد مشخص‌تر كنم. 
 
 
 
 
كنش تماشاگرانه و نگريستن از چشم ديگران
 
 
 
يكي از مهم‌ترين نشانه‌هاي تعادل رفتاري اين است كه فرد اين مهارت را در خود تقويت كند و بتواند از چشم ديگران به يك رويداد نگاه كند. به اين معنا كه وقتي در يك موقعيت قرار گرفته صرفا از موقعيت خود به آن رويداد نگاه نكند بلكه همزمان كه در آن موقعيت قرار گرفته، نگاه تماشاگرانه و نه بازيگرانه به آن رويداد بيندازد. فرض كنيد كه شما سوار بر خودرو در يك مسيري حركت مي‌كنيد. زني يا مردي با نوزادي در بغل مي‌خواهد از جلوي خودروي شما عبور كند. شما مي‌توانيد از چشم خودتان به اين رويداد نگاه كنيد و فقط پا را اندكي بيشتر بر پدال گاز فشار دهيد كه آن عابر مرد يا زن با نوزادي در بغل نتواند آن لحظه از عرض خيابان عبور كند.
 
 
 
اتفاق خاصي هم نمي‌افتد چون آن عابر قرار نيست براي دقايق طولاني در آن جا بماند بالاخره خودروهاي بعدي به او اجازه حركت در عرض خيابان را خواهند داد اما حالا به كسي فكر كنيد كه از حالت كنش بازيگرانه به كنش تماشاگرانه تغيير جهت مي‌دهد و درست لحظه‌اي كه مي‌خواهد پايش را روي پدال گاز فشار دهد تا مسير را براي عبور آن مرد يا زن با نوزادي در بغل مسدود كند پايش را از روي پدال گاز برمي دارد و ترمز را فشار مي‌دهد. در آن لحظه ممكن است اين گفت‌وگو در ذهن آن فرد به وجود بيايد. چرا پدال ترمز را فشار دادي؟ آن مرد مي‌توانست كمي صبر كند.
 
 
 
 با الگوي « او من است» به تعادل رفتاري برسيم
 
 
 
ماشين‌هاي بعدي سرانجام به او اجازه رد شدن را مي‌دادند و اين پاسخ را بشنود كه اگر من در آن موقعيت بودم چه؟ فرض كن من آن زن يا مردي هستم كه آن نوزاد را در آغوش گرفته است. آيا در آن موقعيت وقتي مي‌ديدم راننده به جاي آن كه پدال ترمز را فشار دهد پايش روي پدال گاز مي‌رود خرسند مي‌شدم؟ اصلا اگر راننده بعدي هم مثل من فكر كند و با خود بگويد من عجله دارم و وظيفه نگه داشتن خودرو را به راننده بعدي تفويض كند و همين طور اين سلسله ادامه داشته باشد و راننده بعدي هم تصميم بگيرد اين وظيفه را بر گردن راننده بعد از خودش بيندازد چه اتفاقي خواهد افتاد؟
 
 
سنجش تعادل شخصيت با خط‌كش «او من است»
 
 
در اين جا مي‌توان از قاعده‌اي به نام «او من است» به عنوان يكي از مهم‌ترين نشانه‌هاي تعادل رفتاري سخن به ميان آورد. اگر مي‌خواهيد انسان متعادلي باشيد يا مي‌خواهيد ببينيد همين حالا انسان متعادلي هستيد يا چقدر با چنين شخصي فاصله داريد خود را با خط‌كش «او من است» بسنجيد. مثلاً به اين فكر كنيد سوار خودرو شده‌ايد و مرد پيري را مي‌بينيد كه با احتياط مي‌خواهد از عرض خيابان رد شود. مي‌دانيد اگر توقف كنيد به خاطر احتياط اين پيرمرد در عبور از عرض خيابان چند ثانيه وقت شما گرفته خواهد شد. حال زمان و موعد استفاده از «او من است» فرا رسيده است. آيا اين تصوير به ذهن شما مي‌آيد كه آن پيرمرد خود شما هستيد؟ مثلاً خود شما در 30، 40 يا 50 سال بعد؟ همه اين اتفاقات در كسري از ثانيه در ذهن شما روي مي‌دهد. به 30، 40 يا 50 سال بعد مي‌رويد و خودتان را مي‌بينيد كه يك پيرمرد شده‌ايد و به خاطر بالا رفتن سن و كاهش توانايي در ديدن و تحرك با تأني و محافظه كاري بيشتري از خيابان رد مي‌شويد. در آن لحظه دوست داريد خودروهاي كناري تان با شما چطور رفتار كنند؟
 
 
انتظار كم از اطرافيان، نشانه مهم تعادل رفتاري
 
 
به هر ميزان كه ما در زندگي مسائل و چالش‌هاي ديگران را مسائل و چالش‌هاي خودمان بدانيم به رفتار متعادل‌تري خواهيم رسيد. به هر ميزان كه من حس كنم آن زن يا آن مرد يا آن كودك يا آن جوان، امروز، ديروز يا فرداي من است در آن صورت احتمال اينكه من در زندگي گام‌هاي متعادل‌تري بردارم بيشتر خواهد شد.

