نویسنده: بيژن يانچشمه
امروز آخرين روز كاري به پايان ميرسد و تقويم سال 95 تا چند روز ديگر بسته ميشود تا به سال جديد ورود كنيم.
در سالي كه ديگر ميتوان گفت «سال گذشته»، دولت به عنوان قوه مجريه كشور براي سامانبخشي به اوضاع كشور وعدههاي بسياري داده بود، از ايجاد شغل گرفته تا وعدههاي پسابرجامي.
وقتي تقويم وعدههاي رئيس دولت يازدهم را در ابتداي سال مرور ميكنيم، مشاهده ميشود كه روحاني گفته است «ما ميتوانيم با تلاش و كوشش همگاني به رشد 5 درصدي برسيم؛ رشدي كه نسبت به همه كشورهاي همسايهمان، انشاءالله بيشتر باشد، رشدي كه بتواند رونق اقتصادي را بسازد و كارگران بيكار ما را به كارخانهها و مزارع برگرداند و رشدي كه بتواند جوانان عزيز فارغالتحصيل ما را به بنگاههاي اقتصادي بكشاند. آنچه براي همه ملت ما مهم است، اشتغال پايدار است.
آمار بيكاري در آمارهاي رسمي رشد كرده است، در آمارهاي غيررسمي و ملموس بيكاري جوانان به خصوص فارغالتحصيلان، آمار قابل دفاعي نيست. جوانان به عنوان سرمايههاي با ارزش كشور در بيكاري ناشي از ناكارآمدي بدنه برنامهريز و اجرايي دولت سرگردان شدهاند و به جاي افزوده شدن به جامعه توليد و خدمات كشور در گردونه بيكاري سرگردان ميچرخند.
در بحث اشتغال به رغم وجود ظرفيتهاي بالا در تمامي حوزه ها، آمار اشتغال در شغلهاي غيرتوليدي يا واسطهگري رشد كرده است و عدهاي در اين ميان نان خود را با روغن واسطهگري ميخورند.
چرخ كارخانهها و صنايع كوچك سالهاست ديگر نميچرخد و واردات بیرویه جاي اندك برند باقي مانده در حوزه كار و توليد كشور را گرفته است. بسياري از كارگاههاي توليدي از جمله كيف، كفش و توليد البسه ديگر به واسطه سياستهاي سطحي و وعدههاي عمل نشده ديگر رونق نخواهد گرفت. در بخش كشاورزي و توليدات بومي به دليل نبود زيرساختها همچون مديريت منابع آبي برخی روستاها خالي از سكنه شده و روستاييان خود نيازمند دستگيري هستند. نبود بستههاي حمايتي، كشاورزان ناامید کرده است و در حالي كه برخي با همت و كار و تلاش محصولي را توليد ميكنند به دليل سقوط بازار مصرف به دليل واردات محصولات كشاورزي، اين محصولات در فصل پر توليد روي دستان كشاورزان میماند.
افزايش مهاجرت به شهرها به رغم وعدههاي دولت، زمينه حاشيهنشيني را رشد داده و بعضاً معضلات اجتماعي را پررنگتر نيز كرده است.
رشد طلاق در انواع و اقسام مدلها، افزايش و متصل شدن انواع حلقه آسيبها به يكديگر و بيتفاوتي به برخي مسائل فرهنگي و اجتماعي سبب شده است تا بخشي از نيروي كاري و خدماتي كشور تمامي وقت و هزينه خود را صرف برطرف كردن و كنترل معضل آسيبهاي كهنه و نوظهور بكنند. در بحث «مهاجرت معكوس» كه برخي از شهروندان با ساخت و ساز و بعضاً با اشتغال در شغلهاي كاذب درآمدي بسياري را كسب كردهاند. به روستاها و مناطق خوش آب و هوا به خصوص مناطق شمالي كشور رفته و با خريد زمينهاي كشاورزي يا با تغيير كاربرهاي نامناسب، توليدات پايه در حوزه كشاورزي را به ورطه نابودي كشاندهاند. در حقيقت با مهاجرت معكوس، افراد متمول به نقاط خوش آب و هوا و مناطق بكر رفته و محيطزيست و محيطزيست شهري را به آرامي به نابودي كشانده است.
سبز شدن ويلاهاي رنگ و وارنگ كه مربوط به برخي افراد سرشناس و صاحبمنصب است ديگر به امر عادي در گفتار مردم تبديل شده است و بايد دانست كه «تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها»
كلاف درهم تنيده مسائل و مشكلات ريز و درشت سبب شده است تا به اين سادگيها با نسخههاي دمدستی، گرههاي موجود باز نشود و حتي به دليل ناكارآمدي بخشي از بدنه اجرایی برخی چشماندازهاي برنامه به دستانداز نيز تبديل شود.