
انتخابات رياست جمهوري سال 96 به روزهاي حساس خود نزديك ميشود و چند روز دیگر با ثبت نام كانديداها ماراتن رقابتهاي انتخاباتي به صورت رسمي آغاز ميشود. با اين حال سؤال اينجاست كه در اين ماراتن فراگير در نهايت چه كساني پيروز ميشوند. آيا بازهم دولت روحاني با صرف تكيه بر دستاوردهاي برجامي خود ميتواند، آراي مردمي را كسب كند يا نوبت نیروهای انقلاب است كه سكان قوه مجريه را در دست بگيرند.
صدالبته پيروزي در انتخابات و راهيابي به ساختمان پاستور براي هر گروهي در انتخابات يك اولويت اساسي است، اما سؤال اينجاست كه مقدمات اين پيروزي ايده آل چگونه فراهم شود. آيا تكاپوي فعلي اینان و ساير رقباي دولت براي پيروزي كافي است يا بايد فكري اساسي براي تأثيرگذاري بر افكار عمومي كرد.
در مناظرات و زماني كه سخن از نقد طرف مقابل به ميان ميآيد بايد تأكيد رقباي دولت بر چه چيز باشد و چگونه مردم را در پاي صندوقهاي رأي قانع كرد.
در طول ماههاي منتهي به انتخابات كانديداهاي اصولگرا با تعيين راهبردي صحيح تلاش كردهاند مسير خود را بر اساس مديريت انقلابي تعيين كنند. نقد عملكرد ضعيف دولت در حوزههاي عمراني و اشتغال كه به دليل ناتواني و عدم تحرك در حوزه اقتصاد روي داده است، مدخلي بوده تا رقباي روحاني بتوانند بحث مديريت انقلابي را پيش كشيده و بر ضرورت تغيير در دستگاه اجرايي و رأس آن تأكيد كنند، البته در اين ميان نيز دولت روحاني با بيتوجهي به مردم و حوزه اقتصاد مقاومتي و روي دادن اتفاقاتي همچون حقوقهاي نجومي به شدت در اين حوزه آسيب پذير است، اما اين تمام راه براي پيروزي در انتخابات است؟
اين تغيير بايد چگونه به يك مطالبه عمومي در جامعه تبديل شود تا در نهايت حاصل آن خود را در پاي صندوقهاي رأي نشان دهد.
تغيير مطالبه عمومي در انتخابات
واقعيت اين است كه انتخابات و رأي مردم مفهومي جز «تغيير» در بر ندارد، منتها جنس اين تغيير از نوع براندازانه و تغيير مخرب نيست بلكه اين تغيير قرار است به بهبود امور و صدالبته چرخش نخبگان در ساختار نهادهاي اجرايي بينجامد.
چنين چرخشي ميتواند به بهبود عملكردها و برافروختن اميد بهبود اوضاع در بين افكار عمومي جامعه ميشود. در تمام سيستمهاي سياسي با ثبات دنيا اين تغيير نخبگاني چه از طريق صندوقهاي رأي و چه از طريق ساز و كارهاي درون سيستمي روي ميدهد. به عنوان مثال در ساختار حزب كمونيست چين هر 10 سال يك مرتبه تمام رؤساي دولت و مديريت حزب به طور كامل عوض ميشوند.
اين روند در بازههاي زماني كوچكتر و نيز در نهادهاي كوچكتر روي ميدهد. در نظام مردم سالاري جمهوري اسلامي اين تغيير نه از طريق دستوري بلكه از طريق انتخاب مردم روي ميدهد. تجربه ثابت در تمامي انتخابات هايي كه به استقرار سيستم جديدي در نهادهاي اجرايي انجاميده است، نشان داده نامزدهاي موفق توانستهاند مطالبه تغيير را به طور كامل اجرايي كنند.
حالا سؤال اينجاست كه اين مطالبه تغيير قرار است در اين انتخابات و با توجه به رويه دولت مستقر عملي شود.
برجام و شكست در جذب سرمايهگذاري خارجي
اساساً پاسخ دهي به مطالبه تغيير در بين افكار عمومي با استفاده از فرآيندي با نام ديگرسازي امكانپذير است. مردم بايد بتوانند بين دولت و نامزدهاي اصولگرايان تفاوت معنا داري قائل شوند تا رأي خود را به نفع رقيب دولت به صندوق رأي بيندازند.
