دنياي امروز، دنياي پر زرق و برقي است كه آدمها تلاش بيوقفهاي دارند تا سهمي از آن را مال خود كنند. در اين ميان رؤياها گام نخست براي به دست آوردن بخشي از اين دنياي پر زرق و برق هستند كه البته بسياري در همين مرحله ميمانند. آنها عموماً يا توانايي گام برداشتن در دنياي واقعي را ندارند يا منتظر ميمانند كسي به سراغشان بيايد تا كليد دنياي پر زرق و برق را به او بدهد. جوانان و به ويژه دختران، گاهي به ازدواج چنين نگاهي دارند، يعني در رؤياهاي خود منتظر فردي با اسبي سفيد هستند كه رؤيايشان را برآورده كند. در اين زمينه مريم سادات ظهوريان، كارشناس مسائل اجتماعي تأكيد دارد در رؤياپردازيها نبايد واقعيتها را ناديده گرفت و معتقد است نميتوان با مسير تخيلي به هدف رسيد و اگر براي آن هدفي كه در رؤيايمان است مسير واقعي وجود نداشته باشد، آن هدف و انتظار غيرواقعبينانه است. ماحصل گفتوگو با اين كارشناس را ميخوانيد.
خيال پردازي نسبت به همسر وتبعات آن
در زمان گذشته تجربه اكثر افراد تنها به خانه و محله خود محدود ميشد اما امروزه با گسترش تكنولوژي به خصوص شبكههاي مجازي و پيدايش دهكده جهاني، تجربه و زاويه ديد فرد و به تناسب آنها رؤياپردازيهايش بيشتر و حتي غيرقابل كنترل شده است. نكته قابل تأمل اين است كه فرد به چه ميزان ميتواند رؤياپردازيهايش را كنترل و به واقعيت نزديك كند تا زندگي خود را مختل نكند و به رؤيا پردازيهاي غيرمنطقي نينجامد؟ از طرفي به تعداد اثرات انگشت، شخصيتهاي مختلفي در دنيا وجود دارد و به طور قطع ما در واقعيت نميتوانيم شخصيتهاي مختلف را آنطور كه در رؤياهاي خود تصور ميكنيم تغيير دهيم. هر شخصي در برابر هر كنش ما يك واكنش مستقل دارد كه ممكن است آن واكنش با روياهاي ساخته شده ذهني ما همساني نداشته و حتي تفاوتهاي زيادي داشته باشد. اگر به طور واقع بينانه به امر ازدواج نگاه كنيم نميتوانيم يك نفر را عين خودمان بهعنوان همسر پيدا كنيم. در چنين شرايطي اگر فرد قبل از ازدواج در تخيلاتش كسي را تصور كرده است كه برخوردها، رفتارها، موقعيت اجتماعي و حتي لباس پوشيدنش به گونهاي بوده كه خودش دوست داشته است وقتي در واقعيت با چيزي مخالف آنچه در ذهن داشته برخورد كند منجر به سرخوردگي و افسردگي فرد ميشود. يكي از نتايج سرخوردگي اين ميتواند باشد كه زندگي فرد به طلاق بينجامد. البته ممكن است غيراز طلاق، فرد به مسيرهاي ديگر هم كشيده شود يعني آسيبهاي ديگري مانند خودكشي، اعتياد و بزهكاري هم ممكن است به سراغ فرد بيايد و اينها به دليل عدم تطابق ذهنيت فرد با واقعيت است.