 
 
مثلاً من به عنوان رئيس يك اداره با عينك «او من است» به مجموعه چالش‌هاي كارمندان خود نگاهي مي‌اندازم و مثلاً مي‌گويم فرض محال كه محال نيست، فرض مي‌گيرم كه من كارمند هستم و در ماه اينقدر دريافتي و مزايا دارم. آيا من مي‌توانستم با اين دريافتي زندگي كنم؟ با طرح اين سؤال و جولان دادن ذهني به آنچه در زندگي كارمندم روي مي‌دهد حتي اگر من نتوانم در ترميم حقوق كارمندم كاري كنم باز طرح اين پرسش‌ها به من كمك زيادي در رفتار متعادل خواهد كرد، مثلاً از اينكه او بازدهي كار بالايي ندارد متعجب نخواهم شد چون كارمندم مجبور است در چند شركت ديگر هم كار كند يا شب‌ها مسافركشي كند بنابراين انتظارات خود را از او پايين خواهم آورد.
 
 
اين تحريف شناختي، تعادل ذهن‌تان را به هم مي‌ريزد
 
 
يكي از تحريف‌هاي مهم شناختي و ادراكي ما آنجاست كه اغلب تصور مي‌كنيم وضعيت ما همواره داراي يك ثبات مشخص است. مثلاً من تصور مي‌كنم كه بينايي‌ام هميشه همين طور خواهد بود بنابراين هيچ نيازي نمي‌بينم درباره مشكلات و چالش‌هاي كم بينايان يا نابينايان بينديشم. من تصور مي‌كنم كه وضعيت مالي من از همين ثبات برخوردار خواهد شد بنابراين هيچ نيازي نمي‌بينم به افرادي كه با چالش‌هاي مالي روبه‌رو هستند روبه‌رو شوم يا با قضاوت كمتري درباره چالش‌هاي مالي آنها سخن بگويم. ما اغلب درباره سلامتي، وضعيت مالي، تحصيلي و شغلي خود دچار توهماتي هستيم و تصور مي‌كنيم چون من امروز به خوبي مي‌بينم فردا هم به خوبي خواهم ديد، چون من امروز راه مي‌روم فردا هم به راحتي راه خواهم رفت، چون امروز ضربان قلب من طبيعي است فردا هم ضربان قلب من طبيعي خواهد بود.
 
 
اين تحريف‌هاي شناختي باعث مي‌شود كه ما نتوانيم به وضعيت «او من است» بينديشيم، چون ما هميشه ديواري بين خودمان و ديگران مي‌كشيم، در حالي كه يكي از نشانه‌هاي مهم‌تر تعادل رفتاري اين است كه من بتوانم در ديگران خودم را و در خودم ديگران را پيدا كنم. مثلاً با خودم بگويم چه بسا اگر پدر و مادر من هم معتاد بودند من هم نمي‌توانستم تحصيلاتم را ادامه دهم، با خودم بگويم چه بسا اگر آن ژن‌ها به من هم مي‌رسيد من هم مثل او رفتار مي‌كردم. اين حق دادن به ديگران در خطاهايشان يكي از نشانه‌اي تعادل رفتاري است و از طرف ديگر نسبت ندادن توانمندي‌هاي شخصي به تلاش‌ها و كوشش هايمان مي‌تواند يكي از مهم‌ترين علايم تعادل رفتاري باشد، در حالي كه ما عموماً برعكس رفتار مي‌كنيم يعني اغلب دوست داريم توانمندي‌هاي خودمان را به تلاش، كوشش و عرق جبين نسبت دهيم در صورتي كه اگر متعادل‌تر رفتار كنيم مي‌گوييم درست است كه من تلاش هايي در اين باره انجام داده‌ام اما اگر شرايط به گونه‌اي ديگر بود چه بسا اگر خانواده با من همراهي نمي‌كرد شايد اعضاي شركت من افراد ديگري بودند، چه بسا اگر همسايگان من اينطور نبودند و اگر قوانين به گونه‌اي ديگر بود من به اين موفقيت نمي‌رسيدم.
 