اين تفاوت معنادار خواهي نخواهي به دليل شرايط فعلي كشور بايد در حوزه اقتصاد معنا شود. هم اكنون معيشت و بيكاري جوانان مهمترين مشكلات مردم است. پيش از اين دولت یازدهم و شخص حسن روحاني با تأكيد بر تنش زدايي در ماجراي هستهاي و برداشتن تحريمها توانست آراي مردمي را به خود جلب كند و پيروز انتخابات شود. با اين حال تجربيات چهار سال گذشته به خوبي نشان داد كه اين فرآيند اساساً به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد. تمام اميد دولت بر اين متمركز بود كه بتوان با جذب سرمايهگذاري خارجي مشكلات اقتصادي در حوزه اشتغال را حل كرده و زمينه جذب فناوريهاي پيشرفته را فراهم كند و حتي در اوايل صحبت بر سر تأمين 30 درصد از سرمايه لازم با استفاده از سرمايه خارجي به خصوص سرمايه ايرانيان خارج از كشور بود.
دليل اين مسئله نيز كاملاً روشن و واضح است كه به ساختار حقوقي برجام و نحوه برداشتن تحريمها باز ميگردد.
در واقع عدم امكان جذب سرمايه با استفاده از زيرساخت حقوقي برجام هر چند در رسانهها مخفي ميشود اما براي خود دولتمردان مشخص است. باقي ماندن دو زيرساخت تحريمي اس دي ان ليست و چرخه دلار بهرغم انجام مذاكرات فراوان درباره آنها، مسائلي است كه مانع از تبديل برجام به دريچه تشكيل سرمايه ثابت ميشود. از برجام ميتوان استفادههاي ديگري برد اما تصور تشكيل سرمايه ثابت از محل برجام شدني نيست. از همين باب اينكه برنامه فعلي قابل ادامه است، دستكم در صحنه عمل قابل تصور نيست.
به نظر ميرسد تئوري حاميان روحاني براي حل اين مشكل مذاكره فوري با امريكا به اميد حل مشكل اول و تعويق مشكلات بعدي است. اين راه حل طبعاً شامل ارائه امتيازات امنيتي ارزشمندي به امريكاست كه او را به صدور موقت مجوزهاي انتقال پول نفت راغب كند.
اين روش به صورت پايلوت در آذر سال قبل امتحان شد و امريكاييها و بخشي از دولت و بخشي از بدنه حامي دولت به تكرار آن بيميل نيستند. با گذشت زمان و برونريزي هر يك از بحرانها يا احياناً حضور مستقيم امريكا در سوريه طرفداران اين راهحل صداي بلندتري خواهند يافت.
اشكال ذاتي اين روش اين است كه بهدليل ناپايداري وضعيت ايران در هر مرحله مقدار داده بيشتر و مقدار ستانده كمتر خواهد بود، از همين رو است كه رهبري به صراحت در مقابل هر گونه مذاكره ديگري در برابر امريكا ايستادهاند.
برنامهاي دقيق براي پايان مديريت اشرافي
در چنين شرايطي با توجه به راهبرد فوق رقباي دولت و به خصوص اصولگرايان بايد بتوانند با برنامه دقيق به هركدام از مشكلات فوق پاسخ دهند. اين پاسخ بايد برنامهاي دقيق و روشن را ارائه دهد كه ركن اصلي تغيير سيستم مديريتي كشور به خصوص در لايههاي مياني و تغيير روش توزيع درآمد و ثروت در كشور باشد.
شكي نيست كه مديريت انقلابي راهحل كلي اين طرح است، اما اگر براي آن جزئيات دقيقي ارائه نشود، نميتواند به مطالبه تغيير در شرايط فعلي پاسخ دهد. نتيجه چنين مسئلهاي چيزي جز سقوط مشاركتكنندگان در انتخابات و به احتمال قوي پيروزي دوباره دولت فعلي نيست. واقعيت اينجاست كه هیچکدام از نامزدهای اصولگرايان براي مديريت انقلابي هيچ كدام برنامه دقيقي براي تغيير روشهاي موجود در مديريت كشور و تغيير مديران ارائه نكردهاند و تنها به سخنان كلي اكتفا نكردهاند. مردم نیازمند تغيير نيازمند مشاهده برنامهاي روشن و بدون ابهام هستند و هرگونه كليگويي و ابهام ميتواند به تكرار يك شكست ديگر بينجامد. زمان براي اصولگرايان به سرعت در حال به اتمام رسيدن است و زمان يك اقدام قاطع و فوري فرا رسيده است.