رؤياپردازي، خوب يا بد؟
آنچه گفته شد به اين معنا نيست كه رؤياپردازي به طور كلي خوب نيست بلكه حتي روانشناسان تأكيد دارند افراد بايد از تخيل خود استفاده كنند و خود را در جايگاهي كه قرار است حضور داشته باشند، ببينند اما مسئله اين است كه اين تخيل نبايد واقعيت را ناديده بگيرد. در واقع بايد هدف خود را در تخيلمان در نظر بگيريم اما نميتوان با مسير تخيلي به هدف رسيد بلكه بايد در مسيري واقعي به آن هدفي كه در رؤيايمان در نظر گرفتهايم برسيم و اگر براي آن هدف مسير واقعي وجود نداشته باشد آن هدف غيرواقعبينانه است. كسي كه ميخواهد غذايي را درست كند، ابتدا آن غذا را در ذهنش تخيل و تصور ميكند اما نميتواند با مواد خيالي آن غذا را درست كند بلكه مواد ابتدايي غذا را بايد در واقعيت داشته باشد. در رابطه با ازدواج نيز همين وضعيت حاكم است؛ درست است كه بايد خودمان را در جايگاه فردي كه ميخواهد ازدواج كند قرار دهيم اما اين مسئله با شروطي همراه است كه اين شروط و اهداف فيزيكي و غير فيزيكي هستند. به عنوان مثال يك آقا نميتواند خودش را در جايگاه يك خانم ببيند بنابراين بايد پتانسيلهاي اوليه براي رسيدن به آن هدف وجود داشته باشد.

نكته مهم ديگري كه بايد مورد توجه قرار دهيم اين است كه زندگي مشترك يك هدف شخصي نيست. اگر فردي به عنوان مثال ميخواهد خلبان شود، در حقيقت دارد يك هدف شخصي را دنبال ميكند كه كمك ديگران و خانواده باعث تسريع در رسيدن فرد به هدفش ميشود اما اگر كمكي هم صورت نگيرد، فرد باز هم ميتواند به آن هدف برسد و شايد فقط بايد زمان بيشتري را صرف كند ولي زندگي مشترك يك هدف اجتماعي است و قطعاً بايد ميان انتظارات و اهداف زوجين سازگاري وجود داشته باشد، زيرا بدون در نظر گرفتن حضور ديگران در زندگي مشترك، اين اهداف به سرانجام نخواهد رسيد؛ بنابراين اهداف بايد با واقعيتهاي زندگي اطرافمان تطابق داشته باشد، زيرا گاهي ممكن است فرهنگي كه با آن بزرگ شدهايم، با آن چيزي كه در ذهنمان است هماهنگ نباشد و اين مسائل در زندگي مشترك اهميت بسيار زيادي دارد.
فرهنگ، حلقه مفقوده در هدفمندي تخيلات
مسئله مهم ديگري كه كمتر به آن توجه ميشود، هدفمند كردن آرزوها و تخيلات افراد است كه فرهنگ عمومي جامعه در اين مهم خيلي تأثيرگذار است. شاهد بوديم كه در دهههاي 60 و 70 با توجه به فرهنگ غالب جامعه و حتي فرهنگ حاكميت، ديدگاهها نسبت به ازدواج بسيار متفاوت بود. به عنوان مثال در دهه 60، براي بسياري از خانمها ازدواج با يك جانباز ارزش محسوب ميشد. با گذشت زمان و حاكم شدن فرهنگهاي ديگر، جو فرهنگي كشور از آن عرفانيت و معنويتي كه وجود داشت، خارج شد و مسائل اقتصادي و مالي اولويت پيدا كرد به طوري كه امروز حتي رمانهايي كه نوشته ميشود يا سريالهايي كه ساخته ميشود هم بر همين اساس است.
تأثير رسانه بر خيالبافي جوانان
متأسفانه جو رسانهاي از جمله صدا و سيما به گونهاي است كه باعث خيالبافي در ذهن جوانان ميشود، به عنوان مثال سريالهاي تلويزيوني دائماً در حال گل و بلبل نشان دادن زندگيهايي است كه همگي از وضعيت مالي خوبي برخوردار هستند؛ بنابراين فارغ از برنامههاي تلويزيون بايد به فرزندانمان آموزش دهيم اگر تخيلي در ذهن دارند اين تخيل را به گونهاي دسته بندي كنند كه منجر به واقعيت شود.