 
چند نفر در اين مدال طلا سهم دارند؟
 
 
مسلماً كسي كه اينگونه با خود مي‌انديشد مي‌تواند در برابر ديگران با تواضع و فروتني بيشتري مواجه شود و يك انسان سپاسگزار باشد كه از جمله نشانه‌هاي تعادل رفتاري است اما تصور كنيد كه من يك موفقيت را فقط و فقط مرهون تلاش‌هاي خودم بدانم و اين موفقيت را به هيچ جاي ديگري جز خودم نسبت ندهم، در آن صورت آيا در برابر ديگران سپاسگزار خواهم بود؟ من يك ورزشكار هستم و در المپيك مدال طلا آورده‌ام.
 
 
اگر به لحاظ رواني انسان متعادلي باشم با خودم خواهم گفت چطور شد كه امروز اين مدال طلا از گردن من آويخته شد؟ آن وقت شروع مي‌كنم به تك تك كساني مي‌انديشم كه در اين راه با من آمده‌اند، نه اينكه يك پاك كن دستم بگيرم و همه چهره‌ها را با آن پاك كن پاك كنم و فقط خودم را باقي بگذارم.
 
 
 با الگوي « او من است» به تعادل رفتاري برسيم
 
 
مثلاً برمي‌گردم به هفت، هشت سالگي وقتي مادرم به توصيه يكي از بستگان كه استعداد بدني‌اي در من ديده بود مرا به يك باشگاه محلي برد و در آن باشگاه و در قسمت كودكان ثبت نام كرد. چهره اين مرد و آن فردي كه آن استعداد را در من ديده بود در ذهن من برجسته مي‌شود. به اين مي‌انديشم كه اگر مادرم توصيه آن فاميل را جدي نگرفته بود چه مي‌شد؟ آيا ممكن بود من امروز اين جا نباشم؟ اگر مادر هر روز دست مرا نمي‌گرفت و نمي‌برد باشگاه آيا من اين جا بودم؟ به چهره اولين مربي‌ام خيره مي‌شوم كه با آن كه ظاهراً بداخلاق و سختگير بود اما با جديت و نظم، اولين گام‌هاي مرا در اين راه ستود و تشويقم كرد. به مربي‌هاي دوم و سوم فكر مي‌كنم، به مربي دوران نوجواني و جواني، به كسي كه مرا كشف كرد و اولين بار در رده تيم ملي جوانان به مسابقات برد همين طور جلو مي‌آيم و جلوتر و تك تك اين افراد در چهره‌ام برجسته مي‌شوند.
 
 
من و شعاع مثبت و منفي آدم‌هاي پيرامونم
 
 
پس از اين جا مي‌توان به ضلع مهم ديگري از نشانه‌هاي رفتار متعادل دست يافت. به هر اندازه كه من شعاع دايره آدم‌هايي كه در زندگي‌ام به صورت مثبت مؤثر بوده‌اند را وسيع مي‌بينم و قدردان آنها هستم آدم متعادلي هستم و برعكس به هر ميزان كه شعاع آدم‌هايي كه در زندگي ام به شكل منفي مؤثر بوده‌اند - يعني مثلاً عادت بدي را به من ياد داده‌اند، مرا با كساني آشنا كرده‌اند كه آدم‌هاي خوبي نبوده‌اند و هر اتفاق منفي ديگري در زندگي - بزرگ مي‌بينم از تعادل خارج مي‌شوم و به سمت فرافكني مي‌روم.
 
 
در واقع شما وقتي اشكالات زندگي خود را به دوش ديگران مي‌اندازيد، حتي اگر آن افراد در اين اشكالات نقش داشته‌اند از تعادل رفتاري خارج مي‌شويد و برعكس بر هر ميزان كه جرئت پذيرش اشكالات زندگي تان را پيدا مي‌كنيد و اين تفكر را داريد كه من كارگردان زندگي خودم هستم و هر كسي كه وارد زندگي من شده، بازيگر اين زندگي بوده و اگر او خوب بازي نكرده به خاطر اين است كه منِ كارگردان از او خوب بازي نگرفته‌ام نشان مي‌دهد شما به يك انسان متعادل تبديل شده‌ايد.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۱۸ - ۱۴۰۳/۰۵/۲۳
0
0
عالی بود
بینهات سپاس گزارم
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها